تبلیغات
پس از آتش بس - مطالب ابر مدیریت صنعتی
 
درباره وبلاگ


پس از آتش بس، وبلاگ صفیه رضایی؛
کارشناسی ارشد علوم سیاسی ، نویسنده و روزنامه نگار است.

مدیر وبلاگ : صفیه رضایی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پس از آتش بس
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : صفیه رضایی

بدون نیروی کار چرخ تولید نمی‌چرخد. حتی اگر پیشرفته‌ترین ماشین‌آلات تولید در کارخانه و کارگاه‌ها نصب باشد باز هم جای سرمایه انسانی که بازوی مدیران صنعتی و تولیدکنندگان است خالی است. این عبارت از آن جهت گفته شد که در تمامی شاخه‌های مدیریت، نقش مدیریت منابع انسانی پررنگ‌تر است.

اگر اینگونه نبود هفته‌ای را به عنوان هفته کارگر در نظر نمی‌گرفتند. اگر اینگونه نبود مسئولان بسته‌های سیاستی اشتغال تهیه نمی‌کردند. دیگر سخن از بهره‌وری و بازدهی تولید بیهوده بود. به عبارتی نقشی که کارگران و نیروی انسانی ایفا می‌کنند تا آنجاست که باید برای امنیت شغلی آنها برنامه‌ریزی کرد. وظیفه‌ای که به دوش مدیران دولتی و مدیران کارخانه‌ها و کارگاه‌هاست. بیمه، ارتقای شغلی کارگران و امنیت شغلی ازجمله درخواست‌هایی است که کارگران طلب می‌کنند. کارگرانی که محور کسب‌وکار هستند و خود نیز می‌توانند سر منشا بروز خلاقیت‌ها در روند کار باشند. خلاقیتی که به بهبود تولید منجر شود. هرچند این خلاقیت و انگیزه در سایه اصلاح قانون کار به نفع جامعه کارگری و ارتقای وضعیت شغلی آنها حاصل خواهد شد، با این حال کارگران و سرمایه‌های انسانی عرصه صنعت و تولید باید بدانند که هرکدام از آنان می‌توانند بر عملکرد و مهارت خود مدیریت کنند. قبل از آنکه بازدهی هرکدام به بوته نقد کشیده شود. باید بپذیریم در عرصه صنعت و تولید که نتیجه آن رشد اقتصادی است نیروی کار و کارگری برنده است که علاوه بر آنکه مهارت دارد به سطح آن نیز بیفزاید؛ چراکه مدیران صنعتی ترجیح می‌دهند باتجربه‌ها را وارد روند کار کنند. این به معنی مقصر دانستن سرمایه‌های انسانی نیست بلکه به این معنی است که باید در سرلوحه بسته‌های سیاستی مسئولان، «مدیریت مهارت» گنجانده شود. به صورتی که به عنوان شعار یکی از روزهای هفته کارگر نامگذاری شود. مدیریت مهارت ابتدا از خود کارگر آغاز می‌شود و در انتها به عملکرد مدیران صنعتی کشور می‌رسد. درواقع سرمایه انسانی در عرصه تولید باید خود بتواند نیاز به مهارت‌آموزی را احساس کند و این نیاز باید تا به آنجا برسد که بتواند امنیت شغلی خود را در آینده پیش‌بینی کند. وقتی مسئولان جامعه کارگری از دغدغه‌های آنها می‌گویند و بسته‌های سیاستی که برای اشتغال و کار فراهم می‌شود باید گفت سرمایه انسانی ظرفیتی معلول نیست که نیازمند عامل باشد بلکه خود می‌تواند محور مهارت‌آموزی و بازآموزی مهارت‌ها باشد از این‌رو اگر مسئولان در سرفصل بسته‌های سیاستی متناسب با نیاز بازار کار «مدیریت مهارت» را تعریف کنند کاری بس ارزنده انجام داده‌اند؛ چراکه در آینده نزدیک و با رشد و پیشرفت و جایگزین شدن ماشین‌آلات، مدیران صنعتی و مسئولان باید سرمایه انسانی را از دیدگاه مهارت‌محوری مدیریت کنند. سرمایه‌های انسانی نیز خود باید مهارت‌ها را خلق کنند.

این مطلب در روزنامه صمت





نوع مطلب :
برچسب ها : مدیریت صنعتی، سیاست داخلی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : صفیه رضایی

یکی از صاحب‌نظران عرصه صنعت، مطلبی را در گلایه از شرایط موجود به ضرر مدیران صنعتی بازگو کرده بود مبنی بر اینکه مدیران در شرایط‌گذار امروزی به راحتی نمی‌توانند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کنند.

دلیل آن هم رکود حاکم و وجود جریاناتی است که مدیران را از هرگونه تصمیم‌گیری به واهمه می‌اندازد. وی گفته بود که دستگاه‌های نظارتی نگاه می‌کنند اگر مدیری یک تصمیم گرفت و آن تصمیم اشتباه بود، آنقدر او را می‌ترسانند که دیگر مدیری جرات تصمیم‌گیری نداشته باشد. این در حالی است که کارها با تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی پیش می‌رود؛ روندی که خود به وجودآورنده توسعه است و اگر زنجیره این تصمیم‌سازی دچار رکود شود مدیران واقعی جسارت واقعی خود را از دست می‌دهند. این سخنان ناشی از نوعی نبود امنیت در روند تصمیم‌گیری است که بیشتر ناشی از شرایط‌گذار و روند توسعه در جوامعی مانند جامعه ماست؛ جامعه‌ای که درگذار و واگذاری اختیارات بخش دولتی به خصوصی دچار نوعی هراس نهادینه می‌شود تا جایی که این هراس برای مدیران صنعتی نیز به وجود می‌آید. با این حال باید توجه داشت که نمی‌توان اشتباهات مدیریتی را به صفر رساند. این‌همه نسخه و ایده و بسته سیاستی به مدیران با ظرفیت‌های مختلف داده می‌شود اما کمتر جای خطا برای آن در نظر می‌گیرند.
در مقابل شرایط رکود اقتصادی و نوسانات پی در پی، انگیزه تصمیم‌سازی در هر زمینه‌ای را برای مدیریت‌ها دچار چالش می‌کند؛ چراکه مدیران باید در هر زمینه‌ای که برنامه‌ریزی می‌کنند جای خالی بسیاری از ظرفیت‌ها را پیش‌بینی کنند یا نسخه‌ای شفابخش برای درمان مشکلات حوزه خود بپیچند. اینجاست که مدیران صنعتی دچار بحران هراس از نوع تصمیم‌گیری نیز خواهند شد. آن زمان است که مدل‌ها و فرآیندهای مهندسی شده در هر سطحی به باور یک مدیر صنعتی چاره‌ساز نمی‌آید.
این همان نکته‌ای است که تولیدکنندگان و صاحبان صنایع هرکدام در برابر هرگونه طرح یا ایده جدید در بخش صنعت بر آن تاکید می‌کنند که «این‌همه مشکل در دل صنعت وجود دارد و شما به قسمتی رجوع کرده‌اید که جزو ارزش‌ها و اولویت‌های ما نیست! » و به ناچار از ناامنی در تصمیم‌گیری‌ها می‌گویند. از اینکه اگر ما فلان مدل یا ایده پیشنهادی را در محیط صنعتی خود به کار گیریم چه تضمینی وجود دارد که فضای اقتصادی بتواند از ثبات نسبی برقرار شود و تمام رویکردهای جدید در پیش گرفته شده را خراب نکند. این دغدغه‌ای است که بیشتر فعالان حوزه صنعت بر آن صحه می‌گذارند. با این‌همه باید چند نکته را در این ترس و نداشتن فضای ریسک‌پذیری در نظر داشت؛ اول اینکه چندین سال است که در دوران‌گذار به سر می‌بریم.
دوران‌گذار به توسعه‌ای که نیازمند اصلاحات در بسیاری از پایه‌ها و ساختارها ازجمله اقتصاد دولتی و خصوصی است. طبیعی است که اندک فشاری بر زنجیره تصمیم‌سازی صنعتگران آید. دوم اینکه یک مدیر صنعتی باید آنقدر کارکشته میدان اقتصاد شود که ایده عالی و ناب را برای سیستم خود به کار گیرد. طبیعی است در شرایط رکود یا در دل بحران‌گذار جای خطا و اشتباه کمتری باید باقی بماند؛ چراکه هر خطا و اشتباهی می‌تواند نتیجه منفی بر دامنه اقتصاد بگذارد. نکته دیگر این است که باید بخش خصوصی از ظرفیت‌های خصوصی خود بیشتر بهره بگیرد. مدیران صنعتی باید این را بدانند که آنچه به عنوان اصلاح ساختارهای اقتصادی از آن یاد می‌کنند در پهنه فعالیت‌های‌شان معنا می‌شود وگرنه قرار نیست اصلاح ساختارها را دولت از جایی شروع کند که به خودش ختم شود بلکه هر مدیر صنعتی در گستره اقتصاد در این دوران‌گذار به سوی توسعه، تاثیر خواهد گذاشت. از این رو باید زنجیره‌های تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی از مهره‌های هراس فاصله بگیرد.
لازمه آن نیز وجود مدیرانی است که ریسک‌پذیرتر باشند. طبیعی است که حساسیت‌ها و نظارت‌ها در دوران رکود و در بحبوحه‌گذار به توسعه بیشتر می‌شود اما این معنی رکود در زنجیره‌های تصمیم‌گیری نیست. نکته دیگر اینکه هر مدیر صنعتی در زنجیره تصمیم‌گیری مجبور است بسته‌های سیاستی را در واحد خود به کار بندد اما نتیجه اجرا و عملیاتی شدن این بسته‌ها چندان در عرصه خصوصی و در پیکره کارخانه و کارگاه آن مدیر صنعتی باقی نمی‌ماند بلکه بسیاری دیگر نیز از تصمیم‌گیری‌های آن مدیر تاثیر می‌پذیرند. کافی است در بالای حلقه تولید باشید و از قضا نیاز و احتیاج روز مردم را تامین کنید. آن‌وقت تصمیم‌گیری‌های مدیریتی از ذره‌بین هیچ نهاد نظارتی دور نمی‌ماند.
حالا می‌خواهد بخش خصوصی باشید یا بخش دولتی، فرقی نمی‌کند بلکه در کلیت فضای صنعتی و تولیدی هر تصمیم و تصمیم‌سازی اهمیت دارد. حالا یک مدیر صنعتی می‌تواند خود را در عرصه تصمیم‌گیری در زنجیره هراس قرار دهد و می‌تواند عملیاتی‌تر برنامه‌ریزی کند و هماهنگ با شرایط دوران‌گذار پیش رود. با این حال باید دانست که تمام تصمیم‌های او بر جامعه و اقتصاد تاثیر می‌گذارد.

این مطلب در صمت





نوع مطلب :
برچسب ها : مدیریت صنعتی، سیاست داخلی،
لینک های مرتبط :