تبلیغات
پس از آتش بس - مطالب ابر سیاست خارجی
 
درباره وبلاگ


پس از آتش بس، وبلاگ صفیه رضایی؛
کارشناسی ارشد علوم سیاسی ، نویسنده و روزنامه نگار است.

مدیر وبلاگ : صفیه رضایی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پس از آتش بس
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

عده ای معتقدند که مذاکرات هسته ای به نقطه پایان خود رسیده است. از این جهت که باید خواه یا ناخواه تصمیمی اتخاذ شود. این گفته شاید بدین دلیل باشد که ضرب الاجلی برای آن تعیین شده است. بعد از آنکه طرف غربی اعلام کرد که توافق بصورت دو مرحله ای باشد، رهبر معظم انقلاب در سخنان خود بر لزوم توافق یکباره و یکجا تاکید کردند. ایشان این مرحله بندی و توافق یکبار بر روی کلیات و یکبار بر روی  جزییات را فریبی دیگر از جانب غرب دانستند. البته وزارت امور خارجه ایران سخن از تفاهم به جای توافق را اعلام کرده است. این رویکرد برخی را به این باور می رساند که ایران مصمم است  در هر صورت تصمیمی بگیرد.حضور علی اکبر صالحی و حسین فریدون در جلسه مذاکرات نیز دلیلی بر این سخن است.البته تیم مذاکره کننده این نکته را هم قبل از مذاکرات تاکید کرده است که قائل به توافق یک مرحله ای است. مخالفت هایی هم در ایران نسبت به تصمیم وزارت امور خارجه مبنی بر جایگزینی تفاهم به جای توافق صورت گرفته است. این مخالفت ها یکبار نیز در زمینه توافق دو مرحله ای فضای داخلی ایران را متشنج کرد. چرا که اکثریت دستیابی به سلاح هسته ای صلح آمیز را حق خود می دانند. نکته ای که ایران بارها و بارها بر آن تاکید کرده است. اگر خوش بینانه به این دوره از مذاکرات نگاه کنیم باید خرسند باشیم از اینکه ایران با مماشات و اعتدال روند مذاکرات را راهبری می کند و قایل به دستیابی به یک توافق از جنس تفاهم است. اینکه مذاکرات در سطح متخصصان فنی و دیپلمات های دیگر انجام شده است به همین خاطر است. اما بعید به نظر می رسد که آمریکایی ها همانطور که رهبر معظم انقلاب تذکر داده بودند بهانه جویی نکنند. اصلا طرح توافق دو مرحله ای از طرف آنان به همین خاطر بوده است. درست در همین زمان است که اعلام کرده اند اگر ایران با شرایط ما موافقت نکند ما هم مذاکره را متوقف می کنیم. این تهدیدی است که البته ایران آن را با این عنوان که خواهان هیچ توافق مبهمی نیست پاسخ گفته است. تا اینجای قضیه به نظر می رسد که مذاکرات متوقف شده است. اما توقف مذاکرات برای آمریکایی ها هم دردی را درمان نمی کند. آنها می خواهند تکلیف پیشنهادی را که به ایران در مورد سطح غنی سازی داده اند را معلوم کنند. اگر ایران این پیشنهاد را بپذیرد البته که اشتباهی رخ می دهد. چرا که طرف غربی هیچ قولی مبنی بر لغو تحریم ها نداده است.در پیشنهادی که آمریکایی ها داده اند تحریم ها به مدت نامحدود باقی می مانند و ایران باید سطح غنی سازی را هم پایین بیاورد. بدیهی است که در صورتی که ایران این پیشنهاد را بپذیرد باز هم درگیر استراتژی مذاکره برای مذاکره خواهد شد. چرا که تحریم ها لغو نمی شوند. پس باز هم مجبور به مذاکره برای لغو تحریم می شود. از طرفی مجبور به پذیرش در زمینه محدودیت غنی سازی خواهند شد. به علاوه این که مذاکرات باز هم ادامه خواهد یافت. بعید به نظر می رسد که تهدید به توقف آمریکایی ها عملی شود. با این حال ما باز هم باید در دوران تحریم بمانیم و از طرفی تحریم های جدید نیز در پی خواهد آمد. توافق بر روی کلیات صرف امتیاز دهی ایران به آمریکاست. در حالی که آنان زمان دقیقی برای لغو تحریم ها نگفته اند. این همان فریبی است که رهبر معظم انقلاب در سخنان خود متذکر شده بودند. مشی گفتگو واعتدال تیم مذاکره کننده البته که مورد حمایت رهبر معظم انقلاب  است ، ولی مانع تراشی غربی ها در همان آغاز مذاکره و سر میز نشستن تیم ظریف با طرف غربی گوشزد شده بود. در این میان کسانی هم هستند که معتقدند راههای جبران دیگری برای جبران تحریم ها وجود دارد.کسانی که با تأسی به اقتصاد مقاومتی خواهان قبول شرایط یک جانبه آمریکا نیستند. اما تیم هسته ای کشورمان این بار مصمم  است این شرایط سخت را به انجام رساند. اگر شرایط آمریکایی ها مربوط به محدودیت غنی سازی را بپذیریم باید آن وقت به دنبال مذاکره بیشتر و بیشتر باشیم تا تحریم ها را لغو کنیم. این همان تونل بی پایان دیپلماسی است که به نظر می رسد به این زودی ها تمام نخواهد شد. با این حال  باید دید تیم مذاکره کننده تا پایان ماه مارس می تواند بر روی جزییات و کلیات به نتیجه برسد یا نه؟ اگر نرسد باید منتظر تمدید تحریم ها و باز هم مذاکره باشیم و اگر توافقی صورت گیرد که طبق گفته ها و شنیده ها در مورد لغو تحریم ها نیست و صرفا امتیاز دهی ایران به آمریکاست، باز هم مذاکرات و تحریم ها. حالا چه وقت سوت پایان زده خواهد شد؟ به نظر می رسد که مذاکرات منتظر خط پایان است. هر چند هنوز در میانه تونل هستیم.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست خارجی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 مهر 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

یکی از انحرافات داعش تبلیغ جهاد نکاح است. این ابتذال از زمان جنایات این گروهک در سوریه تا به الان دیده و شنیده میشود.علاوه بر اجبار زنان و دختران به این امر، عده ای هم به اختیار به جهاد نکاح تن در داده اند. در اخبار میشنویم که عمده زنان و دخترانی که به داعش برای جهاد نکاح حاضر میشوند از کشورهای اروپایی هستند. درباره چرایی این موضوع هنوز هم پاسخ درستی گفته نشده است.اینکه چرا زنانی از سرزمین هایی که مهد تمدن و مدنیت هستند به سمت افراط گری گرایش پیدا میکنند. البته عده ای نقش شبکه های اجتماعی را بی دلیل نمیدانند. عموما هم کسانی که جذب این مرام میشوند افرادی ماجراجو و از طرفی از خانواده های از هم گسیخته هستند. در واقع ازدواج، انگیزه ای است که صدها تن از دختران غربی را به پیوستن به مبارزان بر می انگیزد. بسیاری از دختران چهارده یا پانزده ساله، به سوریه سفر می کنند تا با عناصر تکفیری ازدواج کنند و از آن ها فرزند به دنیا بیاورند؛ و به جامعه ای جنگجو ملحق شوند. این در حالی است که برخی از این دختران، ترجیح می دهند سلاح به دست گرفته و در جنگ هم شرکت کنند.پایگاه های اجتماعی، مهم ترین ابزار برای جلب این دخترها به شمار می روند. 10 درصد از زنان و دخترانی که اروپا را ترک می کنند، در پی پیوستن به جنگجویان تکفیری هستند. در این میان، زنان و دختران فرانسوی در درجه نخست هستند چرا که 25 درصد از زنانی که برای پیوستن به گروه های تکفیری اروپا را ترک کرده اند، تبعه فرانسه هستند. اکثر زنانی که خانه های خود در اروپا را برای یاری تکفیری ها رها می کنند، به یاری (برادران جهادگر) می اندیشند و به فکر بچه دار شدن هستند.سن دخترانی که به تکفیری ها در سوریه ملحق می شوند، بین 16 تا 24 سال است. اکثر این دختران، فارغ التحصیلانی هستند که در خانواده هایی مرفه بوده اند و همه امکانات آسایش و رسیدگی را در اختیار داشته اند.

آمار بالا حکایت از یک تناقض است. تناقضی که بین انسانیت و وحشی گری دست و پا میزند. اصلا هم بحث ایدئولوژی نیست. مگر نه این است که مولفه های دموکراسی خالی از هر گونه رفتار غیر بشری است و مگر نه اینکه کسانی که در این سرزمین ها زندگی میکنند عموما پرچم رهایی جهان را در دست داشته اند و دارند. پس چه شده/ نکند دموکراسی خواهان هم به تنگ آمده اند. یا ایستگاه اخر دموکراسی به جنگ و خونریزی زو انحراف و ابتذال ختم میشود؟ و یا اینکه همانطور که داعش دست پرورده اربابان دموکراسی خواه است سربازانش هم باید از همین سرزمین ها برای انجام اعمال کثیف آنها رخت سفر بندند. به واقع فقط عنصر ماجراجویی و هیجان نمیتواند نقش در ترویج و تحریک باورهای زنانی داشته باشد که به تکفیری ها می پیوندند. باید نوعی آنارشیسم ذهنی و یا واپس زدگی اجتماعی هم در این موضوع دخیل باشد. جایی که مردم از دروغ های دموکراسی به تنگ آمده اند. جایی که فکر میکنند کشتن تنها راه رهایی و رفتن به بهشت است. اصلا بهشت دموکراسی خواهان تبدیل به جهنم ابدی خواهد شد. پیوستن زنان غربی به تکفیری ها نوعی دهن کجی به باور دمکراسی است. آنجایی که همه راه ها به رادیکالیسم ختم خواهد شد حتما زمانی شعار حقوق بشر بر زبان همگان بوده است.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست خارجی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 16 شهریور 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

مشکل اصلی جهان کنونی دسته و پنجه نرم کردن با عناصر ترور است. همه کشورها خواه ناخواه درگیر جنگ واقعی و روانی  ترور هستند. هر روز از رسانه ها آمار کشتار و جنایت علیه مردم بی دفاع را می شنویم. چیزی که در این میان به ذهن می آید این است که چرا این همه از برخورد و ریشه کن کردن این مقوله صحبت می شود ولی روز به روز بر دامنه آن افزوده می شود؟ روز به روز گروهک های تروریستی در دل گروه های سازمان یافته دیگر شکل می گیرد و امنیت جهانی را مورد مخاطره قرار می دهند. اصلا چه کسانی از سفره تروریسم تغذیه می شوند؟ اینک گروه های داعش و بوکوحرام در صدر اخبار جهانی هستند. دیروز طالبان و القاعده و امروز اینها. آیا شعار مبارزه با تروریسم یک شعار شیک سیاسی است که افکار عمومی از ذات وجودی آنها مطلع نسازند؟ مثلا عربستان سعودی 100 میلیون دلار برای حمایت از برنامه مبارزه با تروریسم کمک کرده است، ولی طبق یادداشتهای درز کرده کلینتون، عربستان سعودی بزرگترین حامی گروه‌های تروریستی در دنیا است.  آمریکا هم از جمله کشورهایی است که مدام از دموکراسی و حقوق بشر و... سخن می­راند و شعار مبارزه و سرنگونی افراط گری و تروریسم می­دهد ولی بطور کلی تمامی عناصر ترور کنونی چون القاعده، طالبان و اینک داعش دست پروده آن هستند. چه سودی از این بازی ترور است؟ جوابی که شاید یک فرضیه سیاسی هم تلقی شود این است که: تروریسم و عناصر درونی آن به نوعی ابزاری است جهت استعمار نو. به طوری که زمینه حضور ابرقدرتان را در کشورهای دیگر برای سلطه گری و تصرف و غارت منابع طبیعی فراهم می­کند. آمریکا، با ایجاد این گروهک ها و با دامن زدن به افکار منحط سلفی گری و ایجاد اسلام التقاطی و آمریکایی در مقابل اسلام ناب،- که به عنوان ایدئولوژی این گروهک ها است- و تجهیز و در اختیار دادن منابع و اسلحه و مهمات روانه سرزمین هایی می­کند که از ظلم و دیکتاتوری و نالایقی حکمرانمان رنج می­برد. جوامعی که با بیکاری و فقر دست به گریبان هستند و مردمان آن به دنبال یک جرقه برای راه نجات می­گردند. جالب است که بعد از این همه جرم و جنایت عناصر تروریستی مردم مناطق تحت ستم، از ورود آنان خوشحال هستند. در همین عراق تصاویری نشان داده می­شد که بعد از سلطه داعش بر مناطق مردم پایکوبی می­کردند. به نوعی تروریسم در نظر آنان مشروع جلوه داده می­شد. این سکانس زمینه سکانس های بعدی را فراهم می­کند. بعد از حضور داعش در عراق و جرم و جنایت آنان ابتدا امریکا خود را از این بازی معذور می­داشت ولی پس از تصاویر ساختگی سر بریدن دو  خبرنگار آمریکایی رجز خوانی آنها شروع شد که به عراق حمله می­کنیم و نمی­گذاریم دو شهروند آمریکایی اینگونه بی گناه کشته شوند. این رویداد زمینه حضور مشروع آمریکا را به صورت علنی در عراق فراهم می­کند و اینگونه آمریکا عناصر تروریستی را نابود و خود بر عراق حاکم خواهد شد. مشابه آن در افغانستان روی داد و جالب است که پس از حضور آمریکا در منطقه مردم به جای مرگ بر آمریکا مرگ بر شیعه و مرگ بر سنی می­گویند و ابرقدرت به هدف اصلی خود می­رسد. هدف هر چه باشد،خاورمیانه جدید یا چیز دیگر نفع اصلی از این بازی را خالق اصلی ماجرا می­برد و استعمار همچنان ادامه خواهد یافت و غارت و دست اندازی... و باز هم آمریکا فریاد حقوق بشر سر می­دهد و همگان هم نظاره گر اشک تمساحی هستند که به ناگاه درنده خو می­شود و سینه سرزمین پر از ثروت خاورمیانه را  با کمک همدستانش می­درد و این سریال خواه ناخواه هیچ گاه پایان ندارد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست خارجی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 30 مرداد 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

 باراک اوباما در سال ۲۰۰۹ در یک سخنرانی بسیار مهم در قاهره دربارۀ رابطۀ آمریکا و جهان اسلام، به صورت گذرا به این نکته اشاره کرد: «در میانه جنگ سرد، ایالات متحده در سرنگونی دولت منتخب دموکراتیک در ایران دست داشت.» اشارۀ اوباما به کودتای سال ۱۹۵۳ بود که به سرنگونی محمد مصدق منجر شد و پایه‌های حکومت محمدرضا شاه پهلوی را مستحکم کرد.

اوباما در ادامه به مخاطبینش یادآوری می‌کند که ایران نیز سهم خود را علیه آمریکا به انجام رسانده است. او با اشاره به نقش واشنگتن در کودتا قصد داشت تا به صورت علنی بخشی از تقصیرات در رابطۀ مخدوش میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا را به گردن بگیرد.همان‌گونه که اوباما نیز اشاره کرد، نقش تاریخی آمریکا در کودتای ۱۹۵۳ ایران مشهور است. حتی در فیلم آرگو که جایزۀ اسکار بهترین فیلم را در سال ۲۰۱۳ از آن خود کرد، نشان داده شد که انقلاب اسلامی ایران پاسخی با تاخیر بود به بی‌عدالتی آمریکاییان که ربع قرن پیش اتفاق افتاده بود.

در مواجهه با جمهوری اسلامی، ایالات متحده نقش گناهکاری را دارد کماکان که در صدد جبران خطاهای پیشین است. حتی مادلین آلبرایت وزیر خارجه پیشین آمریکا در سخنانی گفته بود که کودتای 28 مرداد را ما سازماندهی کرده ایم. حالا چرا در این میان عده ای سعی دارند نقش یک آشوبگر و مداخله گر را به نقشی میانجگر تبدیل کنند؟ چرا در داخل عده ای حتی با شعار ناسیونالیسم سعی در پاک کردن چهره مخدوش آمریکا دارند و آنرا اسباب دیپلماسی و صلح میان دو دولت میدانند؟ اینها معتقدند: از زمان آغاز بحران‌ ملی شدن صنعت نفت، هری ترومن رئیس‌جمهور آمریکا در پی فرونشاندن ناآرامی‌ها بود. علی‌رغم روابط نزدیک ایالات متحده آمریکا و بریتانیا، واشنگتن حاضر نشد با لندن همراه شود. ترومن به خودکفایی ایران و منافع ملی این کشور توجه نشان داده بود.آنها نقش آمریکا را واسطه گرانه میدانند.همچنین معتقدند: ترومن چندین نماینده را عازم تهران کرد تا بریتانیایی‌ها را متقاعد کند که تصمیم مجلس مبنی بر ملی شدن نفت را به رسمیت بشناسند و در عین حال به ایرانی‌های فشار بیاورند تا به صورت منصفانه خسارات وارد به بریتانیا را جبران کند.در این فاصله واشنگتن به کمک‌های اقتصادی به ایران که از زمان جنگ آغاز شده بود، ادامه داد تا کمی از فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌های بریتانیا کاسته شود. آمریکا، بریتانیا را از بکارگیری نیروی نظامی علیه ایران منصرف کرد، همچنین درخواست لندن برای شرکت در یک عملیات مشترک محرمانه برای سرنگونی مصدق را رد کرد. آنها شکست میانجگری ترومن را در ناسازگاری مصدق با هدف حفظ خودکفایی و غرور ملی میدانند.

جالب است که  روایت کرمیت روزولت در کتاب  «ضد کودتا» رار خودبزرگبینانه میدانند و ادبیات ضد آمریکایی در ایران را پس از انقلاب به واسطه حفط دشمنی با این کشور دانسته اند! و نقش سی آی ای را در کودتا بعید میدانند! این در حالی است که خود آمریکایی ها این موضوع را تایید کرده اند و سرنگونی مصدق را سیاست زمان خود دانسته اند.

با این حال عده ای غرب زده و بی خبر سعی در تحریف تاریخ دارند. صلح و آشتی و رابطه به چه قیمت؟ به قیمت پاک کردن گناهی از چهره یک گناهکار؟ در جایی که خود آنان اصرار دارند که ما بوده ایم که پایه های سلطنت شاه جوان را محکم کرده ایم عده ای عذاب وجدان گرفته اند که تا کی آمریکا بار گناه بر دوش کشد؟ وقت آن است که دست از عذرخواهی بردارد تا خصومت ها کنار گذاشته شود؟ و براستی آیا این توجیهی است برای پاک کردن حافظه تاریخی یک ملت و با کدام شعار؟ ناسیونالیسم؟ منورالفکرانی که میدان را برای یکه تازی آمریکا باز میکنند بدانند تاریخ فراموشکار نیست.





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست خارجی،
لینک های مرتبط :


اخیرا در نیجریه گروهک افراطی بوکوحرام ۲۵۰ دختر از مدرسه ای ربودند ولی هیچ کس هیچ اعتراضی به این جریان تروریستی نکرد. هیچ مرجعی شکایتی نکرد و فتوایی نداد.این سکوت صحه گذاشتن بر تمام جهل و نادانی و افراط گری آنان است و چهره اسلام را خشن جلوه دادن است. حالا چرا بیانیه ای صادر نمیشود و حرفی زده نمیشود. خدا میداند و بس. از آن تازه تر این گروه اعلام کرده که قصد ربودن پسران را هم دارد و عده ای کارگر چینی هم در تیررس آنان هستند. ۲۰ زن دیگر در نیجریه هم توسط این گروه ربوده شده اند. بوکو حرام خواهان تشکیل حکومت اسلامی در نیجریه است. اعضای بوکوحرام تاکنون چندین مرتبه به حملات مشابه در خاک نیجریه و حتی در کشور همسایه یعنی کامرون مبادرت کرده و چندین نفر را کشته یا ربوده اند.

مردم نیجریه از ناتوانی دولت درمقابله با این گروه شبه نظامی به خشم آمده اند و تشدید اقدامات دولت علیه بوکو حرام را خواستار هستند. دولت کامرون نیز برای مقابله با این سیل ترور، واحدهای ارتش را در مرزهای شمالی خود با نیجریه مستقر کرده است.

با این رعب و وحشتی که از سوی آنان راه افتاده است صحیح نیست که پیامی از سوی جهان اسلام برای محکومیت آنان صادر شود؟ شب زنده داری و اشک از جان دخترکانی که برده میشوند و تباه و یا فروخته میشوند دردی را دوا نمیکند.. آخر چرا؟





نوع مطلب :
برچسب ها : جنگ، سیاست خارجی،
لینک های مرتبط :


ریچارد فرای، ایران‌شناس آمریکایی چندی پیش فوت کرد و بر اساس وصیت وی، مساله تدفین او در ایران مطرح شد. وصیت فرای واکنش­های زیادی را در پی داشت که البته هنوز هم ادامه دارد. ابتدا چند‌تن از نمایندگان مجلس هشدار دادند که دفن فرای موجب نارضایتی مردم خواهد شد. عده‌ای نیز در بیانیه‌ای اعلام کردند که در صورت دفن وی در اصفهان با جسد وی چه‌ها که نخواهند کرد. در این میان عده‌ای به حمایت از دفن فرای برخاستند. یکی از فقهای نظام اظهار کرد که فرای شفاها او را وصی خود برای دفن جنازه‌اش در اصفهان قرار‌داده و او پس از مرگ فرای نظر رهبری را جویا شده است. پس از آن نیز وزیر ارشاد این موضوع را به‌عهده دولت ندانسته و اظهار کرده که وصیت فرای با دولت نیست .اخیرا هم رییس شورای اسلامی شهر آران و بیدگل پیشنهاد داده بود به جای اصفهان، فرای در آن شهر دفن شود و.....

 حالا در این میان آن چیز که به نظر می‌آید این موضوع است که آیا مرگ و وصیت فرای برای ما مسئله است یا اینکه ما دنبال مسئله‌سازی هستیم؟ به این موضوع هم کاری نداریم که فرای باید دفن شود یا نشود. اصلا فرض بگیریم به جای فرای یک انسان دیگر از جنس آمریکایی و البته دارای خدمات زیاد به ایران و ایرانی این وصیت را کرده بود؛ باز چه می‌شد؟ باز هم قرار بود جسدش بر روی زمین بماند. به‌نظر می‌رسد آن چیز که در این مسئله‌سازی ما مبهم و تعریف‌نشده باقی مانده است‌، بستری ذهنی، سیاسی با پس‌زمینه فرهنگی و با رنگی از جنس تنفر و ترحم باشد. سال‌های طولانی قطع رابطه با آمریکا و تبلیغ جملات ضد‌استعماری و       ضد‌استثماری و هزاران مرگ بر آمریکا گفتن حالا در یک رویداد خلاصه شد. اصلا قرار است این احساسات در هر رویداد این‌چنینی یا هر موضوعی که جنس آمریکایی داشته باشد و یا پای یک آمریکایی در میان باشد رخ دهد. به تعبیری می‌توان گفت این مقوله جزء هویت سیاسی ما شده است. مثل مقوله انرژی      هسته‌ای. این هم بستری از هویت سیاسی یک ملت است که خواه ناخواه تعصبات فرهنگی ما را هم تحریک می‌کند. البته ما به این موضوع کاری نداریم که فرای باید در ایران دفن شود یا نه، و یا اینکه از جناح خاصی حمایت شود. حکایت بر سر یک‌سو‌گیری از جنس ملی است. به واقع هنوز رابطه ما با ابرقدرتی چون آمریکا حل و فصل نشده است که ما بخواهیم یا نخواهیم شهروند آمریکایی را حالا به  هر‌عنوانی با پیشوند ایرانی در ذهن تاریخی یک ملت جا دهیم. اینجاست که به این سوال پاسخ داده می‌شود که مرگ و وصیت فرای مسئله نیست، مسئله‌سازی هم نیست‌. بلکه موضوعی حل ناشده و یک معادله فرهنگی است. در جواب آنانی که مخالف دفن فرای در اصفهان هستند باید گفت: مخالفت شما کاملا اصولی است. اصلا شما درست می‌گویید. ولی‌ چرا یک مرده را دستاویزی برای پیش‌کشیدن مسائل سیاست خارجی و انگ‌زدن به دولت می‌کنید؟ فرای در دولت قبل مورد تقدیر احمدی‌نژاد قرار گرفته بود، آن زمان جاسوس هم نبود. یک ایران‌دوست و ایران‌شناش بود. این موضوع ربطی به مناسبات سیاسی دولت یازدهم با آمریکا ندارد. جنگ بر سر این مسئله فقط تصویر زشتی از ایران و ایرانی را در دید جهانیان به‌جا می‌گذارد. چرا باید ما را با   تکفیری‌های افراطی سوریه مقایسه کنند؟ اندکی از مواضع سیاسی کوتاه آمدن بهتر است یا برچسب افراطی و لاغیر را خوردن. چرا باید عکس‌های اعتراضی شما را با عکس‌های نبش قبر یک کشیش که توسط تکفیری‌های افراطی در سوریه صورت گرفته است در شبکه‌های اجتماعی مقایسه کنند. اصلا در نظر بگیرید این آمریکایی ایران‌شناس مهمان ماست. اندکی    صلح‌دوست باشید و مهمان‌نواز و با یک جنازه دعوای سیاسی نکنید.

اما چند جمله‌ای صحبت با موافقان دفن فرای هم بد نیست؛ صلح‌دوست بودن خیلی خوب است. آن هم اگر در‌‌ راستای تعمیر یک رابطه باشد. ولی نباید این صلح‌دوستی به قیمت توهین به پایه‌های فرهنگی و سیاسی ما باشد. اصلا تیتر اول کردن مرگ فرای و خود را به آب و آتش زدن برای انجام وصیت وی و فحش و ناسزا به هموطنانی که آنها هم دلایل خاص خود را برای مخالفت با این وصیت دارند از سیاه‌پوشی برای دشمن کم نیست. با این حال باید این تفکر که ما پاک هستیم و مطهر و هر که غیرمسلمان نجس، از ذهن‌ها برود. اصلا لازم است کمی در باورهای فرهنگی و سیاسی ما صافی گذاشته شود.

ماجرای دفن فرای فقط یک گوشه از خواستن و نخواستن بر سر هویت سیاسی و فرهنگی ریشه کرده‌ در اذهان ما بود. اینکه عده‌ای از این موضوع حمایت کردند نه به منزله غرب‌زدگی و سرسپردگی است. همچنین مخالفت عده‌ای دیگر هم به‌منزله شتابزدگی در تعصاب سیاسی نیست. هر دسته دلایلی دارند و البته هر‌کدام زیاده‌روی کردند. خدا آقای فرای را هم رحمت کند. ولی خب حتما ایشان در زمان حیاتش آن‌قدر مورد لطف ایرانی‌ها قرار گرفته است که همچنین وصیتی می‌کند. وگرنه به مشتی خاکستر از جنازه‌اش که در زاینده‌رود ریخته شود کفایت می‌کرد.

ما معتقدیم ایشان نه کافر بودند و نه نجس، هر کجا دفن شوند حتی اگر در آمریکا! مهم این است که ریچارد فرای یک ایران‌شناس بود. حتی اگر در آمریکا هم دفن شود باز سرافرازی برای تاریخ و تمدن ماست. باشد که از این پس آرامش سیاسی کشور را با این بحث‌ها و دعواها به هم نزنیم.

* این مطلب در ماهنامه گزارش به چاپ رسیده است.





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست داخلی، سیاست خارجی، فرهنگ،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 22 اسفند 1392 :: نویسنده : صفیه رضایی

آیا سرک کشیدن در مسایل داخلی یک کشور خدشه به هویت سیاسی آن کشور نیست؟ و آیا پیش کشیدن مقوله حقوق بشر دور زدن و دور شدن از بحث اصلی مذاکرات و ایجاد گمراهی در این زمینه نیست؟ و  آیا قرار است مسایل داخلی یک کشور در موضوع سیاست خارجی بین دولتها هم تاثیر گذار باشد؟ به چه قیمت و با کدام شاخص سنجش در دیپلماسی؟و آیا قرار است گزینه های روز میز غربی ها از اینک از سانتریفیوژ های بسته و شیرهای یخ زده هسته ای سر از حریم خصوصی و امنیت ملی و هویت سیاسی و مسایل داخلی ما درآورد؟ اصلا با کدام توجیه؟ هر توجیهی در این زمینه بی نتیجه است و بی مفهوم. گویی قرار است هیچ جایگزین هیچ شود. چند روز آینده هم  دفترهایشان را بگشایند که مثلا شما  حقوق بشر را در کشورتان رعایت نمیکنید بدین خاطر باید باز هم تحریم شوید؟ و آیا اینها که ما را  در مسایل امنیتی و تعریف شده  داخلی مان راحت نمیگذارند و انگ حقوق بشری برایمان میزنند زمانی که تحریم دارویی شدیم آن را ضد حقوق بشر ندانستند؟ و چرا اشتون به جای ملاقات با بیماران و سرک کشیدن به قبرهایی که از نبود دارو جان دادند در سفارت اتریش با کسانی ملاقات کرد که اصلا از  عناصر خاطی نظام تلقی میشدند؟چرا؟چرا؟چرا؟........





نوع مطلب :
برچسب ها : امنیت داخلی، سیاست خارجی، دولت،
لینک های مرتبط :


این جمله را بسیار شنیده ایم که نفت طلاست یا بلاست و البته هنوز پاسخ صحیحی برای آن داده نشده است.عده ای نفت را در صورتی طلا میدانند که بهره برداری صحیح و سیاستگذاری اصولی راجع به آن گرفته شود. سیاستگذاری امنیت انرژی که دستمایه سوء استفاده دشمنان نشود و تا کار به نزاع کشیده میشود از آن برای تحریم استفاده نشود.آنجا که ابر قدرتان بی توجه به رفاه مردم یک ملت دعواهای سیاسی را اینگونه جبران میکنند.شاید آنگونه که باید باشد هنوز سیاست امنیت انرژی در کشور ما تدوین نشده باشد. بخصوص در طی 8 سال گذشته که انواع فشارهای بین المللی در رابطه با تحریم و نخریدن نفت بر ملت تمام شد که البته با وجود زحمات دولت یازدهم باز هم اثرات آن تا سالها باقی خواهد ماند.بودجه هر سال هم که تدوین میشود بر اساس نرخ چند دلاری نفت میبندند. اصلا اساس ما بر نفت است. نشسته ایم و بر سرش چانه میزنیم.اثری از فعالیت های ثمر بخش دیگر کمتر دیده میشود. اینگونه است که دولتهای نفتی تا ابد باید در حال توسعه باشند و دیوانسلاری نفت رگ و استخوان تمام فعالیت های مملکت باشد.بسیار گفته اند از این بلا یا این طلا دوری کنید که پاشنه آشیلی شده است که هم امنیت را دستخوش مناقشات گوناگون بین المللی میکند و هم نفرینش سیستم سیاستگذاری و سرمایه گذاری یک کشور را در بر میگیرد.

بسیار هم راههای جایگزین پیشنهاد میشود.صادرات،صنایع دستی ،صنعت توریسم و.... البته ناگفته نماند چند سالی که دروازه های مملکت بسته بود و ایران منزوی  با تحریم ها دست و پنجه نرم میکرد سخن گفتن در این مورد بیهوده بود.اما اکنون که نفس های امیدی در دولت کنونی دمیده شده است زمینه برای سرمایه گذاری و توسعه در زمینه های دیگر بیشتر جا باز کرده است.بخصوص سرمایه گذاری در صنعت توریسم و گردشگری که رییس میراث فرهنگی هم به تاکید کردند. محمد علی نجفی چندی پیش بر لزوم توسعه گردشگری و بالا بردن سواد توریسم تاکید کرد. وی با انتقاد از دلالان این عرصه بر لزوم توسعه مدیریت گردشگری در تمام حوزه ها متذکر شده بود. البته گفته های نجفی درباره لغو روادید با کشورها سرو صدای زیادی را ایجاد کرد. با این حال مطرح کردن این موضوع در راستای تضعیف دیکتاتوری نفتی در کشور و باز شدن عرصه های جدید  سرمایه گذاری بسیار ثمر بخش است. اندکی که فکر کنیم خواهیم دید مثلا تایلند یا ترکیه مگر چه چیزی دارند که سالانه این همه ایرانی به آنجا میروند که مثلا اندکی ازاد باشند یا تفریح کنند. ایرانیانی که هنوز کشور خودشان را نمیشناسند. مثلا چه جاذبه ای باعث میشود به آنتالیا بروند. حالا مگر آنتالیا کجاست؟ جایی که دولتش خوب میداند چطور در آنجا سرمایه گذاری کند. به قول رییس میراث فرهنگی و گردشگری میشود مسلمان خوبی بود و البته به ایرانی  بودن خود نیز افتخار کرد. موفقیت در صنعت توریسم و یا به عبارتی دیپلماسی گردشگری نیازمند بازگشت اعتماد به نفس فرهنگی است. ما باید از لاک انزوا در بیاییم. دشمنی و کینه با کشورها را کنار بگذاریم و بدانیم نفت هم روزی به پایان خواهد رسید. اگر امروز گرفتار نفرینش شده ایم فردا و فرداها گرفتار نبودش میشویم.میشود نفت را هم داشت،سیاستگذاری کرد . البته مشکلات صنعت گردشگری در ایران بیش از چیزی است که بتوان برشمرد، از مشکلات فرهنگی گرفته تا اقتصادی و مهم‌تر از همه سیاسی. تحریم‌هایی که از سوی غربی‌ها بر ایران تحمیل شده و ناامنی که در جهان بوق و کرنایش می‌کنند، باعث شده مدت‌های مدید، گردشگرانی که به دنبال جاذبه‌های تاریخی و فرهنگی و حتی طبیعی بودند، ایران را از لیست سفرهایشان حذف کنند. ولی با این شرایط قدم های روشنی که از سوی دولت یازدهم برداشته شده است راهها را هموار میکند. ما باید در ابتدا به دنبال‌ توسعه ایجابی‌ صنعت‌ گردشگری باشیم، نه آن نوع توسعه که به وسعت و مال‌اندوزی نظر دارد بلکه آن نوع که به اعتلا توجه می‌کند؛ اعتلای فرصت‌های گردشگری و اعتلای ظرفیت‌های اصیل و سرمایه‌های معطل مانده فرهنگی. ما می‌توانیم با اعتلای صنعت‌ گردشگری‌ فرهنگی شیوه‌های نوینی از دیپلماسی گردشگری را اعمال کنیم که ذیل‌ عنوان‌ کلی‌ دیپلماسی‌ فرهنگی سبب‌ معرفی‌ ایران به صفت‌ خوشایند می‌شود؛ آن وجهی که متضمن‌ روحیه مدارا و صفا و صلح‌جوی ایرانی است.

با تذکر‌ این امر به خود و به یکدیگر و به بقیه ناخودآگاه چهره تاریک و مبهم‌ ایران از پس غبار‌ نفرت و تعصب بیرون می‌آید. رونق‌ گردشگری بدین اعتبار نیاز به سرمایه‌گذاری‌های کلان و سرسام‌آور ندارد اما گشاینده مسیر‌ رونق‌ وجوه‌ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است که به خودی‌ خود از این پتانسیل بهره‌مند نیستند.مرحله بعد خود مسیر سرمایه گذاری و کسب درآمد را برای کشور به دنبال دارد. جایی که ایجاد شغل، ظرفیت ها و پتانسیل زیادی  را برای ایجاد رفاه بیشتر اجتماعی فراهم میکند. به امید آن روز.





نوع مطلب :
برچسب ها : فرهنگ، سیاست داخلی، سیاست خارجی، دولت، امنیت، امنیت داخلی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 خرداد 1392 :: نویسنده : صفیه رضایی

با شکل گیری بحران سوریه بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای براساس منافع و علایق خود جهت گیری های مختلفی را در ارتباط به این کشور اتخاذ کردند.در این میان تلاش پیگیر برخی دولت ها برای اعمال فشار و ساقط کردن حکومت اسد، از جلوه های بارز تحولات سوریه محسوب میشود که بر پیچیدگی اوضاع این کشور افزوده است.گروه دوستان سوریه از این دسته تحولات است که درزیر به مرور نشست های گذشته و در حال انجام آن می پردازیم:

دوستان سوریه یا مجموعه‌ای از کشورها و نهادهای بین‌المللی  برای پیدا کردن راه حلی برای بحران سوریه، خارج از شورای امنیت است. این طرح اولین بار توسط نیکلای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه مطرح شد.


دوستان  غیرواقعی!؟                                                                

 اولین کنفرانس «دوستان سوریه» با حضور نمایندگان نزدیک به ۷۰ کشور جهان به منظور یافتن راه‌حلی برای پایان دادن به بحران و ناآرامی‌های مرگبار سوریه در ۲۴ فوریه ۲۰۱۲ (پنجم اسفند ۱۳۹۰) در تونس برگزار شد.در این کنفرانس نمایندگان قطر و تونس پیشنهاد مداخله نظامی کشورهای عرب را مطرح کردند.اجلاس تونس علی رغم این که موفق گردید نمایشی از مخالفان رسمی و غیر رسمی سوریه را به تصویر کشاند، اما واقعیتی را آشکار کرد که از دید ناظران سیاسی پنهان نماند. آن واقعیت این است که اجماع بین المللی مبنی بر یک اقدام جدی علیه سوریه هنوز شکل نگرفته است. اجلاس تونس نشان داد که در صحنه بین الملل بدون حضور طرف های مهمی چون روسیه و چین، و البته مخالفت این دو با این اجلاس، عملا راهکار تعیین کننده ای که بتواند خواسته مخالفین دولت آقای بشار اسد را محقق سازد، وجود ندارد؛ همان طور که در نشست شورای امنیت نیز وجود نداشت .نشستی كه در تونس تحت عنوان دوستان سوریه با حضور نمایندگان آمریكا و، عربستان، قطر و غیره برگزار شد در واقع با هدف یافتن جایگزینی برای مصر در منطقه بود و این نشست در واقع نشست دوستان اسرائیل بود نه دوستان سوریه!


دومین نشست دوستان سوریه با حضور 83 کشور و نهاد بین المللی در تاریخ ۱ آوریل ۲۰۱۲  در استانبول برای حمایت از اپوزوسیونهای سوری و فشار بر دولت سوریه گرد هم آمدند.کنفرانس دوستان مردم سوریه در استانبول در بیانیه پایانی خود «شورای ملی سوریه» -که در آن طیف‌های گسترده از از مخالفان نظام بشار اسد حضور داشتند -را به عنوان «نماینده قانونی مردم سوریه» به رسمیت شناخت.


گروه موسوم به دوستان سوریه در نشست خود در توکیو پایتخت ژاپن نیز خواهان اعمال تحریم‌های نفتی بیشتر علیه نظام بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه شدند.


نشست دوستان سوریه در مغرب که پنجمین نشست این گروه بود با هدف تحریم‌های بیشتر و کارآمدتر علیه نظام سوریه و نیز گسترش این گروه برگزار شد. پیشتر گروه دوستان سوریه چهار نشست مشابه را در پاریس، واشنگتن، دوحه و لاهه برگزار کرده بود.


در پایان نشست کشورهای حامی مخالفان سوری که در رم پایتخت ایتالیا نیز برگزار شد، اتحادیه اروپا قانون منع صادرات سلاح به سوریه را اصلاح کرد و وعده داد به مخالفان زره‌پوش‌های غیرتهاجمی و تجهیزات نظامی غیرکشنده و کمک‌های فنی نظامی ارائه خواهد کرد و به مخالفان کمک می‌کند تا به طرق غیرکشنده از غیر نظامیان حمایت کنند.


نشست به اصطلاح دوستان سوریه روز شنبه (20 آوریل2013) در استانبول هم با حضور وزرای خارجه یازده کشور عربی و خارجی برگزار شد. در این نشست جان کری، وزیر خارجه آمریکا وعده کمک 250 میلیون دلاری به معارضان سوری را داد. اما این نشست در هدف اصلی خود که بررسی امکان تسلیح معارضان بود، بی نتیجه پایان یافت.پیش از این نشستی در اردن نیز برگزار شده بود.


ارمغان هایی که دوستان سوریه برای سوریه داشتند

نشست های دوستان در حالی در کشورهای مختلف برگزار میشود که تروریست ها به بمب گذاری وکشتار مردم بیگناه سوریه مشغول هستند. این درحالی است که این دوستان! در مورد اقدامات تروریستی علیه مردم هیچ اظهار نظر شفافی ندارند.موضع امریکا هم درباره سوریه نوعی نفاق سیاسی است زیرا این کشور بطورکامل از وضع سوریه و تروریست ها اطلاع دارد اما ادعای طرفداری از حقوق بشر می کند،آمریکا همان کشوری است که دراوایل بحران سوریه، سه مرکز سری در ترکیه و فلسطین اشغالی و قطر برای سازماندهی مخالفان مسلح و تروریست ها تشکیل داد. سوریه و مردم بی گناه غیرنظامی آن، اکنون قربانی دروغ های دیپلماتیکی می شوند که از سوی کشورهای به اصطلاح متمدن جهان گفته می شود؛‌ دروغ هایی که از یکسو بر راه حل صلح آمیز و گفتگوهای سیاسی تاکید می کند و از جانب دیگر، بر تجویز رسمی ارسال سلاح و تقویت مالی، نظامی و آموزشی گروه های ضد سوری، پافشاری دارد.از جانب دیگر، گروه به اصطلاح دوستان سوریه، اکنون دچار اختلافات و تناقضات درونی عجیبی شده است؛ تناقضات و اختلافاتی که هیچکس نمی داند نهایتاً به کجا خواهد کشید و چه سرنوشتی را برای سوریه، منطقه و جهان، رقم خواهد زد.یکی از این تناقضات، دردسری است که غرب و اعراب را در میانه دوگزینه دشوار تروریزم یا لیبرال دموکراسی قرار داده است. تروریزمی را که امروزه غرب و اعراب در سوریه پرورش می دهند؛ به هیچ عنوان پتانسیل ایجاد یک دولت حتی برپایه تفکر افراطی و بنیادگرایانه را ندارد؛ بلکه به مثابه سرطانی عمل خواهد کرد که به سرعت در سراسر منطقه گسترش خواهد یافت.در سوریه کنونی تروریست های وهابی و لیبرال های غرب گرا دوشادوش همدیگر می جنگند و مشخص نیست، به فرض محال، در صورت از میان رفتن هدفی به نام حکومت بشار اسد، آنها براساس کدام اصول مشترک، حکومت آینده سوریه را در فضایی صلح آمیز و بدون تنش و تشنج بنا خواهند کرد!از سوی دیگر، کشورهای مخالف بشار اسد نیز در حمایت از گروه های بنیادگرا، تروریست، سکولار، لیبرال، میانه رو وغیره در جبهه مخالفان اسد، اهداف استراتژیک متضاد و مخالفی را دنبال می کنند که این تضاد شدید منافع می تواند وضعیت صلح و ثبات در سوریه و آینده ای که آنها در پی آن هستند را به شدت به خطر اندازد. نشست هایی که در قبال سوریه برگزار شده شبیه نشست های جنگ جهانی دوم بوده که متفقین با هدف تامین اهداف خود یعنی اشغال و ترانزیت سلاح در کشور مورد نظر برگزار می کردند. در چنین فضایی چگونه میتوان عنوان دوستی به این نشست ها از سوی این کشورها را برای مردم سوریه داد؟!


دوستان واقعی

نشست دوستان سوریه روز چهارشنبه هفته گذشته در تهران برگزار شد.هدف از این نشست کمک به حل بحران سوریه بود. این دومین نشست بین المللی است که جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با بحران سوریه برگزار می کند. در نشست اول 30 کشور و نهاد بین المللی و در این نشست قریب به 44 کشور و سازمان بین المللی حضور داشتند.روسیه، چین، لبنان، تونس و ایران از جمله کشورهایی هستند که طی دو سال گذشته در جهت حل بحران سوریه قدم برداشته اند ولی دولت اوباما یک استراتژی دوگانه را در باره بحران سوریه اتخاذ کرده است، در حالی که از تلاش‌‌های صلح‌آمیز و سیاسی برای پایان دادن به این بحران حمایت می‌کند، همزمان خود را برای دخالت نظامی مستقیم آماده می‌کند.در واقع این دوستی نشان از دشمنی آنها داشته است چرا که در بررسی نتایج نشست های یاد شده چیزی جز غارت منابع سوریه، ویران شدن این کشور و کشتار زنان و کودکان در بر نداشته است.


اما در تهران نشست متفاوتی در حال شکل گیری است چرا که ایران تا کنون در قالب طرح هایی که ارایه داده به دنبال قرار گرفتن تمامی گروه های درگیر پشت میز مذاکره و شکل گیری سازوکاری برای اعلام آتش بس و تشکیل گروهی برای تدوین قانون اساسی جدید است. درمقابل تا کنون نشست های دیگری که در خصوص سوریه برگزار شده ارسال سلاح و پول بیشتر و ترانزیت تروریست ها و امکانات آنها به خاک سوریه را به دنبال داشته است.

اکنون آمریکا و کشورهایی که تا کنون نشست دشمنان سوریه را تشکیل داده اند ایران، چین و روسیه را به عنوان واقعیات تاثیرگذار بر تحولات سوریه پذیرفته اند.آنها دوستان سوریه را در نشست های جدید خود در رابطه با سوریه از جمله ژنو 2 دعوت کرده اند. نشست تهران مقدمه ای برای همسوسازی نظرات ایران چین و روسیه است.ایران همواره برنامه و طرح مشخصی را درباره بحران سوریه ارایه داده است .دو نشست برگزار شده در تهران مبتنی بر دوستی واقعی با سوریه، پایان دادن به جنگ و تصمیم گیری در مورد جنبه های جدید و جبهه های درگیر و اثرات مزمن آن است .دوستان سوریه در تهران می توانند به سازو کار جدی و ابتکاری برای ارایه در ژنو 2 دست پیدا کنند.


در مقابل دو برابر شدن کمک‌های آمریکا به مخالفان سوری، نتیجه نشست «دوستان غیرواقعی سوریه» است!دوستان غیرواقعی سوریه  فقط می خواهند به معارضان خارج نشین و مردم سوریه القاء کنند که آنها دوستان سوریه هستند و تحولات سوریه در نظر آنها مهم است. در حالی که سه کشور تاثیرگذار در صحنه خاورمیانه یعنی آمریکا، ترکیه و عربستان همواره با کارشکنی و کمک نظامی به مخالفان دولت سوریه با هدف مقابله و دشمنی با ایران برآمدند. آمریکا بدنبال تضعیف مقاومت به نفع رژیم صهیونیستی است، عربستان نیز بدنبال جلوگیری از نقش آفرینی ایران در خاورمیانه است و در نهایت نیز ترکیه به دنبال  نفوذ در خاورمیانه و سیاست نو عثمانی گری است.فصل مشترک این جهت گیری ها جلوگیری از گسترش قلمرو ژئوپولوتیکی ایران است.





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست خارجی، جنگ، امنیت،
لینک های مرتبط :


شراره های بهار عربی هنوز سرگردانند و خاورمیانه این منطقه پر آشوب هر روز دستخوش یک حادثه است.در این میان معلوم نیست شاهنشاهی آل سعود تا کی میخواهد دوام داشته باشد. پهلوی ها،رومانوف ها و هابسبورگی ها سالیان است برچیده شده اند ولی آخرین سلطنت استبدادی دنیا گویی از بحران فرار میکند.با این اوصاف همگان بر این عقیده هستند که بحران کنونی عربستان دیر یا زود و البته به تدریج به انقلاب خواهد انجامید. اتفاقات کنونی عربستان، بحران جانشینی،فساد شاهزادگان، حکومت استبدادی،نارضایتی مردم، فقر ، بیکاری،تبعیض جنسیتی، و.... باعث شده است که این عقیده محتمل شود که سرنگونی نزدیک است. با این حال آل سعود دست به اصلاحات زده است.تعویض استانداران، خرید فیس بوک، داخل کردن زنان در مجلس مشورتی، و اصلاحاتی پیشنهاد شده از این دست روند سرنگونی آل سعود را اندکی با تاخیر مواجه کرده است. هرچند در داخل عربستان گروههای افراطی مخالف چنین اصلاحاتی دیده میشوند ولی از آنجا که آل سعود منافع غرب را تامین میکند و تامین مطامع نفتی آمریکا و نیز مشارکت در براندازی حکومت سوریه ... و همه و همه دایره مواخذه و سوال از آمریکا را پر رنگ تر میسازد که چرا نقض حقوق بشر، دیکتاتوری، استبداد، شکنجه، فقر و ومحرومیت ، تبعیض جنسیتی علیه زنان  و شرایط وخیم اقتصادی و اجتماعی و... در این کشور بر سر زبان آمریکا نیافتاده است و چرا این کشور به میز محاکمه حقوق بشر کشیده نمی شود و احمد شهیدی نیست تا دیده بانی باشد برای انعکاس نقض های حقوق بشری. جزء منافع ملی و اقتصادی و نفتی غرب  و جزء اینکه عربستان شریک خوبی برای آمریکا در مقابل  دولت شیعی ایران در منطقه است؛ چیزی دیگری به ذهن نمیرسد. شاید عده ای بر این باور باشند که بهار عربی نه تنها به عربستان نخواهد رسید بلکه عربستان با ابزار تعاملات بین المللی برنده این جریان خواهد بود چرا که سقوط آل سعود به هیچ عنوان به نفع آمریکا نخواهد بود. ولی حقیقت شاید چیزی جز این باشد. قطار بهار عربی به عربستان رسیده است و سرکوب شورش های پیاپی مردمی و شکنجه و کشتار و ظلم داخلی حکومت شکنجه گر آل سعود پایان می یابد. اصلاحات صوری دیگر جوابگو نیست. پس بهتر است بگوییم پایان آل سعود نزدیک است. حتی اگر دموکراسی آمریکایی هم جایگزین استبداد سعودی شود.




نوع مطلب :
برچسب ها : جنگ، فقر، سیاست خارجی،
لینک های مرتبط :


باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا در مراسم تحلیف دور دوم ریاست جمهوری خود که در واشنگتن برگزار شد وعده داد که دهه جنگ پایان یافته است و فصل بهبود اقتصادی در راه است. وی گفت: سعی می‌کنیم توانای‌مان را برای مدیریت بحران تقویت کنیم. از آسیا و آفریقا تا خاورمیانه به دنبال صلح خواهیم بود و از آزادی دفاع خواهیم کرد. عده ای از تحلیل گران پس از سخنرانی وی اینگونه گفتند که این سخنان پیام نوید بخشی برای ایران و سوریه است.این موضوع و همچنین اخباری مربوط به یافتن منابع نفتی در آمریکا ذهن را بدان سو میبرد که شاید آمریکا از خاورمیانه روی گردان شود و این منطقه پر قصه را به حال خود رها سازد. باور خودکفایی انرژی آمریکا تا سال ۲۰۳۵ و تغییر نقشه نفتی جهان و تبدیل آمریکا به صادرکننده انرژی این نظریه را محکم تر جلوه میدهد. عده ای ایران را برنده این عقب نشینی آمریکا از خاورمیانه میدانند و  باز هم سخنان اوباما را نویدی برای این دوران تلقی میکنند.

مراسم تحلیف اوباما

اما از حرف تا عمل بسیار فاصله است.اوباما در بخش دیگری از سخنرانی خود گفت: سربازان شجاع ما در جنگ بهتر از هر شخصی از هزینه‌های جنگ مطلع هستند. اما ما خواهان صلح هستیم نه جنگ. می‌خواهیم دشمنان قسم خورده را به دوستان خود تبدیل کنیم. این موضع نرم اوباما هوارداران صلح جهانی را ترغیب کرد و شاید هم چشم امیدی دیگر بر اوباما دوختند. تاجایی که به این جمله وی استناد میکنند که ما فقط در قبال مردم آمریکا تعهد نداریم، بلکه تعهد ما جهانی است. در قبال شرایط جوی زمین، مشکلات انرژی و خشکسالی در جهان و همچنین در برابر نسل آینده مسئول هستیم.اما براستی از حرف تا عمل هزاران فاصله است.

موضع گیری نرم اوباما در سخنرانی اش شاید عده ای را به این امید رساند که ممکن سیاست خاورمیانه ای اوباما تا حدی تعدیل شود ولی چرخش رفتار سیاستمدران آمریکایی این موضع نرم را دیگر در خاطر تداعی نمیکند.اخیرا هم معاون ریاست جمهوری اوباما ایران را متهم به نقض قراردادهای فیمابین مربوط به مذاکرات هسته ای کرده است و بار دیگر تهدید به تحریم های بیشتر و یکپارچه و بسته شدن کانال های دیپلماتیک از سوی امریکایی ها همان سیاست های سخت پیشین را برخلاف سخنان اوباما به ذهن می آورد.هر چند گزینه حمله به ایران از سوی آمریکا کاملا منتفی است. اما کارشناسان بر این باورند که هم اکنون نمای توافق برای هر دو طرف روشن است. به گفته آنها موضع ناگفته آمریکا این است که ایران می تواند برنامه هسته ای – شامل غنی سازی- داشته باشد؛ اما نه سلاح هسته ای. به عبارت دیگر آمریکا می گوید اگر ایران به دنبال بمب نرود، آمریکا نیز ایران را بمباران نخواهد کرد. البته در این بین باید گفت که تحریم ها بدون یک مصالحه معنادار، لغو نمی شوند. از سوی دیگر مصالحه معنادار دو تعبیر متفاوت در ایران و آمریکا دارد که این خود یک مشکل است.یک اتفاق خطرناک این خواهد بود که معامله ای بد بین ایران و غرب انجام شود. در صورتی که این روند آغاز شود آنگاه اوباما چاره ای جز اقدام نظامی نخواهد داشت تا ثابت کند به تعهد خود در زمینه بازداشتن تهران از دستیابی به سلاح هسته ای، پایبند است.

هر چند واقعیتها نشان میدهد که در موضع حمله به ایران اقتصاد و ارتش آمریکا پس از شکست ها در عراق و افغانستان دیگر مجوزی صادر نخواهد کرد. این است که عده ای پایان خوبی را برای مذاکرات در نظر نمیگیرند و پروژه براندازی نرم رژیم ایران از سوی آمریکا را پیش بینی خواهند کرد که البته تا ۹۰ در صد به واقعیت نزدیک تر است. با این حساب برخلاف لفاظی اوباما دهه جنگ پایان نیافته که هیچ تازه آغاز شده است. حتی اگر اخبار مربوط به خودکفایی امریکا در حوزه نفتی را هم درست فرض کنیم آنوقت جنگ های اروپایی و استعماری قرن ۲۱ را هم نمیتوانیم نادیده بگیریم. اگر این باور درست باشد که امریکا در حوزه سوخت از خاورمیانه بی نیاز میشود آنوقت اروپای تنها ناگزیر از لشگر کشی به کشورها برای تامین و تاراج ثروت های آنهاست. نظیر انچه در مالی اتفاق افتاده است و فرانسه اخیرا در اقدامی دست به لشگر کشی به این کشور را به هر بهانه ای ولی با هدف ذکر شده را زده است.

شاید الان بتوانیم چرخش نرم گفتاری اوباما را سیاستی پوپولیستی از جنس جهانی فرض کنیم و عمل خشن سیاستمدران آمریکا را واقعیتی صحیح بدانیم. واقعیتی صحیح بدان خاطر که عرصه روابط بین الملل عرصه قدرت است و منافع ملی و عرصه سیاست داخلی مملوء از سخنان مردم پسندانه و این حقیقت تا به آنجا درست است که اندکی تامل کنیم و سیاست های پسینی امریکا و هم دستانش را نظاره گر باشیم. آانوقت شاید باور تحلیل گران خوشبین به اوباما را نقض کنیم که در واقع هنوز زور و قدرت ملاک تعیین ارزش ها بین کشورهاست و صلح، دموکراسی،حقوق بشر و… فقط پلکانی برای خام کردن ملت هاست.





نوع مطلب :
برچسب ها : جنگ، سیاست خارجی،
لینک های مرتبط :


چندی قبل سفر آقای احمدی نژاد به ترکیه برای شرکت در مراسم بزرگداشت مولانا لغو شد. ابتدای دعوت ترکیه آقای رییس جمهور این دعوت را پذیرفته بود ولی بعد اعلام شد که احمدی نژاد به خاطر تداخل برنامه ها نمیتواند به ترکیه برود.عده ای لغو سفر ایشان را ناشی از اختلافات ترکیه بر سر بحران سوریه میدانند و بعضی محافل داخلی لغو این سفر را ناشی فشار گروههای داخلی به احمدی نژاد بابت شب عرس میدانند.لغو این سفر بسیار مسرت بخش بود،چرا که شرکت یک مقام ایرانی در مراسم بزرگداشت یک شاعر پارسی گوی ایرانی در کشور بیگانه که سعی در  مصادره میراث فکری - فرهنگی ایرانیان است چندان خوشایند نیست.

ترکیه کشوری که بر خرابه های امپراطوری عثمانی ساخته شد و نه تمدنی از آن خود دارند و نه فرهنگی و هر چه دارند چند سالی است که از ترکان عثمانی دارند چنان داعیه تمدن میکنند و با زور میخواهند تمدن خویش را بسازند چنان که مولانا شاعر شهیر ایرانی را ترک می نامند غافل از اینکه اگر مولانا ترک بوده است چرا یک شعر به زبان ترکی نگفته است. بی هیچ تردیدی زادگاه مولانا شهر بلخ (از شهرهای قدیم ایران) بوده است و وی همیشه خویش را از مردم خراسان شمرده است. تنها اخباروحشت آثار قتل‌عامها  و غارت و تركتازی لشكریان مغول و تاتار در بلاد شرق و ماوراءالنهر بوده است، كه مردم دوراندیشی را چون ایشان را به ترك شهر و دیار خود واداشته است و گرنه در اصل ایشان ایرانی بوده اند. حالا چرا ترکیه برای خود وجهه دست و پا میکند دلیلش نداشتن پیشینه تمدنی و نیز و با هدف توسعه گردشگری است و حتی مراسم بزرگداشت مولانا که که در قونیه برگزار شد با هدف بحث توریسم عرفانی است که آن کشور فقط در راستای منافع اقتصادی و فرهنگی و تمدن سازی از آن بهره میگیرد.آنوقت ما با پیشینه تمدنی ایرانی و اسلامی خود براحتی میدان را برای این عثمانی های کوچک باز گذاشته ایم. همچنین چندی قبل  رئیس بنیاد علمی و فرهنگی بوعلی سینا که به دلیل دریافت نکردن بودجه در آستانه تعطیلی قرار دارد، گفت: کم کاری ناشی از بی پولی، کار را به جایی رسانده است که اکنون ترکیه، کشورهای آسیای میانه و عرب ها در حال مصادره بوعلی هستند!

جالب است بدانید بلند پروازی های ترکیه تا آنجا رسیده است که این کشور در آستانه سال نو میلادی ادعا کرده است که استخوان های بابانوئل باید از ایتالیا به ترکیه آورده شود. سنت نیکولاس که در کتاب‌های تاریخی و داستانی به او سانتا کلوس و بابا نوئل هم می‌گویند و به دلیل فعالیت‌های عام‌المنفعه و خیرخواهانه شهرت دارد، در قرن سوم میلادی اسقف اعظم شهر یونانی میرا بود. مقامات ترکیه از دولت ایتالیا خواستند تا استخوان‌های بابانوئل را که هم اکنون در شهر باری ایتالیا دفن شده، به زادگاه اصلی او که شهر «دمره» در ترکیه است بازگردانند. جالب است که دست و پا زدن های ترکیه تمامی ندارد و این کشور برای توسعه گردشگری و جذب توریست کم مانده است سعدی و حافظ ما راهم ترک خطاب کنند.متاسفانه در غفلت مسئولین ما و بی توجهی به سرمایه گذاری در صنعت توریسم و معرفی فرهنگ اسلامی و ایرانی به جهانیان هر نورسیده ای که چند سال از حکومتمداری شان میگذرد ادعای تمدن میکنند.همین امر باعث میشود که هر ساله هزاران ایرانی به جای سفر به شهرهای شمالی و جنوبی خودمان به آنتالیا بروند. حالا مگر آنتالیا کجاست؟ ساحلی با بدن های برهنه! 

این است که سیاست های اقتصادی و فرهنگی ترکان بر ما پیشی میگیردو ما باید شاهد این باشیم که شعرا و تمدن و فرهنگ مارا از دستمان بگیرند و به زور در دایرالمعارف خود جا دهند.نتیجه اینکه از موشک های پاتریوت که ابزار بلندپروازی ترکیه در اتحادیه اروپاست  و امنیت منطقه را به خطر می اندازد و خطر تهاجم نظامی را به همراه دارد تا ترک خواندن مولانا، قزاق خواندن فارابی، ملاصدرا، ازبک خواندن ابن سینا، و حتی عرب نامیدن خلیج فارس، همه و همه مصداق‌های بازری از تهاجم فرهنگی هستند که در مواجهه با این جریانات باید تمهیدات ویژه‌ای را در نظر گرفت.





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست خارجی،
لینک های مرتبط :