درباره وبلاگ


پس از آتش بس، وبلاگ صفیه رضایی؛
کارشناسی ارشد علوم سیاسی ، نویسنده و روزنامه نگار است.

مدیر وبلاگ : صفیه رضایی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پس از آتش بس
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 11 تیر 1394 :: نویسنده : صفیه رضایی

شاید در تنها کشوری که برای متهمان و فاسدان ستاد استقبال راه می اندازند کشور ما است؛ چرا که اگر تا دیروز متهمی می خواست وارد کشور شود مدام رسانه ها رصد وخبرپراکنی می کردند که آمد، فردا می آید و... الان هم در بین اخبار و جراید بیشتر خبرهای اختلاس و کلاهبرداری به چشم می خورد. اصلا مردم منتظر هستند که ببیند چه خبری در این زمینه منتشر می شود. بیشتر هم به دنبال خبرهایی از این دست می روند. مسوولین هم سعی می کنند از هر تریبونی استفاده کنند که بگویند فلان آدم کجا است یا فلان آدم دستگیر شده یا در شرف دستگیری است. از طرفی متهمان سابقه دار پس از مدتی مهم می شوند. آنچنان که عده ای خبر فرار آنها از زندان می گویند و عده ای هم حبس های چند ساله و کوتاه برایشان نوشته می شود. نمونه ای هم برای آنانی که با بادیگارد در خیابان راه می روند و هنوز ماشین ضد گلوله دارند یافت می شود؛ اما نوعی دیگر از شکوه متهمین این است که نمایندگان مجلس وقت می گیرند و به «دیدار» آنها می روند. نظیر امروز که خبری منتشر شد که برخی نمایندگان مجلس قرار است به «دیدار!» بابک زنجانی بروند. قرار است در دیدار با بابک زنجانی چند سؤال اساسی فنی و نفتی مطرح شود تا وی هم پاسخ دهد. البته بابک زنجانی از آن دست متهمینی بود که شایعه فرار از زندان وی بر سر زبان ها بود که البته تکذیب شد. مدتی با اسم مخفف معرفی شد و الان هم به مقامی رسیده که نمایندگان مجلس به «دیدار!» ایشان می روند. وی همان کسی است که امیرعباس سلطانی، نماینده مجلس و عضو کمیته پیگیری پرونده «بابک زنجانی» چندین ماه بعد از بازداشت او در مهر ۱۳۹۳ به رسانه‌ها گفت که بسیاری از مقامات بلند پایه دولت احمدی نژاد از جمله چند وزیر در تخلفات وی سهیم بوده‌اند. وی گفت که ۱۰ نفر بدلیل ارتباط با او در زندان دستگیر شده‌اند که نشان می‌دهد فعالیت‌های او حتی پس از بازداشت هم ادامه دارد. وی گفته است: زنجانی ۱۳ هزار میلیارد تومان بالا کشیده است، حالا شما حساب کنید سودش در این اوضاع چقدر است و چقدر به کشور و مردم ضربه خورده است... زنجانی ۱۳ پرونده تخلف مالی داشته و از شناسنامه جعلی استفاده می کرده است، متاسفانه باوجود این تخلفات بازهم نفت را در اختیار او قرار می داده‌اند. ۹۰ درصد اموال زنجانی در خارج از کشور است و او چیزی در ایران ندارد که ما به آن دلخوش باشیم، در واقع ۱۰ درصد اموالی که در ایران دارد صاحب دیگری نیز دارد. زنجانی شرکت‌های بزرگ خود را نیز به نام افراد دیگری کرده و مدیرعاملان آنها اشخاص دیگری هستند، با همین ترفند توانسته کار کند که نتوانیم این شرکت‌ها را مصادره کنیم. زنجانی همه را سرکار گذاشته و هیچ راه حلی ارائه نکرده است...

با این حال معلوم نیست نمایندگان مجلس قرار است به دیدار زنجانی بروند یا به بازجویی؟ از طرفی لابد زوایای ناگفته بسیاری از پرونده زنجانی باقی مانده است که حالا نمایندگان در پی کشف آن هستند. این هم از نوادر دوران است که اشخاصی که متهم می شوند پس از مدتی باید به دیدارشان بروند. باید دید پس از دیدار نمایندگان و بابک زنجانی چه جزییاتی از آن منتشر خواهد شد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : امنیت، امنیت داخلی،
لینک های مرتبط :


روز دوشنبه اول اردیبهشت ماه دکتر حسن روحانی در نشستی با وزیر، معاونین و مدیران ارشد وزارت جهاد کشاورزی در ساختمان استقراضی وزارتخانه بر ضرورت اجرای سیاست های اقتصاد مقاومتی و تحول چشمگیر در بخش کشاورزی و ایجاد امنیت غذایی تاکید کرد. وی  افزایش ضریب خوداتکایی در محصولات کشاورزی و دستیابی مجدد به 82 درصد از کالری مورد نیاز در تولیدات داخلی را خواستار شد و ارائه برنامه دقیق عملیاتی برای محصولات مختلف را وظیفه وزارت جهاد کشاورزی دانست. همچنین رییس جمهور توجه جدی به افزایش بهره‌وری در آب و خاک را راه اصلی افزایش تولید و صادرات محصولات کشاورزی برشمرد و حراست و استحصال آب‌های کشور را از سیاست‌های اصلی دولت تدبیر و امید دانست.

در زمینه این دیدار بد نیست حاشیه نگاری کوچکی هم داشته باشیم. شاید این نقد جدا از گفت و شنودهای دولتی به چشم بیاید و راهگشا شود. اول اینکه، ای کاش آقای رییس جمهور این دیدار را فقط به سطح دولتمردان خلاصه نمیکردند. ای کاش در این جلسه تعدادی از نمایندگان کشاورزان و دامداران و تشکلها به عنوان کسانی که دغدغه مندتر و زجر کشیده تر هستند نیز حضور داشتند؛دوم، تاکید بر خودکفایی و بالا بردن سطح امنیت غذایی خوب و بجاست. اما کشاورزان توقع بیشتری از دولت دارند که فقط در سطح کلمات و کاغذ و قلم نمیگنجد.چرا که با افزایش سوخت و حامل های انرژی و از طرفی تاکید دولت بر عدم افزایش قیمت مواد غذایی این مهم بیشتر جلوه گر میشود که یارانه ی  تولید به این حوزه تعلق بگیرد. آن هم نه در  شعار و به صورت وعده بلکه در عمل و به صورت قانون ؛ مگر نه این است که غذای مردم را این قشر تامین میکنند.حالا چه کس نیازهای آنان را برآورده میسازد. سوم،جا دارد جناب رییس جمهور در لابه لای بیان محورهایی برای توسعه کشاورزی چون: تحول،اقتصاد مقاومتی ، خوداتکایی و ...به مقوله آمایش سرزمین هم توجه کنند.کشاورزانی هستند که کارشان از تولید محصول و فروش گذشته است و فقط به ارتزاق و مایحتاج خود فکر میکنند. آیا صحیح است با عدم حمایت از این کشاورزان و دامپروان خرده پا زمینه مهاجرت و جابه جایی آنها به سوی  شهرک­ها و هزار و یک مشکل دیگر هموار شود؟ آیا کشاورز فقر امکان تولید ملی دارد؟ چهارم، برنامه محوری باید سرفصل حرکت ها و جهت گیری های توسعه ای کشاورزی باشد. رسیدن به سطح قابل قبول امنیت غذایی سطح قابل قبولی از امنیت اجتماعی و شغلی برای کشاورزان را می­طلبد. توجه به بعد سلامت روستاییان و عشایر،جلوگیری از واردات بی رویه و نابجا در راستای حمایت از تولید داخل،خرید محصول تولیدی کشاورزان و بازپرداخت به موقع پول آنان ،جدا از ایجاد انگیزه شغلی به همان توسعه و تحولی که دولت مدنظر دارد هم منتهی خواهد شد. دیگر عمر دولتی که تنها طرح می­نوشت و به اسم تحول به خورد ملت می­داد، تمام شده است. مردم دولت بخشنامه ای نمیخواهند.

*این مطلب در ماهنامه دام،کشت وصنعت منتشر شده است.





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست داخلی، حسن روحانی، امنیت،
لینک های مرتبط :


شنبه 16 فروردین 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی
وقتی سخن از پناهندگان یا مهاجرین می‌شود ناخودآگاه ذهن بدین سو می‌رود که واقعا مهاجرت با انگیزه چه؟ برای چه؟ اصلا چرا عده‌ای حاضرند خود را به آب و آتش بزنند و هزاران مشکل را تحمل کنند تا مثلا از کشور خارج شوند. به دنبال چه چیزی هستند؟ شاید بتوان در لابه‌لای این سوالات پاسخ‌های قانع‌کننده‌ای چون فقر‌، فرار‌، رهایی و آزادی از شرایط موجود را مثال زد ولی آن چیز که مهم‌تر از این سوال‌ها و جواب‌هاست این است که به واقع کسانی که اقدام به مهاجرت و پناهندگی می‌کنند شرایط بد و اسفناکی را دارند. ولی این مسیله به‌گونه‌ای بازتاب می‌یابد که گویی آنها اقدامی غیر‌قانونی را مرتکب شدند و اصلا نباید می‌رفتند. در اذهان و افکار عمومی این موضوع آنچنان قبیح جلوه داده می‌شود که انگار عده‌ای دزد و قاچاقچی و فاسد برای هزار و یک فساد دیگر دست به این اقدام می‌زنند. هیچ‌گاه هم یادی از آنان نمی‌شود. اگر هم قرار است مثلا در عید نوروز تبریکی به هم‌وطنان خارج از کشور گفته شود معمولا آنهایی بر سر زبان می‌آیند که در بهترین خیابان نیویورک زندگی می‌کنند. کسی یادی از هم‌وطنانی که در کمپ‌ها در انتظار پناهنگی هستند نمی‌کند. کسی تبریکی به آنان نمی‌گوید. اصلا فکر هم نمی‌شود که آنها نوروز را چگونه می‌گذرانند و اصلا احساسشان به شب عید چیست؟ پناهندگان ایرانی در کشور آلمان (حدود ۶‌هزار نفر)، ترکیه (۷ هزار نفر)، مالزی (۵ هزار نفر ) و در اندونزی و کشورهای دیگر نیز در همین حدود می‌باشند، در بعضی از کشورها که نام برده نشد نیز ایرانیان در انتظار پذیرش پناهندگی یا پرواز به کشورهای پناهنده‌پذیر در شرایط بسیار دشوار و غیر‌انسانی به‌سر می‌برند. در این کمپ‌ها خانواده‌هایی هم به همراه فرزندان خود با حداقل امکانات زندگی می‌کنند. در کشور مالزی به‌اندازه‌ای به پناهندگان ایرانی غذا داده می‌شود که فقط بتوانند زنده بمانند، در کشور ترکیه پناهندگان ایرانی در کنار پناهندگان افغانی و سوری و سایر کشورها در اردوگاه‌هایی زندگی می‌کنند که زندان در مقابل آنها هتل به‌حساب می‌آید. در آلمان پناهندگان ایرانی فقط روزی یک وعده غذا می‌گیرند و پول تو جیبی آنها به اندازه هزینه یک شکلات هم نیست، ساعت ۷ بعد از ظهر به بعد کمپ‌های پناهندگی در آلمان درها را می‌بندند و اگر کسی بیمار شده و نیاز به بیرون رفتن از کمپ داشته باشد باید تا صبح صبر کند. چه بسیار افرادی که در این کمپ‌ها از شدت بیماری صبح را ندیده‌اند، ۸۰ درصد از این پناهندگان فقط برای یافتن کار و زندگی بهتر به قصد پناهندگی از کشور خارج شده‌اند و قاچاقچیان انسان تمام دارایی آنها را غارت کرده و آنها را در میانه راه رها می‌کنند. حدود ۵ الی ۶ درصد از این پناهندگان به نظر خودشان دارای جرایم سیاسی هستند و با تلاش و آسمان و ریسمان بافتن مدرک سیاسی بودن خود را به کشور میزبان تقدیم می‌کنند.

البته انگیزه مهاجرت هر‌چه که باشد: فقر، ناامنی، بیکاری، جرایم سیاسی و… کم‌کاری دولت بیشتر به‌چشم می‌آید. این مهاجرین و پناهندگان هر که و با هر انگیزه‌ای که دست به مهاجرت زده باشند باز هم جز سرمایه انسانی کشور هستند. چرا باید شرایط به‌نحوی پیش رود که دولت هیچ اقدام حمایتی برای این عزیزان نداشته باشد تا حداقل از شرایط رهایی یابند. اینها هم جز همان سرمایه‌های انسانی هستند که بر روی دست دولت باد کرده‌اند. تورمی که به بیرون از مرزها کشیده می‌شود‌. جایی که دیگر عده‌ای طعم شب عید و نوروز را به خوبی داخل وطن نمی‌چشند. هر‌چند دولت‌های نهم و دهم با تاسیس شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور، در ظاهر قصد رسیدگی به امور ایرانیان خارج‌نشین از جمله پناهندگان را داشت اما در عمل این شورا به‌عنوان وسیله‌ای برای سفر چندین‌باره نور چشمی‌های دولت شد. از دولت یازدهم توقع می‌رود که با تشکیل یک کمیته به وضع ایرانیان پناهنده در دیگر کشورها رسیدگی و از نزدیک با مشکلات آنها آشنا شود و در صورتی که نیاز باشد به این پناهندگان تضمین داده شود که در صورت بازگشت به کشور محاکمه نمی‌شوند مطمیناً تعداد بسیار زیادی از این پناهندگان به کشور باز‌می‌گردند چرا که در این سال‌ها آن‌قدر دچار مشکلات مختلف اخلاقی، فرهنگی و مالی شده‌اند که اکنون منتظر کوچک‌ترین اشاره از سوی دولت هستند. باشد که آنها نیز طعم نوروز و هفت‌سین را دوباره بچشند.

* این مقاله در ماهنامه گزارش به چاپ رسیده است.





نوع مطلب :
برچسب ها : دولت، امنیت، فقر،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 14 اسفند 1392 :: نویسنده : صفیه رضایی

نزدیک به یک ماه از اسارت مرزبانان ایرانی میگذرد.از زمانی که این خبر بر خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت تا به این لحظه شبکه های اجتماعی مملوء از پست هایی بوده که حاکی از تقاضا برای آزادی فرزندان ایران است.از جمله در توییتر که این خبر در صدر اخبار داغ جهان قرار گرفت. در لابه لای اخبار ضد و نقیضی که از آزادی مرزبانان ایرانی مخابره میشود با این حال هنوز سازمان های حقوق بشر جهانی هیچ اقدام و صحبتی در راستا نداشته اند. با این حال نامه روز گذشته بیش از 400 هنرمند و روزنامه  نگار خطاب به سازمان ملل متحد  این امید را تقویت میکند که اقدامی از سوی این سازمان و مجامع حقوق بشری صورت گیرد. هر چند تا به  اکنون هیچ واکنشی از این سازمان درباره اسارت مرزبانان ایرانی صورت نگرفته است.جای بسی تاسف است که آنهایی که ادعای حقوق بشر دارند اقداماتشان بوی حقوقی بی بشر را میدهد. با این حال واکنش اهالی فرهنگ ایران به این موضوع و امضای نامه ای خطاب به سازمان ملل حرکت قابل ستایشی است. امید است فرزندان وطن به زودی آزاد شودند.





نوع مطلب :
برچسب ها : جنگ، امنیت،
لینک های مرتبط :


این جمله را بسیار شنیده ایم که نفت طلاست یا بلاست و البته هنوز پاسخ صحیحی برای آن داده نشده است.عده ای نفت را در صورتی طلا میدانند که بهره برداری صحیح و سیاستگذاری اصولی راجع به آن گرفته شود. سیاستگذاری امنیت انرژی که دستمایه سوء استفاده دشمنان نشود و تا کار به نزاع کشیده میشود از آن برای تحریم استفاده نشود.آنجا که ابر قدرتان بی توجه به رفاه مردم یک ملت دعواهای سیاسی را اینگونه جبران میکنند.شاید آنگونه که باید باشد هنوز سیاست امنیت انرژی در کشور ما تدوین نشده باشد. بخصوص در طی 8 سال گذشته که انواع فشارهای بین المللی در رابطه با تحریم و نخریدن نفت بر ملت تمام شد که البته با وجود زحمات دولت یازدهم باز هم اثرات آن تا سالها باقی خواهد ماند.بودجه هر سال هم که تدوین میشود بر اساس نرخ چند دلاری نفت میبندند. اصلا اساس ما بر نفت است. نشسته ایم و بر سرش چانه میزنیم.اثری از فعالیت های ثمر بخش دیگر کمتر دیده میشود. اینگونه است که دولتهای نفتی تا ابد باید در حال توسعه باشند و دیوانسلاری نفت رگ و استخوان تمام فعالیت های مملکت باشد.بسیار گفته اند از این بلا یا این طلا دوری کنید که پاشنه آشیلی شده است که هم امنیت را دستخوش مناقشات گوناگون بین المللی میکند و هم نفرینش سیستم سیاستگذاری و سرمایه گذاری یک کشور را در بر میگیرد.

بسیار هم راههای جایگزین پیشنهاد میشود.صادرات،صنایع دستی ،صنعت توریسم و.... البته ناگفته نماند چند سالی که دروازه های مملکت بسته بود و ایران منزوی  با تحریم ها دست و پنجه نرم میکرد سخن گفتن در این مورد بیهوده بود.اما اکنون که نفس های امیدی در دولت کنونی دمیده شده است زمینه برای سرمایه گذاری و توسعه در زمینه های دیگر بیشتر جا باز کرده است.بخصوص سرمایه گذاری در صنعت توریسم و گردشگری که رییس میراث فرهنگی هم به تاکید کردند. محمد علی نجفی چندی پیش بر لزوم توسعه گردشگری و بالا بردن سواد توریسم تاکید کرد. وی با انتقاد از دلالان این عرصه بر لزوم توسعه مدیریت گردشگری در تمام حوزه ها متذکر شده بود. البته گفته های نجفی درباره لغو روادید با کشورها سرو صدای زیادی را ایجاد کرد. با این حال مطرح کردن این موضوع در راستای تضعیف دیکتاتوری نفتی در کشور و باز شدن عرصه های جدید  سرمایه گذاری بسیار ثمر بخش است. اندکی که فکر کنیم خواهیم دید مثلا تایلند یا ترکیه مگر چه چیزی دارند که سالانه این همه ایرانی به آنجا میروند که مثلا اندکی ازاد باشند یا تفریح کنند. ایرانیانی که هنوز کشور خودشان را نمیشناسند. مثلا چه جاذبه ای باعث میشود به آنتالیا بروند. حالا مگر آنتالیا کجاست؟ جایی که دولتش خوب میداند چطور در آنجا سرمایه گذاری کند. به قول رییس میراث فرهنگی و گردشگری میشود مسلمان خوبی بود و البته به ایرانی  بودن خود نیز افتخار کرد. موفقیت در صنعت توریسم و یا به عبارتی دیپلماسی گردشگری نیازمند بازگشت اعتماد به نفس فرهنگی است. ما باید از لاک انزوا در بیاییم. دشمنی و کینه با کشورها را کنار بگذاریم و بدانیم نفت هم روزی به پایان خواهد رسید. اگر امروز گرفتار نفرینش شده ایم فردا و فرداها گرفتار نبودش میشویم.میشود نفت را هم داشت،سیاستگذاری کرد . البته مشکلات صنعت گردشگری در ایران بیش از چیزی است که بتوان برشمرد، از مشکلات فرهنگی گرفته تا اقتصادی و مهم‌تر از همه سیاسی. تحریم‌هایی که از سوی غربی‌ها بر ایران تحمیل شده و ناامنی که در جهان بوق و کرنایش می‌کنند، باعث شده مدت‌های مدید، گردشگرانی که به دنبال جاذبه‌های تاریخی و فرهنگی و حتی طبیعی بودند، ایران را از لیست سفرهایشان حذف کنند. ولی با این شرایط قدم های روشنی که از سوی دولت یازدهم برداشته شده است راهها را هموار میکند. ما باید در ابتدا به دنبال‌ توسعه ایجابی‌ صنعت‌ گردشگری باشیم، نه آن نوع توسعه که به وسعت و مال‌اندوزی نظر دارد بلکه آن نوع که به اعتلا توجه می‌کند؛ اعتلای فرصت‌های گردشگری و اعتلای ظرفیت‌های اصیل و سرمایه‌های معطل مانده فرهنگی. ما می‌توانیم با اعتلای صنعت‌ گردشگری‌ فرهنگی شیوه‌های نوینی از دیپلماسی گردشگری را اعمال کنیم که ذیل‌ عنوان‌ کلی‌ دیپلماسی‌ فرهنگی سبب‌ معرفی‌ ایران به صفت‌ خوشایند می‌شود؛ آن وجهی که متضمن‌ روحیه مدارا و صفا و صلح‌جوی ایرانی است.

با تذکر‌ این امر به خود و به یکدیگر و به بقیه ناخودآگاه چهره تاریک و مبهم‌ ایران از پس غبار‌ نفرت و تعصب بیرون می‌آید. رونق‌ گردشگری بدین اعتبار نیاز به سرمایه‌گذاری‌های کلان و سرسام‌آور ندارد اما گشاینده مسیر‌ رونق‌ وجوه‌ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است که به خودی‌ خود از این پتانسیل بهره‌مند نیستند.مرحله بعد خود مسیر سرمایه گذاری و کسب درآمد را برای کشور به دنبال دارد. جایی که ایجاد شغل، ظرفیت ها و پتانسیل زیادی  را برای ایجاد رفاه بیشتر اجتماعی فراهم میکند. به امید آن روز.





نوع مطلب :
برچسب ها : فرهنگ، سیاست داخلی، سیاست خارجی، دولت، امنیت، امنیت داخلی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 خرداد 1392 :: نویسنده : صفیه رضایی

با شکل گیری بحران سوریه بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای براساس منافع و علایق خود جهت گیری های مختلفی را در ارتباط به این کشور اتخاذ کردند.در این میان تلاش پیگیر برخی دولت ها برای اعمال فشار و ساقط کردن حکومت اسد، از جلوه های بارز تحولات سوریه محسوب میشود که بر پیچیدگی اوضاع این کشور افزوده است.گروه دوستان سوریه از این دسته تحولات است که درزیر به مرور نشست های گذشته و در حال انجام آن می پردازیم:

دوستان سوریه یا مجموعه‌ای از کشورها و نهادهای بین‌المللی  برای پیدا کردن راه حلی برای بحران سوریه، خارج از شورای امنیت است. این طرح اولین بار توسط نیکلای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه مطرح شد.


دوستان  غیرواقعی!؟                                                                

 اولین کنفرانس «دوستان سوریه» با حضور نمایندگان نزدیک به ۷۰ کشور جهان به منظور یافتن راه‌حلی برای پایان دادن به بحران و ناآرامی‌های مرگبار سوریه در ۲۴ فوریه ۲۰۱۲ (پنجم اسفند ۱۳۹۰) در تونس برگزار شد.در این کنفرانس نمایندگان قطر و تونس پیشنهاد مداخله نظامی کشورهای عرب را مطرح کردند.اجلاس تونس علی رغم این که موفق گردید نمایشی از مخالفان رسمی و غیر رسمی سوریه را به تصویر کشاند، اما واقعیتی را آشکار کرد که از دید ناظران سیاسی پنهان نماند. آن واقعیت این است که اجماع بین المللی مبنی بر یک اقدام جدی علیه سوریه هنوز شکل نگرفته است. اجلاس تونس نشان داد که در صحنه بین الملل بدون حضور طرف های مهمی چون روسیه و چین، و البته مخالفت این دو با این اجلاس، عملا راهکار تعیین کننده ای که بتواند خواسته مخالفین دولت آقای بشار اسد را محقق سازد، وجود ندارد؛ همان طور که در نشست شورای امنیت نیز وجود نداشت .نشستی كه در تونس تحت عنوان دوستان سوریه با حضور نمایندگان آمریكا و، عربستان، قطر و غیره برگزار شد در واقع با هدف یافتن جایگزینی برای مصر در منطقه بود و این نشست در واقع نشست دوستان اسرائیل بود نه دوستان سوریه!


دومین نشست دوستان سوریه با حضور 83 کشور و نهاد بین المللی در تاریخ ۱ آوریل ۲۰۱۲  در استانبول برای حمایت از اپوزوسیونهای سوری و فشار بر دولت سوریه گرد هم آمدند.کنفرانس دوستان مردم سوریه در استانبول در بیانیه پایانی خود «شورای ملی سوریه» -که در آن طیف‌های گسترده از از مخالفان نظام بشار اسد حضور داشتند -را به عنوان «نماینده قانونی مردم سوریه» به رسمیت شناخت.


گروه موسوم به دوستان سوریه در نشست خود در توکیو پایتخت ژاپن نیز خواهان اعمال تحریم‌های نفتی بیشتر علیه نظام بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه شدند.


نشست دوستان سوریه در مغرب که پنجمین نشست این گروه بود با هدف تحریم‌های بیشتر و کارآمدتر علیه نظام سوریه و نیز گسترش این گروه برگزار شد. پیشتر گروه دوستان سوریه چهار نشست مشابه را در پاریس، واشنگتن، دوحه و لاهه برگزار کرده بود.


در پایان نشست کشورهای حامی مخالفان سوری که در رم پایتخت ایتالیا نیز برگزار شد، اتحادیه اروپا قانون منع صادرات سلاح به سوریه را اصلاح کرد و وعده داد به مخالفان زره‌پوش‌های غیرتهاجمی و تجهیزات نظامی غیرکشنده و کمک‌های فنی نظامی ارائه خواهد کرد و به مخالفان کمک می‌کند تا به طرق غیرکشنده از غیر نظامیان حمایت کنند.


نشست به اصطلاح دوستان سوریه روز شنبه (20 آوریل2013) در استانبول هم با حضور وزرای خارجه یازده کشور عربی و خارجی برگزار شد. در این نشست جان کری، وزیر خارجه آمریکا وعده کمک 250 میلیون دلاری به معارضان سوری را داد. اما این نشست در هدف اصلی خود که بررسی امکان تسلیح معارضان بود، بی نتیجه پایان یافت.پیش از این نشستی در اردن نیز برگزار شده بود.


ارمغان هایی که دوستان سوریه برای سوریه داشتند

نشست های دوستان در حالی در کشورهای مختلف برگزار میشود که تروریست ها به بمب گذاری وکشتار مردم بیگناه سوریه مشغول هستند. این درحالی است که این دوستان! در مورد اقدامات تروریستی علیه مردم هیچ اظهار نظر شفافی ندارند.موضع امریکا هم درباره سوریه نوعی نفاق سیاسی است زیرا این کشور بطورکامل از وضع سوریه و تروریست ها اطلاع دارد اما ادعای طرفداری از حقوق بشر می کند،آمریکا همان کشوری است که دراوایل بحران سوریه، سه مرکز سری در ترکیه و فلسطین اشغالی و قطر برای سازماندهی مخالفان مسلح و تروریست ها تشکیل داد. سوریه و مردم بی گناه غیرنظامی آن، اکنون قربانی دروغ های دیپلماتیکی می شوند که از سوی کشورهای به اصطلاح متمدن جهان گفته می شود؛‌ دروغ هایی که از یکسو بر راه حل صلح آمیز و گفتگوهای سیاسی تاکید می کند و از جانب دیگر، بر تجویز رسمی ارسال سلاح و تقویت مالی، نظامی و آموزشی گروه های ضد سوری، پافشاری دارد.از جانب دیگر، گروه به اصطلاح دوستان سوریه، اکنون دچار اختلافات و تناقضات درونی عجیبی شده است؛ تناقضات و اختلافاتی که هیچکس نمی داند نهایتاً به کجا خواهد کشید و چه سرنوشتی را برای سوریه، منطقه و جهان، رقم خواهد زد.یکی از این تناقضات، دردسری است که غرب و اعراب را در میانه دوگزینه دشوار تروریزم یا لیبرال دموکراسی قرار داده است. تروریزمی را که امروزه غرب و اعراب در سوریه پرورش می دهند؛ به هیچ عنوان پتانسیل ایجاد یک دولت حتی برپایه تفکر افراطی و بنیادگرایانه را ندارد؛ بلکه به مثابه سرطانی عمل خواهد کرد که به سرعت در سراسر منطقه گسترش خواهد یافت.در سوریه کنونی تروریست های وهابی و لیبرال های غرب گرا دوشادوش همدیگر می جنگند و مشخص نیست، به فرض محال، در صورت از میان رفتن هدفی به نام حکومت بشار اسد، آنها براساس کدام اصول مشترک، حکومت آینده سوریه را در فضایی صلح آمیز و بدون تنش و تشنج بنا خواهند کرد!از سوی دیگر، کشورهای مخالف بشار اسد نیز در حمایت از گروه های بنیادگرا، تروریست، سکولار، لیبرال، میانه رو وغیره در جبهه مخالفان اسد، اهداف استراتژیک متضاد و مخالفی را دنبال می کنند که این تضاد شدید منافع می تواند وضعیت صلح و ثبات در سوریه و آینده ای که آنها در پی آن هستند را به شدت به خطر اندازد. نشست هایی که در قبال سوریه برگزار شده شبیه نشست های جنگ جهانی دوم بوده که متفقین با هدف تامین اهداف خود یعنی اشغال و ترانزیت سلاح در کشور مورد نظر برگزار می کردند. در چنین فضایی چگونه میتوان عنوان دوستی به این نشست ها از سوی این کشورها را برای مردم سوریه داد؟!


دوستان واقعی

نشست دوستان سوریه روز چهارشنبه هفته گذشته در تهران برگزار شد.هدف از این نشست کمک به حل بحران سوریه بود. این دومین نشست بین المللی است که جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با بحران سوریه برگزار می کند. در نشست اول 30 کشور و نهاد بین المللی و در این نشست قریب به 44 کشور و سازمان بین المللی حضور داشتند.روسیه، چین، لبنان، تونس و ایران از جمله کشورهایی هستند که طی دو سال گذشته در جهت حل بحران سوریه قدم برداشته اند ولی دولت اوباما یک استراتژی دوگانه را در باره بحران سوریه اتخاذ کرده است، در حالی که از تلاش‌‌های صلح‌آمیز و سیاسی برای پایان دادن به این بحران حمایت می‌کند، همزمان خود را برای دخالت نظامی مستقیم آماده می‌کند.در واقع این دوستی نشان از دشمنی آنها داشته است چرا که در بررسی نتایج نشست های یاد شده چیزی جز غارت منابع سوریه، ویران شدن این کشور و کشتار زنان و کودکان در بر نداشته است.


اما در تهران نشست متفاوتی در حال شکل گیری است چرا که ایران تا کنون در قالب طرح هایی که ارایه داده به دنبال قرار گرفتن تمامی گروه های درگیر پشت میز مذاکره و شکل گیری سازوکاری برای اعلام آتش بس و تشکیل گروهی برای تدوین قانون اساسی جدید است. درمقابل تا کنون نشست های دیگری که در خصوص سوریه برگزار شده ارسال سلاح و پول بیشتر و ترانزیت تروریست ها و امکانات آنها به خاک سوریه را به دنبال داشته است.

اکنون آمریکا و کشورهایی که تا کنون نشست دشمنان سوریه را تشکیل داده اند ایران، چین و روسیه را به عنوان واقعیات تاثیرگذار بر تحولات سوریه پذیرفته اند.آنها دوستان سوریه را در نشست های جدید خود در رابطه با سوریه از جمله ژنو 2 دعوت کرده اند. نشست تهران مقدمه ای برای همسوسازی نظرات ایران چین و روسیه است.ایران همواره برنامه و طرح مشخصی را درباره بحران سوریه ارایه داده است .دو نشست برگزار شده در تهران مبتنی بر دوستی واقعی با سوریه، پایان دادن به جنگ و تصمیم گیری در مورد جنبه های جدید و جبهه های درگیر و اثرات مزمن آن است .دوستان سوریه در تهران می توانند به سازو کار جدی و ابتکاری برای ارایه در ژنو 2 دست پیدا کنند.


در مقابل دو برابر شدن کمک‌های آمریکا به مخالفان سوری، نتیجه نشست «دوستان غیرواقعی سوریه» است!دوستان غیرواقعی سوریه  فقط می خواهند به معارضان خارج نشین و مردم سوریه القاء کنند که آنها دوستان سوریه هستند و تحولات سوریه در نظر آنها مهم است. در حالی که سه کشور تاثیرگذار در صحنه خاورمیانه یعنی آمریکا، ترکیه و عربستان همواره با کارشکنی و کمک نظامی به مخالفان دولت سوریه با هدف مقابله و دشمنی با ایران برآمدند. آمریکا بدنبال تضعیف مقاومت به نفع رژیم صهیونیستی است، عربستان نیز بدنبال جلوگیری از نقش آفرینی ایران در خاورمیانه است و در نهایت نیز ترکیه به دنبال  نفوذ در خاورمیانه و سیاست نو عثمانی گری است.فصل مشترک این جهت گیری ها جلوگیری از گسترش قلمرو ژئوپولوتیکی ایران است.





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست خارجی، جنگ، امنیت،
لینک های مرتبط :


پروژه regime change در ایران شاید سالیان است که از سوی غرب و به خصوص آمریکا دنبال می شود. ولی اخیرا و با توجه به تحریم‌های فزآینده علیه ایران و تحریم های ضد انسانی چون تحریم دارو و تحریم های معیشتی وفشار مضاعف بر ملت ایران چه برای گرفتن امتیازات بیشتر در مذاکرات و چه و چه… پرونده براندازی محتمل‌تر شده است. این براندازی را عده ای براندازی سخت و از طریق حمله به ایران می‌دانند و عده‌ای براندازی نرم و از طریق جنگ نرم.

در مورد جنگ نظامی این احتمال زیاد قوی نیست. بخاطر اینکه افکار عمومی غرب و به خصوص مردم آمریکا دیگر آماده پذیرش جنگی دیگر در خاورمیانه نیستند. بعد از شکست امریکا در دو کشور افغانستان و عراق مخالفت ها علیه جنگ از سوی مردم غرب سر داده می‌شود. علاوه برآن ایران منطقه استراتژیکی برای غرب به حساب می‌آید و آنها براحتی این منطقه را از دست نمی‌دهند. حتی هر گونه جنگ هسته‌ای و حمله به تاسیسات هسته‌ای نیز رد خواهد شد.

اگر تا دیروزاحتمال حمله اسراییل به ایران و تاسیسات هسته ای ایران داده می‌شد بعد از بیداری اسلامی در منطقه این احتمال کمرنگ‌ترگردید. پس با این حساب اگر آمریکایی‌ها به دنبال فشار بر روی ایران و براندازی و تغییر رژیم در ایران هستند این براندازی از نوع نرم خواهد بود. این احتمال وقتی قوی می‌شود که آمریکا گروهک منافقین را از لیست تروریستی خارج کرد و اخیرا هم در راستای هر چه سیاسی تر شدن و خارج کردن این گروهک از فضای نظامی صرف و در راستای منافع آمریکا، کانادا نیز این گروهک را از لیست تروریستی خارج کرده است. این عوامل و همچنین بحران رو به روی سوریه و نیز تحولات خاورمیانه این نکته را بیشتر گوشزد میکند که تقویت انسجام داخلی و مقابله با بحران سیاسی و وحدت مردم در سایه ولایت فقیه و توسط به گفتمان ۹ دی ماه فضا را برا خنثی کردن حملات دشمن و مدیرت جنگ نرم در این راستا آماده خواهد کرد.

اکنون که بسیاری از تشکیلات فتنه گران در ارتباط با غرب نابود شده است و اگر تشکیلاتی شنیده می‌شود حالت زیر مینی دارد جا دارد که فضای فرهنگی کشور عناصر تقویت کننده در راستای فرهنگ سازی حماسه ۹ دی ماه به عنوان سر خط مقابله با فتنه‌گران راپیش روی قرار دهد. گروهی هنوز مفهوم این روز و این حماسه را درک نمی‌کنند و شاید به سهولت از کنار این باور رد شوند. ولی عمق پیوند مردم با ولایت فقیه و حماسه لبیک به نظام اسلامی در این روز سدیست در برابر توطئه دشمنان از نوع داخلی و خارجی. عناصر فتنه هر چند تشکیلاتی نابود دارند ولی صدایشان نابود نشده است، عناصر انحرافی چه در بین اقشار جامعه از جمله سکولارها و ملی گرایان و آنانی که داعیه نابودی نظام در سردارند هنوز هم در صف هستند و آتش زیر خاکستر. آنجایی که سکولاریسم پنهان خنجر بر پیکره فکری و دینی می‌کشد و ما بی خبریم. شاید صحیح باشد که از امروز همه روز را ۹ دی کنیم. پیوند با ولایت فقیه و لزوم استواری در شرایط کنونی آنجایی مهم است و آنجایی لزوم آینده نگری و فرهنگ سازی در حماسه ۹ دی متبلور می‌شود که بدانیم غرب بدنبال بهار عربی در ایران است. و این تصمیم با توسل به شرایط فشار و تحریم ها و تهییج افکار عمومی بیشتر و عمیق تر خواهد شد. پس باید همه روز را از اینک ۹ دی کنیم و بدانیم مقاومت در عرصه جنگ نرم بسیار سخت‌تر از سنگرهای جنگ تن به تن است. لبیک به بیانات رهبر معظم انقلاب و عمق‌دهی به فعالیت‌های فرهنگی به عنوان اصلی ترین حوزه قدرت نرم راهیست که باید پیش گرفته شود و ان شاء الله می‌شود.تعمیق مفهوم بیداری اسلامی و آگاه کردن نسلی که می فهمد و فهمیده میشود از وظایف سربازان جنگ نرم است. آنها چشم به خیابان های ایران دارند و خیابان های ما چشم به راه مردمی است که هنوز ۹ دی ماه فراموش نکرده است و نمیکند.همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند: حضور مردم و ایمان دینی دو عنصر برجسته حماسه نهم دی ۸۸ بود.

حماسه ۹ دی آغازی بر پایان فتنه و فتنه گران بود. و این آغاز هنوز پایان ندارد. حماسه ۹ دی به واقع نظام اسلامی را از نو ساخت و لبیک گویان نظام را از فتنه نجات داد. ولی آن مساله که بیشتر نمایان و نمایان‌تر میشود لزوم الگو سازی و فرهنگ سازی در این عرصه است. ۹ دی ماه دیگر باید نه تنها فتنه داخلی بلکه باید بتواند هرگونه دست اندازی بر امنیت ملی ما را خنثی کند. هم اینک که دشمنان بهار عربی را برای ما خواب می‌بینند باید رویاهایشان به زمستانی از ناامیدی تبدیل شود. این مهم در سایه چنگ زدن به ریسمان ولایت فقیه و استواری در برابر فتنه داخلی و خارجی است.





نوع مطلب :
برچسب ها : امنیت داخلی، امنیت، سیاست داخلی،
لینک های مرتبط :


جمعه 26 آبان 1391 :: نویسنده : صفیه رضایی

فرهنگ روابط بین‌الملل  چنین می‌گوید: امنیت ملی حالتی است  كه ملتی فارغ  از تهدید  از دست دادن  تمام  یا  بخشی از  جمعیت ؛ دارایی یا خاك  خود بسر  برد.

چندی قبل یکی از مسئولین محترم مطلبی را در جمعی دانشجویی و علمی بیان کرده بودند که خاطر این حقیر را مشغول کرد. ایشان گفته بودند«....حالا زمانی دانشمندان هسته‌ای مارا ترور می‌کنند،درست است ولی از نظر امنیت ملی در سطح خوبی هستیم و جای نگرانی نیست...»

خیلی دلم می‌خواست در آن جمع بودم و به ایشان می‌گفتم:

اولا، شما در جمع مقامات بلند پایه نیستید که اینگونه بی‌پروا با ادبیاتی سیاسی خاص آن محافل سخن می‌گویید،شما در جمعی دانشجویی هستید و این محیط علمی می‌طلبد که اندکی با احساس‌تر موضوع شهدای هسته‌ای مارا پرو بال دهید. سطحی‌نگری آن‌هم در فضایی که آغشته با توهمات و سوء ظن است اصلا صحیح نیست.

دوما، امنیت ملی در این موضوع چه زمانی محقق می‌شود؟ زمانی که نخبگان یک جامعه در فضایی فعالیت و زندگی کنند که بیم هرگونه سوء قصد به آنها و خانواده‌شان نباشد. از لحظه ای که نخبگان و دانشمندان یک جامعه در تیر رس دشمن به هر دلیلی قرار می‌گیرند گزینه امنیت ملی با چالش روبرو می‌شود و هر چقدر این فضا مسموم تر باشد نمی‌توان آن جامعه را جامعه‌ای امن دانست. البته پارامترهای دیگری هم دخیل هستند ولی مورد موضوعی ما صرفا این مسئله بود.این مسئله زمانی بغرنج می‌شود که یک دولت نمی‌تواند در جامعه امنیت نخبگان را تامین کند و آن لحظه است که سوال‌ها آغاز می‌شود؟!

 سوما، مقام و منزلت شهدای هسته ای ما بالاتر از آنست که لفظ «ترور» در مورد آنها بکار گیریم. جای آن دارد که آنها را الگویی برای جوانان،نخبگان قلمداد کنیم نه اینکه شهادت آن عزیزان را بدست دشمنان سیه‌دل به هر قصد و نیتی برای ضربه به نظام، با ادبیاتی در خور آنان مطرح نکنیم.

دست آخر این موضوع هم جای بحث دارد که چرا عده‌ای سعی در ساده انگاری و سطحی نگری نسبت به مسایل بزرگ و اتفاقات در کشور را دارند.البته برای خاموش کردن هیجانات مقداری اغماض لازم است ولی نه اینکه این ساده انگاری به قیمت غفلت تمام شود.

 در هر صورت مقام شهدای هسته ای ما بزرگ است و والا و نباید هیچ کس با هیچ ادبیاتی در هیچ مکان و زمانی آنرا کوچک پندارد.





نوع مطلب :
برچسب ها : امنیت، دولت، بحران داخلی، سیاست داخلی،
لینک های مرتبط :




 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات