تبلیغات
پس از آتش بس - مطالب اردیبهشت 1395
 
درباره وبلاگ


پس از آتش بس، وبلاگ صفیه رضایی؛
کارشناسی ارشد علوم سیاسی ، نویسنده و روزنامه نگار است.

مدیر وبلاگ : صفیه رضایی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پس از آتش بس
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
نمایندگان مجلس شورای اسلامی هفته گذشته دولت را موظف به تهیه لایحه سند جامع سبک زندگی اسلامی- ایرانی و ارائه آن به مجلس کردند. موضوعاتی همچون الگوی مصرف، ترویج روحیه مشارکت و فرهنگ تعاون و رقابت سالم بین مردم، قناعت و صرفه‌جویی و احترام به کسب و کار حلال، احترام به قانون، تفریحات و اوقات فراغت سالم، ترویج سخت‌کوشی و ساده‌زیستی متناسب با آموزه‌های اسلامی از موارد مورد تاکید در این الزام مجلس برای دولت است.

البته این اولین بار نیست که از سوی مجلس الزامات فرهنگی تعیین و به دولت داده می شود. هر چند عده ای این طرح های فرهنگی را آخرین تکاپوی مجلس نهم می دانند. به ویژه اینکه اینطور گفته می شود که راهبرد اصلی دولت یازدهم اقتصاد است و ملزومات و اهداف فرهنگی در مراحل بعدی قرار می  گیرند. شاید به این دلیل باشد که طرح تحول اجتماعی در اوایل دولت یازدهم به دلیل عملکرد ضعیف متوقف شد. تا این زمان هم آنقدر دولت در مسایل اقتصادی و برجام و پس از برجام درگیر بوده که کمتر فرصت کرده درباره فرهنگ صحبت کند. به عبارتی ادبیات دولت یازدهم بیشتر به واژه اقتصاد قدرت مانور داده است. البته این رویکرد به لحاظ ضرورت تاریخی است و نه یک خرده گیری سیاسی.

با این حال ممکن است سوال شود که کدامین رویکرد، دولت را مجبور می کند که در مسایل فرهنگی همچون سبک زندگی یا تامین اوغات فراغت به سیاستگذاری مشغول شود؟ حالا تدوین لایحه ای پیرامون رفع موانع ازدواج، کاهش سن ازدواج، پوشش بیمه ای زایمان و درمان ناباروری، آموزش و توانمندسازی خانواده جای خود دارد. اما به ناگاه چه می شود که پای برنامه نویسی دولت در مسایل فرهنگی لنگ می زند؟ یکی از اساتید سیاستگذاری فرهنگی دانشگاه تهران این مساله را اینگونه تحلیل کرده است که در واقع دولت مسئول تمامی عناصر فرهنگی و فعل و انفعالات ناشی از این محور نیست. به عنوان نمونه چرا دولت باید برای اوقات فراغت برنامه ریزی کند؟ مگر در روز طبیعت یا 13 بدر این دولت است که به مردم می گوید که بیرون بروید و به دامان طبیعت هر چند کوتاه ، پناه ببرید؟

نکته دیگر اینکه هنوز مشخص نیست که دامنه سیاستگذاری فرهنگی دولت  کجاست؟ اگر مشخص بود طرح تحول اجتماعی با تمام مضامینی همچون پیشگیری از اعتیاد به موادمخدر، تشکیل، تحکیم و تعالی خانواده و کاهش طلاق، ارتقای نشاط و سلامت اجتماعی،  ارتقای امنیت اجتماعی و اخلاقی، ارتقای وحدت، همبستگی و هویت ملی ایرانی اسلامی، صیانت از حقوق شهروندی،  ارتقای فرهنگ دینی، اخلاق اسلام، ترویج روزی حلال، مقابله با عرفانهای کاذب، اجرای طرح عفاف و حجاب متوقف نمی ماند؟ یا حالا که قرار است تا حدی عناصر بی نظمی فرهنگی در جامعه تحت هر عنوان چه پلیس محسوس و نامحسوس کنترل شود اینچنین موضع گیری نمی شد؟ در واقع مشکل اینجاست که مشخص نیست که کدام دولت با چه رویکرد سیاستگذارانه قرار است این موارد را عملیاتی کند؛ به ویژه اینکه گفته می‌شود دولت فعلی آنچنان اعتقادی به حوزه فرهنگ ندارد. حالا قرار است با این تفاسیر تنها چند مورد به عنوان لایحه پیرو ماده الحاقی مجلس شورای اسلامی نوشته شود و زمان اجرا و نحوه عملیاتی شدن آن در هاله ای از ابهام فرو رود. اینها تمامی آن نکاتی است که تا اسم فرهنگ می آید به ذهن می رسد.

البته روی سخن به هیچ وجه با ذات قانونگذاری نیست؛ چرا با جرات می توان گفت که در زمینه مسایل فرهنگی آنقدر قانون و الزام وجود دارد که دست هیج برنامه نویسی خالی نمی ماند. مساله این است که همصدایی در برنامه های فرهنگی کم است یا گستره ندارد. یا چنان در مسایل دیگر خلط می شود که زمان شروع و پایان را نمی توان حدس زد. به ویژه اینکه آنچنان که باید و شاید در دولت فعلی عزم برای پیگیری مسایل فرهنگی وجود ندارد یا به عبارتی دولت وقت ندارد. چرا که سایه دیپلماسی در ابعاد اقتصادی و سیاسی چنان بر ماهیت دولت سایه افکنده است که نمی توان انتظار زیادی از بایدهای و نبایدهای فرهنگی در دولت یازدهم داشت. به عبارتی قرار نیست در بخش فرهنگی در این دولت اتفاق خاصی روی دهد؛ چرا که نگاه فرهنگی وجود ندارد. از این دست مسایل باعث می شود که رسالت فرهنگی از دریچه جبر نیروی انتظامی دیده شود و بارها و بارها مورد نقد قرار گیرد. حالا چه زمانی و با چه مختصاتی باید برنامه نگاری فرهنگی در دولت نهادینه شود معلوم نیست!
 
با این حال باید دید لایحه سند جامع سبک زندگی چه زمانی تدوین و با چه برنامه هایی به مجلس ارائه می شود.


منتشر شده در فردانیوز  و ایرنا




نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست داخلی، حسن روحانی، فرهنگ، دولت،
لینک های مرتبط :


یکی از جهش های سیاسی که بدجور با عقلانیت عمومی دچار چالش میشه و اندکی قابل هضم نیست حضور مستقلین است. به ویژه زمانی که جبهه متحد مستقلین رونمایی شد. همیشه سوالم از سردار حشمتیان رئیس این جبهه این بود که من تعریف درستی از مستقل در بدنه سیاسی ایران نمی بینم. البته درباره این موضوع و نوشتن مقاله پیرامون اون با یکی از استادانم صحبت کردم. فرضیه و مفروض اصلی من در اینجا این است که اگر قرار است که مستقلین در بدنه سیاسی و در هر زمانی به سهم خواهی از جناح همراه خود یعنی اصلاح طلب بلند بشه اونوقت که نمیشه اسمش را مستقل گذاشت. این نکته زمانی به ذهنم رسید که سردار در دفتر حزب مستقلین به این موضوع اشاره کرد که ما کمک اقای روحانی کردیم در انتخابات. باید هوای مارو داشته باشد. اصلا اگر ما نماینده دادیم. وزیر می دهیم. رئیس جمهور هم می دهیم. اون موقع ادبیات سردار را احساسی دیدم اما الان که دارم روی این موضوع پژوهش می کنم به یه نتیجه اولیه دارم می رسم که اصولا ذات سیاست و قدرت را نمی شود با واژه مستقل همگام کرد. بلکه جناح بندی اولین خاصیت گروه های ذی نفوذ و احزاب است. به ویژه اینکه پایگاه عقلانی بین مردم نخواهند داشت. از طرفی مثل اعتدال بچه سر راهی می شود که هنوز که هنوز است گفتمان نشده است و در گهواره اصلاح طلب و اصول گرایی تاب می خورد.




نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست داخلی، کانال تلگرام،
لینک های مرتبط :


شنبه 18 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : صفیه رضایی

تا پیش از ظهور  شبکه های اجتماعی و گسترده نشدن فضای مجازی، افرادی که نیاز به منابع اطلاعاتی داشتند از کتاب ها استفاده می کردند. جدا از دانشجویان و دانش آموزانی که ملزم به خواندن کتاب های درسی و تهیه آنها بودند، افراد دیگر جامعه برای دسترسی به اطلاعات موردنیاز و حتی پر کردن اوقات فراغت خود، برای جستجو و خرید کتاب وقت می گذاشتند. کتاب در جامعه ترسیم شده بالا، تمثال واقعی یار مهربانی بود که از خطوط کودکانه کیهان بچه ها تا منابع درسی دانشگاهی همراه مردم بود. رفته رفته در یک دهه اخیر با افزایش بیش از پیش شبکه های اجتماعی استقبال از یارمهربان دچار نامهربانی شد. دیگر مانند گذشته کتابفروشی ها شلوغ نبود و یا تقاضا برای خرید کتاب پایین آمده بود. تعداد ناشرانی که در اثر کمبود تقاضای کتاب از سوی مردم دچار ورشکستگی می شدند زیاد می شد  و برخی از آنها ترجیح می دادند که به جای کتابفروشی مغازه فلافلی بزنند! این اتفاق کم اهمیتی نبود. جهش منفی جامعه اول تصویر شده به سمت کم سوادی و دوری از کتاب مشکلی شد که همچنان نیز  بر سر آن صحبت می شود.

به عبارتی کتاب در رشد لایه ای مدرنیته چنان منزوی شده است که مردم کمتر تمایل به خرید و نگهداری آن در کتابخانه های شخصی دارند. گسترش فضای مجازی و عضویت افراد کتابخوان گذشته و باسواد در شبکه های سایبری، زنگ خطری است که مدت ها است به صدا در آمده است. البته تنها این دلیل باعث دوری از کتاب نشده است بلکه رکود اقتصادی و بالا رفتن قیمت کاغذ که در قیمت نهایی کتاب ها تاثیر گذاشته، بر این اتفاق فرهنگی دامن زده است؛ چرا که برخی افراد جامعه هر چقدر باسواد و تحصیلکرده باشند، زمانی که با فقر و بی پولی مواجه شوند ترجیح می دهند که به جای خرید یک کتاب 20 یا 30 هزار تومانی چند وعده غذا بخورند! از آن گذشته زندگی پرمشغله امروزی نیز جای کتاب را در گوشه خانه ها خالی کرده است. افرادی که 2 یا 3 شیفت کار می کنند شاید آنقدر دچار کم حوصلگی شوند که تمایل به خواندن هر نوع کتاب با هر ابعاد و اندازه قلمی را نداشته باشند. به عبارتی این نوع افراد تمایل به خواندن مطالب کوتاه دارند. از آنجایی که این دسته افراد تظاهر به پرمشغلگی یا بی حوصلگی بیش از حد نیز دارند هر نوع دانستن و علم را هم بی فایده می دانند. این افراد تمایل به خواندن مطالب کوتاه و مختصر در قالب خبر یا مطالب بی محتوایی دارند که بیشتر در شبکه های اجتماعی عمومی یافت می شود. می توان اینگونه گفت که علایم توسعه و مدرنیته در دوران گذار به بدی در میان افراد جامعه ما جای پا گذاشته است. به حدی که افرادی که شاید تا دیروز کتابخوان بوده اند و در سبد مصرفی خود کتاب را نیز محاسبه می کردند، امروز به خواندن پست های کانال های خبری و سرگرمی اکتفا می کنند و حوصله چند خط خواندن در همین کانال ها را نیز ندارند. این بی حوصلگی در میان مدت باعث کوته بینی و کوته نگری در میان این افراد می شود. تا حدی که برخی از این افراد کتاب را عنصری زاید و اضافی می بینند. اگر به چنین افرادی گفته شود که در مورد موضوعی کتاب مهمی وجود دارد و باید آن را خریداری کند بهانه بی بضاعتی و نداشتن وقت را علم می آورد. اما همین افراد برای خرید یک گوشی تلفن همراه چند روز وقت می گذارند و تا یک میلیون یا بیشتر هزینه می کنند. این اتفاق فرهنگی جدا از مباحث گرانی کاغذ و فقر تحلیل می شود. اینجا صحبت از نوعی بی بند و باری و سطحی بینی ذهنی است. این جامعه دوست ندارد عمیق فکر کند. قصه و داستان نمی تواند تعریف کند. اما تا آنجایی که امکان دارد می توانند مطالب غیر مرتبط و خالی از محتوا در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. حتی دانشجویان و دانش آموزان این جامعه ترجیح می دهند که محتوای درسی خود را در قالب فایل های رایانه ای ذخیره کنند و در همان جا مطالعه کنند. چون حوصله ورق زدن ندارند! در چنین شرایطی کمتر فردی به کتابخانه شخصی خود افتخار می کند. کمتر فردی است که ارزش کتابهایش را بداند. مگر اینکه با آنها خاطره داشته باشد. اینگونه می شود که جامعه کتاب خوان دیروز در سراشیبی های دوران گذار، بال و پر خود را از دست می دهد. تا جایی که اگر کتاب به دست بگیرد و مطالعه کند به او می گویند که فایل مجازی آن را ذخیره و مطالعه کن و چرا هزینه اضافی برای خود ایجاد می کنی! البته این رویکرد و نگاه از آنجایی ناشی می شود که نگاه انسان امروز نسبت به خرید و مقوله اقتصاد هدفمند شده است. به عنوان نمونه انسان های امروزی بیشتر سعی می کنند  که بهترین کالا را با کمترین قیمت و در زیباترین نوع تهیه کنند. این نگاه اقتصادی غالب به حوزه کتاب و باورهای فرهنگی نیز سرایت کرده است. البته هنوز افرادی هستند که کتاب می خوانند و تاریخ و زمان دقیق آغاز و پایان  نمایشگاه های کتاب را می دانند. هستند کسانی که برای کمک به جامعه فرهنگی کتاب می خرند و اهل کپی برداری از سایت ها نیستند. هستند کسانی که نیاز به سیاست های تشویقی  همچون یارانه کتاب نیز ندارند؛ اما تعداد این افراد کم شده است.

 نکته دیگر در انزوای یار دیرین تنهایی های انسان، این است که چقدر فضای اقتصادی تاثیرگذار است و آیا به راحتی می توان شبکه های اجتماعی و فضای مجازی را متهم ردیف اول این سونامی فرهنگی دانست؟ آن هم در حالی که روز به روز بر تعداد شبکه های اجتماعی افزوده می شود؟ به راستی که اگر قیمت کاغذ پایین بیاید و بازار نشر تکانه ای بخورد باز هم مردم گرایش به کتاب دارند؟ باید پاسخ داد بله؛ چرا که نمی توان در این اتفاق فرهنگی همه افراد جامعه را با یک چشم نگاه کرد. مراجعه انبوه مردم به نمایشگاه کتاب در هر سال گواهی است بر این ادعاست. اما نمی توان با قطعیت گفت که کتاب همان جایگاه گذشته را پیدا کند؛ چرا که باید با واقع بینی پذیرفت که فضای مجازی و به ویژه شبکه های اجتماعی آنقدر گوی رقابت را ربوده اند که در حق یار مهربان جفا شده است. از طرفی نمی توان به نسل جدید و امروزی اینطور القا کرد که باید از شبکه های اجتماعی فاصله بگیرند. چنین چیزی امکان ندارد. آن هم نسلی که در پس و پیش شبکه های مختلف مجازی دچار نوعی خواب آلودگی شده است. خواب آلودگی از نوع فرهنگی؛ چرا که این نسل به راحتی خود را در برابر مطالب غیر واقعی تسلیم می کند. اما زمانی که جامعه ای کتابخوان باشد بیشتر خود را در فضای نقد و تحلیل قرار می دهد و البته با نگاه به شبکه های اجتماعی سعی می کند که بروز باشد. در مقابل نسلی که کتاب را کنار می گذارد، تنها در یاداوری اتفاقات و رویدادها می تواند بروز باشد و نمی تواند نگاه نقادانه داشته باشد. چنین افرادی نمی توانند با کتاب های قصه و داستان کودکانشان و تلفظ واژه های آن برای آنها ارتباط برقرار کنند. به ناچار کودکی و نوجوانی و حتی جوانی فرزندان این نسل نیز درگیر و دار فضای مجازی رقم می خورد. اینگونه است که زنجیره نسل ها، کتاب را گم می کنند و آشنایی کمتری با کتاب خواهند داشت. تا جایی که کتاب را همان کتاب درسی می دانند! تا جایی که فروشگاه های لباس و مراکز تفریحی را به فروشگاه های کتاب ترجیح می دهند. این عاقبت نسلی است که نمی داند چگونه بین خطوط توسعه تعادل برقرار کند. هر چند باز هم تاکید می کنم که نمی توان شرایط اقتصادی و سبک زندگی افراد را در کتابخوانی نادیده گرفت. اما اگر بخواهیم زوایای ناگفته پدیده ای به نام کتاب گریزی یا غفلت از کتاب را بیابیم باید در سرستون آن وفور بالای منابع اطلاعاتی را قرار دهیم. به باوری از لحظه ای که افراد درصد بالایی از اخبار و مطالب را در اطراف خود یافت می کنند که بسیار رایگان و به سهولت به آن دسترسی پیدا می کنند نیازی به جستجو و مراجعه به فروشگاه های کتاب یا مراکز فروش مجلات کاغذی نمی بینند. این منابع اطلاعاتی از هر جایی همچون شبکه های اجتماعی یا سایت های به دست آیند راه را برای تلاش و جستجو برای رسیدن به منابع اطلاعاتی می بندند.

در مجموع می توان گفت که هر چند از اتفاقات پیش آمده نمی توانیم دور بمانیم اما می توان نگاه جامعه را همچنان با برپایی منظم و با شرایط راحت در نمایشگاه های کتاب به سمت و سوی کتاب کشاند. این نمایشگاه ها فرصتی است برای ناشران تا خود را از نزدیک با مخاطبان خود قرار دهند و نیاز متقاضیان اطلاعات را لمس کند؛ چرا که باید ذائقه نسل جدید را چشید و بعد از آن شروع به نوشتن و انتشار کرد. این قاعده به جز کتاب هایی است که مبنای تاریخی و فرهنگی دارند. باشد که این راه حل و رصد جامعه جوان و تشنه اطلاعات صحیح راهی باشد تا تمایلات آنها برای کتابخوانی بیشتر شود.

** به تازگی در یکی از رسانه ها منتشر شده است





نوع مطلب :
برچسب ها : فرهنگ،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : صفیه رضایی
ایران خودرو به خانواده معلم فداکار سیستانی که در فروردین امسال دچار سانحه ریزش دیوار خشتی شد و ماجرای آن را به طور کامل در وبلاگم نوشته ام، یک خودروی رانا داده است. البته که کاری بس پسندیده؛ اما یکی نیست به جناب ایران خودرو بگوید آقا جان! معلم بیچاره زیر دیوار خشتی ماند، چون دیوارهای مدرسه آجری نبودند و از ایمنی لازم برخوردار نیستند. اصلا این معلم بیچاره به خاطر نبود شرایط و امکانات پزشکی همچون امبولانس و نبود آنتن دهی موبایل جانش را از دست داد آن وقت به نظر ما خودرو به درد این خانواده می خورد. اصلا دو دختر کوچک بی پدر شده چطور می توانند دل به این رانا خوش کنند زمانی که هنوز دیوارهای مدرسه شان خشتی است. بهتر است که سرمایه جمع کنید و نبود امکانات را در این روستای محروم برطرف کنید. این روستا پزشک می خواهد، همراه اول و ایرانسل دلسوز می خواهد واندکی تدبیر می خواهد وگرنه دوباره باید معلمی زیر آوار بماند...یاد این شعر خانم پروین اعتصامی افتادم که گفت: پدرم مرد ز بی داروئی / وندرین کوی، سه داروگر هست




نوع مطلب :
برچسب ها : کانال تلگرام،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : صفیه رضایی

ساعت ۱۵ و ۴۵ دقیقه روز 15 فرودین؛ اینجا روستای نوکجو است از توابع روتک شهرستان خاش؛ قرار است گردباد بیاید. دیشب باران شدیدی آمده بود. صبح هم طوفان بود و گردباد. هنوز حال و هوای تعطیلات عید نوروز در سر مردم و بچه های روستا است. با این حال اهالی اینجا از همه چیز و همه کس دورند. آنها در نقطه «صفر» زندگی می‌کنند؛ «صفر مرزی». این روستاها تابع بخش «روتک» هستند و «روتک» تابع شهرستان «خاش»؛ صدها کیلومتر دورتر از اولین جایی که کمترین امکانات را دارند.مدرسه دارد اما مدرسه ای که دیوار ندارد. با این حال بچه های روستا مثل عادت همیشگی، برای بازی و خوردن خوراکی راهی حیاط مدرسه می شوند. بی خبر از آنکه دیوار خشتی کنار مدرسه در اثر باران دیشب نم کشیده است. اگر توفان و گردباد بیاید که خدا می داند چه می شود؛ اما گردباد بی رحم تر از آن است که به دلهره واژگان این خطوط امان دهد. انگار قرار است که این دیوار خشتی فرو بریزد. انگار در هیاهوی دانش آموزان مدرسه نفس های مرگ به گوش می رسد. گویی قرار است سهم این مرگ دردناک از آن معلمی باشد که معنی واژه زندگی را برای 3 دانش آموز مدرسه اش تمام و کمال توضیح داده است. معلمی 28 ساله که با حقوق اندک 450 هزار تومان مفهوم زندگی را برای همسرش و دو دختر خردسالش به نمایش می گذاشت. این بار تقدیر بر آن شده بود که نمایش مرگ و زندگی در یک سکانس دردناک به پایان برسد. آن هم در نقطه صفر مرزی. جایی که قرار نیود دانش آموزان زیر دیوار خراب شده گرفتار شوند و این حمید رضا گنگوزهی، معلم ۲۸ ساله خاشی بود که به همراه عبدالرئوف شهنوازی، معلم دیگر مدرسه با فرو ریختن دیوار خشتی و هیاهوی باد بجنگند تا دانش آموزان زیر خلوارها خاک این دیوار مدفون نشوند. بازی کودکانه بچه های مدرسه زیر این دیوار خشتی قرار نبود به درازا بکشد؛چرا که هر دو معلم بچه ها را صدا می کردند تا از کنار دیوار خشتی نم کشیده فاصله بگیرند. اما هیاهوی باد صدای معلمان را به گوش دانش آموزان نمی رساند. تقدیر چنان با بی حیایی نفس باد را به سوی نفس معلمان ترجیح داده بود که مجبور شدند هر دو معلم خود را به دیوار خشتی برسانند تا دانش آموزان را از مرگ حتمی نجات دهند. قرار بود هر دو معلم بچه ها را از زیر دیوار بیرون بکشند و بعد از آن دیوار بر سر حمیدرضا خراب شود و پای چپ عبدالرئوف بشکند. قرا نبود که حمیدرضا 28 ساله زنده بماند. هر چند عبدالرئوف ، با پای آسیب دیده حمیدرضا را از زیر آوار بیرون کشید و سوار ماشین خودش کرد و تا می‌توانست پای سالم را روی گاز فشار داد تا بلکه به درمانگاه برسند؛ هر چند بچه‌های سپاه و نیروی انتظامی، راه را برایشان باز کردند تا با سرعت بروند.اما تقدیر حمیدرضا ورق دیگری خورد. 2ساعت طول کشید تا به آمبولانس رسیدند. اما خیلی دیر شده بود. حمیدرضا به بیمارستان نرسید. شاید اگر می‌شد همان زمان حادثه تماس گرفت، حمیدرضا زنده می‌ماند اما اینجا صفر مرزی است. تلفن همراه آنتن نمی‌دهد. منطقه محروم است. حتی یک آمبولانس هم وجود ندارد. حمیدرضا، معلم خاشی که در یک چشم بر هم زدن در جلوی چشم همکارش عبدالرئوف و در اضطراب دانش آموزانش چشم فرو بست حالا معلم فداکاری است که فرسنگ ها دورتر و حتی از خیابان های لوکس پاییتخت به حال او افسوس می خورند. معلمی که وزش باد شدید و گردباد و دیوار نم کشیده خشتی قاتلش شد. دست تقدیر بود که «معلم فداکار» امروز و «معلم خرید خدمتی» دیروز، که ضمن خدمت استخدام شده و در این 7 ماه هم مزه حقوقش را نچشیده بود ، طعم مرگ را در جوانی بچشد. تنها شانسی که داشت این بود که بیمه بود. حالا همسر 25 ساله حمیدرضا مانده و 2 یادگارش؛ «یسنا» و «عسل». یسنایی که بیماری قلبی دارد. حالا اگر عبدالرئوف صدبار هم حادثه آن دیوار خشتی و نجات از مرگ حتمی دانش آموزان را بگوید از هزاران کیلومتر آن طرف تر از صفر مرزی نیز گوش هایی وجود دارد که صدایش را بشنوند. هر چند آن زمان باد نگذاشت تا صدای او و حمیدرضا را دانش آموزان زیر دیوار خشتی بشنوند.

 اما عبدالرئوف ناگزیر از دیوار خشتی می ترسد؛ از گردباد می ترسد؛ از 15 فروردین می ترسد و از هیاهوی باد در منطقه محروم می ترسد. چون دیگر حمیدرضایی نیست که تکیه گاهی برای دانش آموزان شود و سینه در برابر دیوارهای خشتی نم کشیده سپر کند. بعد از مرگ حمیدرضای فداکار، سیل توئیت ها و پیام ها در فضای مجازی سرازیر شد. 20:30 هم خبر حادثه را با تصویر حمیدرضا گنگوزهی و موسیقی پس‌زمینه غمناک پخش کرد.رسانه ها نوشتند که دو معلم یکی جانش و آن یکی پایش را زیر دیوار خشتی جا گذاشتند. مسئولین نیز از ابزار احساسات نسبت به حمیدرضای فداکار جا نماندند. یکی گفت رستم خاش و یکی دیگر سخن از ساختن مستند و فیلم از زندگی حمیدرضا گفت. یکی گفت که باید میدانی در سیستان و بلوچستان به یاد او و فداکاری اش نامگذاری شود. یکی هم سخن از تجلیل از جایگاهش در کتاب های درسی گفت. البته داستان غمناک حمیدرضا، معلم فداکار را می شود سوزناک تر بیان کرد. اما باید بدانیم که آنچه از جلوی چشم آدم تکان نمی‌خورد، واقعیت‌های تلخ دیگری است. اینکه دیوارهای خشت و گلی مدرسه‌هایی در نقاط صفر مرزی هنوز در کمین زنگ‌های تفریح هستند. اینکه آمبولانس‌ها و امکانات اولیه‌ای باید باشد که نیست. اینکه اپراتور تلفن همراه با جوایز رنگارنگ و پیامک‌های گاه و بیگاه وجود دارد و سهم مردم مناطق صفر مرزی از این همه درآمد و جایزه، یک آنتن ضعیف و ناقابل برای مواقع ضروری نیست. اینکه یک معلم جوان که امروز در اوج جوانی زیر خروارها خاک خوابیده است و سه نفر را برای همیشه منتظر گذاشت تا پدر و مادرهایی، داغدار نشوند؛ قرار بود فقط ماهی 450 هزار تومان حقوق بگیرد! دو واقعیت چشم‌به‌راه کوچک نیز باقی است: «یسنا» و «عسل». و چه کسی می تواند به بی اعتنایی، این جمله را برای دانش آموزان حمیدرضا سرمشق کند که «گردباد شد، دیوار ریخت، آن مرد زیر آوار ماند، آن مرد تمام شد».

فداکاران را فراموش نکنیم

شاید عده ای در این میان بگویند معلمان فداکار در این سرزمین زیاد داریم و کم نیستند معلمانی که جان خود را برای حفظ جان دانش آموزانشان به خطر انداختند. مانند حسین امیدزاده که روز ٢٨ تیر سال ٩١ جانش را از دست داد. او که در مدرسه ای در استان گیلان در مقطع سوم دبستان تدریس می کرد، در یک حادثه آتش سوزی در مدرسه محل خدمتش، جان چند دانش آموز را نجات داد و خودش از ناحیه سر، صورت و گردن دچار سوختگی شدید شد. ساعت ۱۱ صبح روز ۱۸ بهمن ۷۶، در مدرسه روستای «بیجارسر» در شفت، بر اثر وزش باد شدید، بخاری کلاس دوم آتش گرفت و منجر به آتش سوزی کلاس شد. امیدزاده بچه ها را یکی یکی بیرون آورد. پس از آن به دلیل بسته شدن در، به سختی توانست خودش از کلاس بیرون بیاید. امیدزاده در جریان این حادثه به شدت مجروح شد. میزان جراحات وارده به حدی بود که ۱۷ مرتبه تحت عمل جراحی قرار گرفت. امیدزاده سرانجام ۱۵ سال پس از واقعه آتش سوزی در سن ۵۸سالگی در اثر عوارض و عواقب ناشی از سوختگی، در بیمارستانی در شهرستان فومن درگذشت. کاظم صفرزاده یکی دیگر از این معلمان بود. او شب دوشنبه ٢٨ مهر سال ٩٣ درحالی که نگران از جراحت پای دانش آموزش بود، این دانش آموز را سوار خودروی خود کرد و برای رساندن او به بیمارستان خرم آباد راهی جاده سیل گرفته شد اما از روی پل شورآب به دلیل بالاآمدن آب سقوط کرد. در این حادثه علاوه بر معلم فداکار، سه دانش آموز نیز جان باختند. در حادثه ای دیگر که اردیبهشت سال ٨٩ به وقوع پیوست، معلم فداکار به خاطر نجات جان دختر دانش آموز به کام مرگی تلخ فرو رفت. وقتی ٨٠ دانش آموز به اردوی تفریحی در سد کارده اطراف شهر مشهد رفته بودند، یکی از آنان به داخل رودخانه سقوط کرد و سناریوی تلخی را رقم زد. روز پنجشنبه ١٦ اردیبهشت آن سال ٨٠ دختر دانش آموز یک مدرسه در مشهد همراه معلمان خود برای اردوی تفریحی به سد کارده در اطراف مشهد رفتند و همه از تماشای طبیعت زیبا لذت می بردند غافل از اینکه حادثه ای شوم در انتظارشان است. دانش آموزان در کنار معلمانشان ناهار اردو را خوردند و در کنار سد مشغول قدم زدن بودند که ناگهان یکی از دختربچه ها به داخل رودخانه سقوط کرد. دانش آموزان با دیدن صحنه سقوط هم کلاسی خود جیغ می کشیدند و از معلمان خود کمک می خواستند. همه وحشت زده بودند و دوستشان را داخل آب می دیدند که در حال جدال با مرگ بود. لحظات دلهره آوری برای دانش آموزان و معلمان بود تا اینکه دو نفر از آموزگاران به داخل رودخانه پریدند و به کمک دانش آموزی که در حال غرق شدن بود، رفتند. آنها به سختی دخترک را از آب بیرون کشیدند اما خود گرفتار امواج سیل آسا شدند. اهالی محل نیز با دیدن این صحنه به داخل آب پریدند تا دانش آموز و دو معلم را نجات دهند. یکی از معلمان دختربچه را نجات داد اما خودش به کام مرگ فرو رفت. وقتی دانش آموز و یکی از آموزگاران وحشت زده از مرگ نجات یافتند، ناباورانه به جست وجوی معلم دیگر پرداختند اما اثری از این آموزگار فداکار نبود. این زن ٢٤ساله به علت خفگی در آب جان سپرده بود و سرانجام جسدش پیدا شد. نظیر این رشادت ها در میان معلمان ایرانی بسیار است. کمتر کسی است که «محمدعلی محمدیان با تراشیدن موی سر برای همدردی با دانش آموز بیمارش»،  «عبدالمحمد شعرانی با معرفی مدرسه کالو به جهان»، «ثریا مطهرنیا با پیگیری مداوای 15 دانش آموز»، «علی بهاری با اهدای نیمی از کبد به دانش آموز بیمارش»، «مرتضی اصغری با 5 سال آموزش متوالی به دانش آموز بیمارش در منزل»، «محمدعلی احمدی با اهدای اعضای فرزندش به 5 بیمار» ، «احسان موسوی با پیگیری مداوای دانش آموزش که قادر به حرکت نبود» و هزاران معلم دیگر را نشناسد. اما نباید تب تحسین ایثار و رشادت این معلمان و به ویژه حمیدرضای فداکار در همین چند جمله مسئولین تمام شود. نباید هم اینگونه در جامعه القا شود که فداکاری جزو ذات و وظیفه معلمان است. متاسفانه وقتی عده ای قلم نقد را به دست می گیرند هر آنچه افترا  است بر دامنه فداکاری می بندند. آنجایی که کار حرفه ای معلمی را با فداکاری قیاس می کنند و سطح سواد دانش آموزان را ناشی از کم کاری معلمان تلقی می کنند. آنجایی که می ترسند فرهنگ ایثار و فداکاری گسترده شود و مدام سخن از باورهای تکرار شده ای می گویند که معلمان سعی دارند در آنها از همدیگر پیشی بگیرند. دریغ که چشم بر روی واقعیت بسته اند. حمیدرضا آن روز می توانست ایثار نکند و حالا زنده باشد کنار یسنا و عسلش. صدها معلم دیگر در این سرزمین می توانستند اکنون سالم و سلامت کنار خانواده های خود باشد. اما عشق به ذات انسان و بشریت در وجود چنین فداکارانی مثل حمیدرضا اجازه نمی دهد که فرو ریختن دیوار خشتی تمام آرزوهای سه دانش آموز را ویزان کند. از آن گذشته کسوت معلمی با خود روجیه مسئولینت پذیری به همراه دارد. روحیه ای بزرگ که انسانیت را بر همه واقعیات ارجح می داند و این است رمز ایثار حمیدرضای خاشی. او که در واژه واژه این خطوط آنچنان خوش نشسته است که افسوس قلم می شود که نامش را به اتمام برسانم. هر چند باید نام و یاد معلمانی همچون حمیدرضا را گرامی داشت. تا جایی که ممکن است باید عکس حمیدرضا دست به دست بچرخد تا زمانی که چرخ رونق  و توسعه در منطقه صفر مرزی به حرکت در آید. دانش آموزان  حمیدرضای فداکار باید مهندسان و پزشکان آینده خاش شوند تا پا و جان هیچ معلمی در زیر آوار محرومیت جا نماند. ناگفته نماند که فداکاری و ایثار یک حادثه نیست بلکه یک آرمان و باور است.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : فقر،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : صفیه رضایی

بدون نیروی کار چرخ تولید نمی‌چرخد. حتی اگر پیشرفته‌ترین ماشین‌آلات تولید در کارخانه و کارگاه‌ها نصب باشد باز هم جای سرمایه انسانی که بازوی مدیران صنعتی و تولیدکنندگان است خالی است. این عبارت از آن جهت گفته شد که در تمامی شاخه‌های مدیریت، نقش مدیریت منابع انسانی پررنگ‌تر است.

اگر اینگونه نبود هفته‌ای را به عنوان هفته کارگر در نظر نمی‌گرفتند. اگر اینگونه نبود مسئولان بسته‌های سیاستی اشتغال تهیه نمی‌کردند. دیگر سخن از بهره‌وری و بازدهی تولید بیهوده بود. به عبارتی نقشی که کارگران و نیروی انسانی ایفا می‌کنند تا آنجاست که باید برای امنیت شغلی آنها برنامه‌ریزی کرد. وظیفه‌ای که به دوش مدیران دولتی و مدیران کارخانه‌ها و کارگاه‌هاست. بیمه، ارتقای شغلی کارگران و امنیت شغلی ازجمله درخواست‌هایی است که کارگران طلب می‌کنند. کارگرانی که محور کسب‌وکار هستند و خود نیز می‌توانند سر منشا بروز خلاقیت‌ها در روند کار باشند. خلاقیتی که به بهبود تولید منجر شود. هرچند این خلاقیت و انگیزه در سایه اصلاح قانون کار به نفع جامعه کارگری و ارتقای وضعیت شغلی آنها حاصل خواهد شد، با این حال کارگران و سرمایه‌های انسانی عرصه صنعت و تولید باید بدانند که هرکدام از آنان می‌توانند بر عملکرد و مهارت خود مدیریت کنند. قبل از آنکه بازدهی هرکدام به بوته نقد کشیده شود. باید بپذیریم در عرصه صنعت و تولید که نتیجه آن رشد اقتصادی است نیروی کار و کارگری برنده است که علاوه بر آنکه مهارت دارد به سطح آن نیز بیفزاید؛ چراکه مدیران صنعتی ترجیح می‌دهند باتجربه‌ها را وارد روند کار کنند. این به معنی مقصر دانستن سرمایه‌های انسانی نیست بلکه به این معنی است که باید در سرلوحه بسته‌های سیاستی مسئولان، «مدیریت مهارت» گنجانده شود. به صورتی که به عنوان شعار یکی از روزهای هفته کارگر نامگذاری شود. مدیریت مهارت ابتدا از خود کارگر آغاز می‌شود و در انتها به عملکرد مدیران صنعتی کشور می‌رسد. درواقع سرمایه انسانی در عرصه تولید باید خود بتواند نیاز به مهارت‌آموزی را احساس کند و این نیاز باید تا به آنجا برسد که بتواند امنیت شغلی خود را در آینده پیش‌بینی کند. وقتی مسئولان جامعه کارگری از دغدغه‌های آنها می‌گویند و بسته‌های سیاستی که برای اشتغال و کار فراهم می‌شود باید گفت سرمایه انسانی ظرفیتی معلول نیست که نیازمند عامل باشد بلکه خود می‌تواند محور مهارت‌آموزی و بازآموزی مهارت‌ها باشد از این‌رو اگر مسئولان در سرفصل بسته‌های سیاستی متناسب با نیاز بازار کار «مدیریت مهارت» را تعریف کنند کاری بس ارزنده انجام داده‌اند؛ چراکه در آینده نزدیک و با رشد و پیشرفت و جایگزین شدن ماشین‌آلات، مدیران صنعتی و مسئولان باید سرمایه انسانی را از دیدگاه مهارت‌محوری مدیریت کنند. سرمایه‌های انسانی نیز خود باید مهارت‌ها را خلق کنند.

این مطلب در روزنامه صمت





نوع مطلب :
برچسب ها : مدیریت صنعتی، سیاست داخلی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : صفیه رضایی

یکی از صاحب‌نظران عرصه صنعت، مطلبی را در گلایه از شرایط موجود به ضرر مدیران صنعتی بازگو کرده بود مبنی بر اینکه مدیران در شرایط‌گذار امروزی به راحتی نمی‌توانند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کنند.

دلیل آن هم رکود حاکم و وجود جریاناتی است که مدیران را از هرگونه تصمیم‌گیری به واهمه می‌اندازد. وی گفته بود که دستگاه‌های نظارتی نگاه می‌کنند اگر مدیری یک تصمیم گرفت و آن تصمیم اشتباه بود، آنقدر او را می‌ترسانند که دیگر مدیری جرات تصمیم‌گیری نداشته باشد. این در حالی است که کارها با تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی پیش می‌رود؛ روندی که خود به وجودآورنده توسعه است و اگر زنجیره این تصمیم‌سازی دچار رکود شود مدیران واقعی جسارت واقعی خود را از دست می‌دهند. این سخنان ناشی از نوعی نبود امنیت در روند تصمیم‌گیری است که بیشتر ناشی از شرایط‌گذار و روند توسعه در جوامعی مانند جامعه ماست؛ جامعه‌ای که درگذار و واگذاری اختیارات بخش دولتی به خصوصی دچار نوعی هراس نهادینه می‌شود تا جایی که این هراس برای مدیران صنعتی نیز به وجود می‌آید. با این حال باید توجه داشت که نمی‌توان اشتباهات مدیریتی را به صفر رساند. این‌همه نسخه و ایده و بسته سیاستی به مدیران با ظرفیت‌های مختلف داده می‌شود اما کمتر جای خطا برای آن در نظر می‌گیرند.
در مقابل شرایط رکود اقتصادی و نوسانات پی در پی، انگیزه تصمیم‌سازی در هر زمینه‌ای را برای مدیریت‌ها دچار چالش می‌کند؛ چراکه مدیران باید در هر زمینه‌ای که برنامه‌ریزی می‌کنند جای خالی بسیاری از ظرفیت‌ها را پیش‌بینی کنند یا نسخه‌ای شفابخش برای درمان مشکلات حوزه خود بپیچند. اینجاست که مدیران صنعتی دچار بحران هراس از نوع تصمیم‌گیری نیز خواهند شد. آن زمان است که مدل‌ها و فرآیندهای مهندسی شده در هر سطحی به باور یک مدیر صنعتی چاره‌ساز نمی‌آید.
این همان نکته‌ای است که تولیدکنندگان و صاحبان صنایع هرکدام در برابر هرگونه طرح یا ایده جدید در بخش صنعت بر آن تاکید می‌کنند که «این‌همه مشکل در دل صنعت وجود دارد و شما به قسمتی رجوع کرده‌اید که جزو ارزش‌ها و اولویت‌های ما نیست! » و به ناچار از ناامنی در تصمیم‌گیری‌ها می‌گویند. از اینکه اگر ما فلان مدل یا ایده پیشنهادی را در محیط صنعتی خود به کار گیریم چه تضمینی وجود دارد که فضای اقتصادی بتواند از ثبات نسبی برقرار شود و تمام رویکردهای جدید در پیش گرفته شده را خراب نکند. این دغدغه‌ای است که بیشتر فعالان حوزه صنعت بر آن صحه می‌گذارند. با این‌همه باید چند نکته را در این ترس و نداشتن فضای ریسک‌پذیری در نظر داشت؛ اول اینکه چندین سال است که در دوران‌گذار به سر می‌بریم.
دوران‌گذار به توسعه‌ای که نیازمند اصلاحات در بسیاری از پایه‌ها و ساختارها ازجمله اقتصاد دولتی و خصوصی است. طبیعی است که اندک فشاری بر زنجیره تصمیم‌سازی صنعتگران آید. دوم اینکه یک مدیر صنعتی باید آنقدر کارکشته میدان اقتصاد شود که ایده عالی و ناب را برای سیستم خود به کار گیرد. طبیعی است در شرایط رکود یا در دل بحران‌گذار جای خطا و اشتباه کمتری باید باقی بماند؛ چراکه هر خطا و اشتباهی می‌تواند نتیجه منفی بر دامنه اقتصاد بگذارد. نکته دیگر این است که باید بخش خصوصی از ظرفیت‌های خصوصی خود بیشتر بهره بگیرد. مدیران صنعتی باید این را بدانند که آنچه به عنوان اصلاح ساختارهای اقتصادی از آن یاد می‌کنند در پهنه فعالیت‌های‌شان معنا می‌شود وگرنه قرار نیست اصلاح ساختارها را دولت از جایی شروع کند که به خودش ختم شود بلکه هر مدیر صنعتی در گستره اقتصاد در این دوران‌گذار به سوی توسعه، تاثیر خواهد گذاشت. از این رو باید زنجیره‌های تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی از مهره‌های هراس فاصله بگیرد.
لازمه آن نیز وجود مدیرانی است که ریسک‌پذیرتر باشند. طبیعی است که حساسیت‌ها و نظارت‌ها در دوران رکود و در بحبوحه‌گذار به توسعه بیشتر می‌شود اما این معنی رکود در زنجیره‌های تصمیم‌گیری نیست. نکته دیگر اینکه هر مدیر صنعتی در زنجیره تصمیم‌گیری مجبور است بسته‌های سیاستی را در واحد خود به کار بندد اما نتیجه اجرا و عملیاتی شدن این بسته‌ها چندان در عرصه خصوصی و در پیکره کارخانه و کارگاه آن مدیر صنعتی باقی نمی‌ماند بلکه بسیاری دیگر نیز از تصمیم‌گیری‌های آن مدیر تاثیر می‌پذیرند. کافی است در بالای حلقه تولید باشید و از قضا نیاز و احتیاج روز مردم را تامین کنید. آن‌وقت تصمیم‌گیری‌های مدیریتی از ذره‌بین هیچ نهاد نظارتی دور نمی‌ماند.
حالا می‌خواهد بخش خصوصی باشید یا بخش دولتی، فرقی نمی‌کند بلکه در کلیت فضای صنعتی و تولیدی هر تصمیم و تصمیم‌سازی اهمیت دارد. حالا یک مدیر صنعتی می‌تواند خود را در عرصه تصمیم‌گیری در زنجیره هراس قرار دهد و می‌تواند عملیاتی‌تر برنامه‌ریزی کند و هماهنگ با شرایط دوران‌گذار پیش رود. با این حال باید دانست که تمام تصمیم‌های او بر جامعه و اقتصاد تاثیر می‌گذارد.

این مطلب در صمت





نوع مطلب :
برچسب ها : مدیریت صنعتی، سیاست داخلی،
لینک های مرتبط :


معلوم نیست که باید از آمدن بهار و رگبارهای پیاپی خوشحال بود یا ناراحت؟ حداقل اگر از اهالی شهرها و روستاهایی که در این اواخر مجبور به جابه‌جایی شده‌اند یا به ناگهان به زیر آب رفته اند، این سوال را بپرسیم نباید انتظار شادی را در چهره آنها را داشته باشیم!

توصیه هایی برای اینکه سیل ویرانگر نباشد/آیا سیل خوزستان می توانست آسیب کمتری داشته باشد؟

اما کدام عامل باعث می‌شود که تکرار یک رویداد خوشحال‌کننده برای مناطقی مسرت بخش نباشد؛ مانند آب گرفتگی‌های اخیر و وقوع سیل و سیلاب هایی که خانه و کاشانه بسیاری از روستاییان را در مناطق غربی کشور به زیر آب برد؛ تکرار هر ساله ای که پای مدیریت‌های بحران را به محافل باز می‌کند؛ مدتی سر همگان گرم می‌شود و سال آینده همین رویدادها تکرار می‌شود! و اما، دوباره باران شدید می‌آید، سیل به راه می‌افتد، تعدادی کشته و خانه هایی ویران می‌شوند و تنها تلنگر مدیریتی همان است که مواظب باشید؛ سیل در راه است! اینجاست که تنها یک سازمان یا یک مسئول نباید پاسخگو باشد؛ چرا که خطر وقوع سیل همانند خطر زلزله بیخ گوش همگان است.

توصیه هایی برای اینکه سیل ویرانگر نباشد/آیا سیل خوزستان می توانست آسیب کمتری داشته باشد؟

 آن هم در زمان ما که اطراف رودها و رودخانه‌ها ساخت‌وسازهای بسیاری شده است و عملیات آبخیزداری به جدیت دنبال نمی‌شود، حفاظت از خاک آنچنان پیش روی نیست و معبرهای رودخانه‌ها و رودها تنگ تر شده اند، تغییر کاربری زمین بسیار رخ می‌دهد و از بین رفتن پوشش گیاهی و مراتع آنچنان دور از ذهن نیست؛ اگر به این فراموش کاری‌های ما که طبیعت را با مخاطره روبه‌رو کرده است، بی‌توجهی به ایجاد شبکه جمع آوری آب را نیز اضافه کنیم، تمام امکانات و شرایط برای وقوع یک سیل مهیب فراهم می‌شود. کافی است که مخالف ایجاد سدسازی نیز باشیم. آن وقت نباید به طور کامل یک سازمان مورد مواخذه قرار گرفته شود که چه کرده‌اید و چه می‌کنید؟ چرا که رخدادهای بزرگ نیازمند عملیات‌های پیش گیرانه بزرگ هستند.

اگر قرار است که زلزله ۸ ریشتری در کشور ژاپن بیاید و تنها چند خانه خراب شوند باید زیر ساخت‌های مسکن در این کشور مقاوم باشد. در مقابل اگر قرار است باران شدید در کشور ما بیاید و تنها ما از آب باران بهره‌مند و خوشحال شویم، نیازمند مدیریت منابع آب هستیم. مدیریتی که تنها در چند عبارت «آب هست ولی کم است» یا «بستن چاه‌های غیرمجاز کشاورزی» خلاصه نمی‌شود! بلکه مدیریتی مد نظر است که عامل ایجاد سدها و آب انبارها و مخازن نگهداری آب در شهرها و روستاها باشد و مناطق سیل خیز را مانند زلزله خیز شناسایی و زمینه را در این مناطق برای حفر چاه‌های عمیق و نیمه عمیق فراهم کند. 

توصیه هایی برای اینکه سیل ویرانگر نباشد/آیا سیل خوزستان می توانست آسیب کمتری داشته باشد؟

از این رو در حال حاضر که مشخص است کدام مناطق از کشور دچار طغیان آب می‌شوند باید این نقاط را در محور قرمز سیل خیزی قرار دهیم. به علاوه اینکه در این مناطق باید از ساخت‌وسازهای ساختمانی جلوگیری شود و سعی بر آن باشد که پوشش گیاهی و درخت بیشتری در این مناطق کاشت شود. ایجاد سدها نیز از یکی دیگر از راهکارهایی است که بدون شک تنها راه‌حل مدیریت آب در آینده نیز به شمار می‌رود، باید مد نظر وزارت خانه مربوطه باشد. اینکه تنها مسئولان این وزارتخانه به سدسازی نگاه منطقی دارند! کافی نیست، بلکه باید این رویکرد همچنان حفظ و ترویج شود. تنها حفر چاه‌های عمیق یا مدیریت مصرف مدنظر وزارت نیرو نباید باشد. به علاوه اینکه باید به یاد داشته باشیم که در مقابل سیلاب و سیل، چاره‌ای جز سدسازی نداریم. 

تصور کنید اگر در شهرها شبکه جمع آوری آب یک شبکه کامل باشند و راههای ورود آب به شهر مهار شوند؛ آن زمان وقوع سیلاب به حداقل می‌رسد. از این رو باید مسیل‌های آب مناطقی را که آبگیر هستند و با یک بارندگی شدید احتمال آبگرفتگی در آنها می‌رود، شناسایی شوند. از سوی دیگر باید سازمان‌های مسئول هر شهر در کوتاه‌ترین زمان ممکن نسبت به حفر چاه‌های عمیق اقدام کنند. انبارهای آبی نیز به صورت افقی باید ساخته شوند؛ انبارهایی که قابلیت ذخیره آب بیشتری را دارند. 

توصیه هایی برای اینکه سیل ویرانگر نباشد/آیا سیل خوزستان می توانست آسیب کمتری داشته باشد؟
نکته مهم در جلوگیری از وقوع سیل افزایش پوشش گیاهی، فضای سبز و جلوگیری از تغییر کاربری است. پوشش گیاهی باعث می‌شود که بخش زیادی از آب به داخل زمین نفوذ کند. متاسفانه به دلیل عایق کاری و سیمان کشی کف جداول و جوی‌ها سرعت آب به هنگام باران سیل آسا به چندین برابر می‌رسد. مسئله مهم دیگر این است که بر روی کانال‌های خروجی آب در شهرها و روستاها توجه شود و از ساخت‌وساز غیرقانونی در حریم رودخانه‌ها جلوگیری شود.

اگر جلوی ساخت‌وسازها گرفته نشود و باغات از بین بروند، ممکن است خسارات مشابه سیل اخیر باز هم تکرار شود. از طرف دیگر باید کانال‌ها و جوی‌ها لایروبی شوند و اجازه دهیم که آب در زمین نفوذ کند. سدها نیز باید لایروبی شوند؛ چرا که بخش زیادی از حجم مخزن سدها در طول زمان از گل و لای پر می‌شود. این امر باعث می‌شود که به محض وقوع بارندگی‌های شدید، آب در این سدها بالا بیاید و سرریز کند.

منتشر شده در فردانیوز




نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست داخلی،
لینک های مرتبط :