تبلیغات
پس از آتش بس - فقط برای نان شب
 
درباره وبلاگ


پس از آتش بس، وبلاگ صفیه رضایی؛
کارشناسی ارشد علوم سیاسی ، نویسنده و روزنامه نگار است.

مدیر وبلاگ : صفیه رضایی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پس از آتش بس
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 16 مهر 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

پول را می­گیرد. می­گوید: خدا خیرت دهد. فروش سر صبحم است. ان شاء الله دستت خوب باشد کلی فروش کنم. به او می­گویم: راضی هستی از کارت؟ می­گوید: خدارا شکر. خوب است. خرجم را در می آورم.می­گویم: درآمدت چقدر است؟ می­گوید: بد نیست؛ حساب کنم روزی 200، 300 هزار هم می­توانم بفروشم. اکثرا چون خانمها مشتری ام هستند فروش می­کنم. گفتگوی من و او با آمدن یک مشتری و بحث و خرید و فروش آنها به پایان می­رسد. با خودم فکر می­کنم کار من با این خانم که در مترو دستفروشی می­کند چه فرقی داریم؟ اصلا کدام­یک شغل سخت­تری داریم؟ من که یک خبرنگارم و به زور ماهی 700 در می­آورم یا این خانم که چندین برابر من درآمد ماهانه می­تواند داشته باشد؟ هر دو امنیت شغلی نداریم.جالب است که مامورین هم کاری به اینها زیاد ندارند و مردم هم از اجناس آنها استقبال می­کنند. شاید در جامعه ما کم کم دستفروشی به یک شغل تبدیل شده است. هر چند تضمین و ثباتی ندارد. با این حال بی ثباتی جزء لاینفک تمامی کارها است. بحران اقتصادی، رکود و تورم بیش از حد چند سالیست که عده ای را مجبور کرده که به خیابان بیایند. قبلا در کنار پیاده روها بساط پهن می­کردند الان بر روی دست وشانه می­گیرند و فریاد می­زنند و فروش می­کنند. از همه اقشار هم می­توان لابه لای دستفروشان دید. جوان،پیر، معلول ، زن ، مرد و...

قدرت اقتصادی پایین و عدم توان پرداخت مالیات و از طرفی نان شب باعث شده که عده ای از 7 صبح تا 10 شب در زیرزمین دستفروشی کنند. این نشان می­دهد که هم تقاضا برای این بازار هست و هم محتاجین به پول این کار زیاد شده است.دولت هم هر چه سعی می­کند اینها را جمع کند باز ناتوان می­شود. از طرفی دستفروشی هر چند ممنوع و جرم محسوب می­شود با این حال دولت دست آنها را در روز بازار باز گذاشته که در آغاز بازگشایی مدارس دستفروشی کنند. این نشان می­دهد که علی رغم ممنوعیت این کار میان برهایی هم برای تعدیل قیمت­ها وجود دارد. اصلا مردم به باور خودشان از دستفروش بهتر می­توانند تخفیف بگیرند تا مغازه دار. این می­شود که خواه ناخواه در باور عموم به عنوان یک کار البته آن هم از نوع نامتعارف شناخته شده است. البته این پدیده عجیبی نیست. زمانی که بیکاری اوج بگیرد هر کس برای سیر کردن شکم خود و کسانش مجبور است به این دست کارها دست بزند. نمی­شود گفت زنگ خطر است ولی یک هشدار است.چرا که از لحظه ای که تجارت و خرید و فروش در خیابان و به دست دستفروشان بیافتد خیلی مسائل تهدید کننده پیش می­آید. از طرفی اکثر دستفروشان به خصوص در مترو با هم در ارتباط هستند. هر روز همدیگر را می­بینند و می­شناسند. این موضوع هم هشداری است. چرا که یکپارچگی آنها از بعد اقتصادی و امنیتی مسئله ساز می­شود؛ البته در آینده. با این حال آیا می­شود به دستفروشی به عنوان یک شغل نگاه کرد آن­هم از نوع پرزحمت و سخت؟ شاید به باور خیلی­ها جزء اشتغال کاذب است و اصلا شغل نیست. یک راه درآمد موقتی است.در واقع همین طور است. ولی گسترش آن روز به روز با وجود مشکلات اقتصادی نگاه مردم را به این مقوله عوض کرده است. تا جایی که وقتی از یکی­شان می­پرسم شغلت چیست؟ می­گوید: همین... دستفروشم.

در واقع در یک اقتصاد مریض باید هم دستفروشی و دلالی و.. به عنوان شغل محسوب شود. دستفروشی هم از آن دست کارهایی است که هیچ پشتوانه و امنیتی در بر ندارد. هیچ حمایت بیمه ای و اجتماعی هم ندارد. با این حال  قابل انکار هم نیست. چرا که در باور عموم پذیرفته شده است. در واقع میانبر ممنوعی است که به اقتصاد بیشتر ضربه میزند و از طرفی دستفروشان کسانی هستند که از رکود و تورم و گرانی ضربه خوردند و می­بینند و مجبورند برای لقمه ای نان خود را به آب و آتش بزنند.عجیب نیست اگر بگوییم دولت برای ساماندهی آنها و هدایت صحیح به بازار کار باید سیاستگذاری کند. اقتصاد که برای نان شب به خیابان بیاید زنگ خطر است. این را آن زن دستفروش به من نگفت. ولی من در لابه لای حرف هایش فهمیدم. فهمیدم که شاید هزار حرف و کنایه در روز می­شنود ولی باز مجبور است. فهمیدم که نان حلال او بهتر از فساد است. فهمیدم که اگر این زن را به کافی  شاپ و رستوران راه ندهند مجبور است به خیابان بیاید. او هم دوست دارد خانم باشد. خانه داری کند. بچه داری کند. کنار بچه اش باشد ولی مجبور است. فهمیدم که میخواهد دسترنج خودش را بخورد نه دزدی کند، نه فساد کند و نه چیز دیگر...او هم کار سختی دارد. دارد زندگی می­کند. برایش مهم نیست دیگران چه نگاهی دارند. زنانه برخورد نمی­کند. مردانه وار اجناسش را می­فروشد و سرش را بالا نگه می­دارد.






نوع مطلب :
برچسب ها : فقر،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.