تبلیغات
پس از آتش بس - چرخش اقتصاد با «کارگر ساده»
 
درباره وبلاگ


پس از آتش بس، وبلاگ صفیه رضایی؛
کارشناسی ارشد علوم سیاسی ، نویسنده و روزنامه نگار است.

مدیر وبلاگ : صفیه رضایی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پس از آتش بس
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 1 تیر 1395 :: نویسنده : صفیه رضایی

برخی از موضوعات در دل اقتصاد و جامعه چندان در هم تنیده می‌شود که شاید به درستی و صراحت نتوان علت و معلول را از هم جدا کرد. زمانی یکی از استادان دانشگاه، از ورود نیروی کار خارجی به کشور گلایه می‌کرد که فرصت‌های شغلی را برای ایرانیان تنگ کرده‌اند.

البته دلایل قطعی داشت که با پاسخ‌های قطعی‌تری مبنی بر اینکه ایرانی‌ها هر کاری نمی‌کنند و برخی از مشاغل را فقط باید نیروهای خارجی انجام دهند، رد می‌شد. در کنار همین مورد شاید هزاران دلیل دیگر نیز باشد که ما ندانیم اما آنچه باید به آن بیشتر توجه کنیم مشکلات لایه‌ای اقتصاد و به‌ویژه تولید است. شاید ورود کارگران خارجی برای کارهایی باشد که به طور مستقیم به تولید ربطی نداشته باشند و در ردیف کارهای خدماتی قرار گیرند اما چه کسی می‌تواند انکار کند که هم‌اکنون در جامعه رشد بخش خدمات بیشتر از بخش صنعت است؟ تا جایی که به صراحت می‌توان گفت در چند سال آینده کارگر ساده نیز پیدا نمی‌شود. کافی است نگاهی به صفحه نیازمندی روزنامه‌ها بیندازید. چه تعداد فرصت شغلی در کارخانه و کارگاه وجود دارد و چه تعداد آگهی کارگر ساده؟ کارگر ساده‌ای که در کارهای خدماتی مشغول می‌شوند. در مقابل دیده می‌شود که بر اثر شرایط رکود معضل تعطیلی برخی کارخانه‌ها و کارگاه‌ها در این چند سال تشدید شده است؛ بیکارانی که به خیل بیکاران موجود می‌پیوندند و فهرست آماری مسئولان را بیشتر می‌کنند. به طور قطع بیکاران در کوتاه‌مدت جذب کارهای خدماتی می‌شوند و این بخش را بزرگتر می‌کنند. نکته دیگر فقر لایه‌ای در جامعه است. در سال‌های گذشته طبقات متوسط رو به بالا و متوسط نیز به سمت طبقات پایین نزول کرده‌اند. این نکته آنچنان از دید جامعه‌شناسان و تبعات اجتماعی و فرهنگی آن دور نیست. این فقر لایه‌ای در میان افراد تحصیلکرده بیشتر شده است. در مقابل فضای تولیدی نیز زمینه جذب برای افراد را پیدا نمی‌کند؛ چراکه نبود نقدینگی و سرمایه مورد نیاز یکی از دلایل تمایل نداشتن برای کارآفرینی و ایجاد اشتغال است و باز هم این قشر تا حدی جذب کارهای خدماتی می‌شوند یا مهاجرت می‌کنند. نکته دیگر اینکه شاید از بعد اقتصادی بر ایجاد صنایع کاربر تاکید شود اما نگاه بسیاری از صاحبان صنایع استفاده از افرادی است که تجربه کافی داشتند نه اینکه تنها به صرف داشتن مدرک تحصیلی نیروی کار جذب کنند. به عبارتی نگاه صاحبان تولید و صنعت این است که آنها وظیفه ایجاد اشتغال ندارند و بخش تولید به دنبال سود بیشتر است و لزومی ندارد سودآوری و بالا بردن بازدهی را فدای اشتغال کند. این نگاه غالب و لایه‌ای است که در دل بیکاری بخش صنعت وجود دارد؛ نگاهی که چندان بی‌مورد نیست چراکه در مقابل صحبت از بالا بردن بازدهی و کیفیت تولید نیز می‌شود. نکته دیگری که فضای غالب برای پیکره اقتصاد است و در چندین سال اخیر بیشتر شده، ورود اقتصاد به خیابان است؛ موضوعی که صاحبان فکر و اندیشه از آن به عنوان «اقتصاد خیابانی» نام می‌برند. وجود مشاغل کاذب و دستفروشی که دیگر خاص کلانشهرها نیست و شهرهای کوچک را درنوردیده است. کالاهایی که بیشتر وارداتی یا قاچاق هستند و به قیمتی کمتر از آنچه داخل مغازه و بازار است به فروش می‌رسند. نه تنها این معضل تبعات اجتماعی و امنیتی دارد و بارها مسئولان خواسته‌اند که اقدام ضرب‌الاجلی برای آن پیدا کنند و سیاست‌گذاری خیابانی برای این معضل خیابانی پیدا کنند! اما همچنان در صدر توجه است و بی‌راهکار؛ چرا مهندس برق تحصیلکرده‌ای که می‌تواند در یک کارخانه یا کارگاه کار کند باید به اجبار در خیابان دستفروشی کند؟

تناقض دیگر مربوط به ساماندهی نشدن در آموزش برای اشـتغال است. به جرات می‌توان گفت که وظیفه آموزش نیروی کار مربوط به کارفرما نیست. به عبارتی آنچه در کار تولیدی محلی از اعراب ندارد تنها صرف داشتن مدرک است. جامعه کارفرمایان و صاحبان صنایع این نقص و ضعف جامعه دانشگاهی را بر نمی‌تابد. از طرفی جامعه تحصیلکرده نیز نمی‌تواند خود را در هر فرصت شغلی تصور کند و تن به هر کاری بدهد. این چرخه ناخودآگاه به بیکاری دامن می‌زند؛ بیکاری که ناشی از تمایل نداشتن برای تن دادن به هر کاری است و نه بیکاری از سر اینکه کاری برای انجام دادن نباشد. نمی‌توان به قدرت بیلبوردهای «کار کردن فضیلت است» و «بیکاری همنشینی با شیطان است» اکتفا کرد. اینگونه می‌شود که دور باطلی در ابعاد تنیده شده فرهنگی و اجتماعی در اقتصاد به وجود می‌آید که در این میان تنها مقصر دولت نیست. قرار هم نیست در عرض ۴ سال همه‌چیز دوباره از نو ساخته شود. نکته مهم دیگری که درباره بیکاری در دامن صنعت می‌توان به آن اشاره کرد طرح جدیدی است که به نام «سرباز صنعت» ارائه شده است. این طرح می‌تواند مسکن فوری برای بحران صنعتی باشد. مشابه زمانی که کمبود معلم در کشور داشتیم و طرح سرباز معلم توانست زاویه‌های خالی را پر کند. البته نگاه سرباز صنعت باید تامین‌کننده زمینه آموزشی برای تولید و صنعت باشد. طرح‌های اینچنینی می‌تواند بحران بیکاری را تا حدی مدیریت کند که زبانه‌های این بحران در آینده نزدیک چندان شعله‌ور نشود. به عبارتی افرادی تربیت شوند که در آینده بتوانند در صورت داشتن سرمایه ایجاد شغل کنند.

صفیه رضایی/ روزنامه‌نگار





نوع مطلب :
برچسب ها : اقتصاد، سیاست داخلی، روزنامه صمت، سرمقاله، یادداشت،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.