تبلیغات
پس از آتش بس - زیر زمین، روی زمین یا بخاطر چیز دیگر؟
 
درباره وبلاگ


پس از آتش بس، وبلاگ صفیه رضایی؛
کارشناسی ارشد علوم سیاسی ، نویسنده و روزنامه نگار است.

مدیر وبلاگ : صفیه رضایی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پس از آتش بس
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

چند جوان خوش پوش گوشه خیابان ولیعصر نشسته اند. ساز به دست دارند و مینوازند.یک هم میخواند. صدای زیبایی دارد. مردمی ایستاده اند و نگاه میکنند. عده ای هم پول میدهند. عده ای هم که پول نمیدهند آفرین و مرحبا میگویند.وقتی اهنگشان تمام میشود از یکی از آنها میپرسم: چرا اینجا اجرا میکنید؟ کسی به شما گیر نمیدهد؟ میگوید: چرا خب ولی مردم استقبال میکنند. ما دانشجوی موسیقی هستیم. منبع درآمدی هم نداریم. هر کداممان خرج زندگی خودمان را می دهیم. مجبوریک که هنرمان را به خیابان بیاوریم. هم لحظات قشنگی برای مردم ایجاد میکنیم. هم به پول میدهند. گفتم:  شنیده ام که برخی از شبکه های اجتماعی به عنوان موسیقی هنجار شکن از شما حرف زده اند.اصلا گفته اند که اینها مظاهر غربی است و باید با این الات و ادوات و آدمهایشان برخورد کرد. میخنند و میگوید: نه.. اصلا اینطور نیست.اجرای ما کاملا موافق سنن ایرانی است. کی گفته که هنجار شکن است. بعد از آن دزدی سه میلیاردی و اختلاس که نمیکنیم داریم کار میکنیم. هنرمان را عرضه میکنیم پول هم مردم به ما میدهند. تازه اگر هم بخواهیم کار کنیم و آهنگمان را جایی پخش کنیم ما که اسپانسر نداریم. جای مارا دراه نمیدهند. خیلی از جریاین های موسیقی زیر زمینی تشده اند. جرات ندارند. خودشان تبعیدبه زیر زمین میکنند آنوقت دم از عناد و چیزهای دیگر میزنند. هنر جوهره وجود ماست ولی خب دغدغه نان هم داریم. هم جان ماست هم نان ماست. کمی که فکر کردم دیدم کم بیراه هم نمیگوید.

 کمی جلوتر رفتم. گوشه ای میدان ولیعصر. نقاشی بومشش را جلویش گذاشته بود و چهره میکشید. یک عکس پرسنلی داشتم. به او دادم گفتم برای من هم میکشی؟ چقدر میشود هزینه اش؟ گفت: حدود 40 و 50 هزار تومان. کارم عالی است. همه راضی اند. عده ای دور بر او جمع شده بودند. از او پرسیدم شغلت چیست؟ گفت نقاشم. دفتر هم دارم با دوستان. ولی جمعه ها برای امرار معاش اینجا یا کنار پارک لاله هم می نشینم و اتفاقا استقبال هم میکنند. هنر است دیگر. عرضه میکنم در مقابلش هم اجرت میگیرم.گفتم: چیزی که به شما نمیگویند؟ مثلا چرا کنار خیابان؟ گفت: ای بابا این دوره که همه چیز به خیابان آمده. اقتصاد کلا از همین خیابان ها میچرخد. چکار دارند به ما. دزدی که نمیکنیم.از شیر مادر هم حلال تر است.اصلا این سالها فقر دامن همه را گرفته است. ما هنرمندان هم اگر حمایتی نداشته باشیم مجبوریم اینگونه روزگار بگذرانیم.از چند خیابان عبور کردم. پیرمرد نوحه خوانی بود که روضه میخواند. ضبطی کنارش بود و میکروفن. مردم به او پول میدادند. با خودم گفتم این هم نوعی هنر است. روضه خوانی. حتما این پیرمرد هم مجبور است هنر صدایش را به خیابان بیاورد و یا دیگر آنقدر پیر شده که مسجد و هیئت خریدار ندارد. نابینا هم بود.نوحه اش که تمام شد پولی در ظرفش انداختم. با خودم فکر کردم این کار کمک به تکدی گری است.اصلا گداپروری است یا چیز دیگر؟ هر چه بود من داشتم مزد لذتی که از تماشا و شنیدن هنر این  آدمها را چشیده بودم پرداخت میکردم. اصلا اگر کسی باشد که از آن جوانان حمایت کند شاید مجبور نباشند موزیک خیابانی راه بیاندازند. آن نقاش هم همینطور. آن نوحه خوان هم کارش در مسجد است و براستی اینها جایگاهشان را گم کرده اند یا جامعه جایی ندارد که گمشده هایش را سرو سامان بدهد. اقتصاد بدجور به خیابان آمده، در هر قشر و گروهی. به نظرم اسمش صرف گدایی نیست. نوعی دهن کجی است به شرایط نابه سامان اقتصادی. پدیده ای کوتاه مدت که در بلندمدت چالشی عظیم خواهد شد.پس به جای زدن برچسب های هنجارشکنی و... به درمان بیاندیشیم.





نوع مطلب :
برچسب ها : فقر، اقتصاد،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 14 آبان 1393 08:21 ب.ظ
وای که چقدر خوب بود این پستت! خیلی بهم چسبید...از اون پستا بود که تا یه مدتی ذهنم رو مشغول میکنه اما امن از ایرادات ویرایشی:) بابا همه مثل من که باهوش نیستن دوس جان!:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.