تبلیغات
پس از آتش بس
 
درباره وبلاگ


پس از آتش بس، وبلاگ صفیه رضایی؛
کارشناسی ارشد علوم سیاسی ، نویسنده و روزنامه نگار است.

مدیر وبلاگ : صفیه رضایی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پس از آتش بس
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 12 اسفند 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

احزاب در غرب در حیطه جامعه مدنی قرار می گیرند. یعنی اگر جامعه به سه دسته تقسیم شود، دولت در رأس است، طبقه متوسط در میانه و توده مردم در قسمت پایین. از لحاظ کارکرد احزاب در  میانه هستند. احزاب وظیفه تولید فکر و اندیشه و تامین نیروی سیاسی و ورزیده برای دولت ها را دارند. به عبارتی تعریف حزب در آنجا در مقایسه با کشور ما متفاوت است. به دلیل ذات دولت رانتیر و نفتی در کشور ما همیشه تشکیل و هماهنگی احزاب با مکافات است. چرا که در ایران احزاب در عمل دچار افراط و تفریط هستند و یا وابسته به دولت هستند یا ضد نظام. با این مقدمه می توان انحلال خانه احزاب را بیشتر توجیه و تحلیل کرد. خانه ای که در دور چهارم انتخابات با مشکل اختلاف و به باوری تقلب مواجه شد. اصولگرایان نسبت به این موضوع اعتراض کردند و مشکلات خانه احزاب یا به باور آنان لانه احزاب از آن جا شروع شد. اعتراض اصولگرایان به نتایج انتخابات باعث شد که به مرور زمان خانه احزاب را تشکلی پایان یافته، غیرقانونی، بدنام و غیر اصولی بخوانند. اصلاح طلبان از طرفی اصولگرایان را متهم به در نظر نگرفتن قواعد بازی کردند. مشابه روندی که در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 پیش آمد. بالاخره اختلاف اصولگرایان و اصلاح طلبان به تذکر کمیسیون 10 احزاب منجر شد و منحل گردید.  در آغاز دولت یازدهم زمزمه هایی برای احیای خانه احزاب بر سر زبان ها افتاد. پس از انتصاب مقیمی به سمت معاونت سیاسی وزارت کشور ، موضوع بیشتر در صدر قرار گرفت. تا جایی که جلسات سه گانه گذاشتند تا مسئله بررسی شد. از طرفی اصولگرایان در واکنش به این موضوع، خانه احزاب را تشکلی پایان یافته تلقی کردند. گویا به نظر آنان خانه احزاب مرده ای بوده که قبلا تشییع شده است و این کار اصلاح طلبان نبش قبری است که جوابگو هم نیست. به تعبیری این مرده، زنده نخواهد شد. حتی بر این قضیه اصرار ورزیده اند که اگر اصلاح طلبان می خواهند خانه ای احیا کنند بروند و برای خودشان احیا کنند. تا اینجا بحث بر سر سیاسی کاری بوده است. از لحاظ فنی و تشکیلاتی هم موضوعی که اصولگرایان مطرح می کنند این است که احزاب در این خانه هماهنگ نیستند. چرا حزبی که شعبات گوناگونی دارد باید در کنار حزبی که تشکیلات قوی ندارد دارای یک رأی باشند. به علاوه اینکه در این میان اصلاح طلبان نیز به تفرقه  متهم شدند. عده ای هم راه حل بی جا و بیهوده می دهند که مثلا به جای خانه بگویید: باشگاه، کانون و یا چیز دیگر . این هم از آن حرف های سیاسی است که تعبیر به لجبازی و تفرقه می شود.  با این حال حالا که وزارت کشور عزم بر آن دارد که احزاب را ساماندهی کند چرا این کار صورت نگیرد. مشکلات تحزب در ایران آن قدر ریشه ای هستند که باید از عمق این عصبانیت ها و اختلافات کم شود ولی مشکل آن جاست به جای این که خانه احزاب چتری برای همدلی و اتفاق و بازی صحیح سیاسی درکشور باشد به خانه ای موسمی و فصلی تبدیل شده که با تغییر دولت ممکن است ویران شود. این همان آفتی است که ممکن است حتی در صورت عدم اختلاف اصولگرایان و اصلاح طلبان این خانه را تهدید می کند. مشکل دیگری هم در ایران وجود دارد  اینکه احزاب خود را می خواهند اخلاق مدار جلوه دهند. این جاست که همدیگر را متهم به فساد و دورویی و تقلب می کنند .اصل قاعده بازی احزاب، بر سیاست است. سیاست اخلاق نمی شناسد. البته طبق آموزه های دینی خوب است که در مسیر صحیح حرکت شود ولی اینکه همدیگر را متهم کنیم عاقبتی جز انفصال ندارد. از طرفی بسیاری از مردم کارکرد خانه احزاب را نمی دانند. اصلا نمی دانند چگونه بوده و کی انتخاباتش قرار است برگزار شود. دلیلش هم شاید این بوده باشد که هر کس در ایران بر سر کار می آید می گوید من حزبی نیستم. من خودم همین طوری رأی آوردم. در صورتی که خوب است که با ساماندهی احزاب معلوم شود که چه کسی و از کجا آمده است. اصلا قرار نباشد با رفیق بازی و فامیل بازی قضیه حل و فصل شود. آفت خانه احزاب شاید به خاطر فصلی و موسمی بودن آن باشد. اگر قرار است احیای خانه احزاب پیگیری شود نه فقط در دوران مقیمی بلکه باید ادامه دار باشد. ممکن است اصولگرایان بخواهند برای خود خانه بزنند که عملا نمی توانند بزنند. ممکن است اصلاح طلبان هم بخواهند باشگاه تاسیس کنند که باز هم شاید نتوانند. چرا که باید دانسته شود که بازی، بازی قدرت است. اگر قواعد بازی در ایران خوب تعریف شود نیاز به جنگ و دعوا هم نیست. مشکل از آن جاست که همه خود را برتر از دیگری می بینیم. از طرفی باید قانون احزاب به درستی پیگیری شود و تعریف صحیحی از حزب و احزاب در جامعه داده شود. سپس وزارت کشور برای ساماندهی احزاب عمل کند. تا قانون اصلاح نشود، مدام دعوا و تفرقه شکل می گیرد.





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست داخلی،
لینک های مرتبط :


عده ای معتقدند که مذاکرات هسته ای به نقطه پایان خود رسیده است. از این جهت که باید خواه یا ناخواه تصمیمی اتخاذ شود. این گفته شاید بدین دلیل باشد که ضرب الاجلی برای آن تعیین شده است. بعد از آنکه طرف غربی اعلام کرد که توافق بصورت دو مرحله ای باشد، رهبر معظم انقلاب در سخنان خود بر لزوم توافق یکباره و یکجا تاکید کردند. ایشان این مرحله بندی و توافق یکبار بر روی کلیات و یکبار بر روی  جزییات را فریبی دیگر از جانب غرب دانستند. البته وزارت امور خارجه ایران سخن از تفاهم به جای توافق را اعلام کرده است. این رویکرد برخی را به این باور می رساند که ایران مصمم است  در هر صورت تصمیمی بگیرد.حضور علی اکبر صالحی و حسین فریدون در جلسه مذاکرات نیز دلیلی بر این سخن است.البته تیم مذاکره کننده این نکته را هم قبل از مذاکرات تاکید کرده است که قائل به توافق یک مرحله ای است. مخالفت هایی هم در ایران نسبت به تصمیم وزارت امور خارجه مبنی بر جایگزینی تفاهم به جای توافق صورت گرفته است. این مخالفت ها یکبار نیز در زمینه توافق دو مرحله ای فضای داخلی ایران را متشنج کرد. چرا که اکثریت دستیابی به سلاح هسته ای صلح آمیز را حق خود می دانند. نکته ای که ایران بارها و بارها بر آن تاکید کرده است. اگر خوش بینانه به این دوره از مذاکرات نگاه کنیم باید خرسند باشیم از اینکه ایران با مماشات و اعتدال روند مذاکرات را راهبری می کند و قایل به دستیابی به یک توافق از جنس تفاهم است. اینکه مذاکرات در سطح متخصصان فنی و دیپلمات های دیگر انجام شده است به همین خاطر است. اما بعید به نظر می رسد که آمریکایی ها همانطور که رهبر معظم انقلاب تذکر داده بودند بهانه جویی نکنند. اصلا طرح توافق دو مرحله ای از طرف آنان به همین خاطر بوده است. درست در همین زمان است که اعلام کرده اند اگر ایران با شرایط ما موافقت نکند ما هم مذاکره را متوقف می کنیم. این تهدیدی است که البته ایران آن را با این عنوان که خواهان هیچ توافق مبهمی نیست پاسخ گفته است. تا اینجای قضیه به نظر می رسد که مذاکرات متوقف شده است. اما توقف مذاکرات برای آمریکایی ها هم دردی را درمان نمی کند. آنها می خواهند تکلیف پیشنهادی را که به ایران در مورد سطح غنی سازی داده اند را معلوم کنند. اگر ایران این پیشنهاد را بپذیرد البته که اشتباهی رخ می دهد. چرا که طرف غربی هیچ قولی مبنی بر لغو تحریم ها نداده است.در پیشنهادی که آمریکایی ها داده اند تحریم ها به مدت نامحدود باقی می مانند و ایران باید سطح غنی سازی را هم پایین بیاورد. بدیهی است که در صورتی که ایران این پیشنهاد را بپذیرد باز هم درگیر استراتژی مذاکره برای مذاکره خواهد شد. چرا که تحریم ها لغو نمی شوند. پس باز هم مجبور به مذاکره برای لغو تحریم می شود. از طرفی مجبور به پذیرش در زمینه محدودیت غنی سازی خواهند شد. به علاوه این که مذاکرات باز هم ادامه خواهد یافت. بعید به نظر می رسد که تهدید به توقف آمریکایی ها عملی شود. با این حال ما باز هم باید در دوران تحریم بمانیم و از طرفی تحریم های جدید نیز در پی خواهد آمد. توافق بر روی کلیات صرف امتیاز دهی ایران به آمریکاست. در حالی که آنان زمان دقیقی برای لغو تحریم ها نگفته اند. این همان فریبی است که رهبر معظم انقلاب در سخنان خود متذکر شده بودند. مشی گفتگو واعتدال تیم مذاکره کننده البته که مورد حمایت رهبر معظم انقلاب  است ، ولی مانع تراشی غربی ها در همان آغاز مذاکره و سر میز نشستن تیم ظریف با طرف غربی گوشزد شده بود. در این میان کسانی هم هستند که معتقدند راههای جبران دیگری برای جبران تحریم ها وجود دارد.کسانی که با تأسی به اقتصاد مقاومتی خواهان قبول شرایط یک جانبه آمریکا نیستند. اما تیم هسته ای کشورمان این بار مصمم  است این شرایط سخت را به انجام رساند. اگر شرایط آمریکایی ها مربوط به محدودیت غنی سازی را بپذیریم باید آن وقت به دنبال مذاکره بیشتر و بیشتر باشیم تا تحریم ها را لغو کنیم. این همان تونل بی پایان دیپلماسی است که به نظر می رسد به این زودی ها تمام نخواهد شد. با این حال  باید دید تیم مذاکره کننده تا پایان ماه مارس می تواند بر روی جزییات و کلیات به نتیجه برسد یا نه؟ اگر نرسد باید منتظر تمدید تحریم ها و باز هم مذاکره باشیم و اگر توافقی صورت گیرد که طبق گفته ها و شنیده ها در مورد لغو تحریم ها نیست و صرفا امتیاز دهی ایران به آمریکاست، باز هم مذاکرات و تحریم ها. حالا چه وقت سوت پایان زده خواهد شد؟ به نظر می رسد که مذاکرات منتظر خط پایان است. هر چند هنوز در میانه تونل هستیم.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست خارجی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 بهمن 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

محمود احمدی نژاد 19 بهمن در مسجد جامع المهدی فلكه اول دولت آباد سخنرانی کرد. از مدتها قبل  تبلیغات گسترده برای این سخنرانی با واکنش مردم جنوب شهر مواجه شده بود. نحوه تبلیغات هم مثل تبلیغات ریاست جمهوری بود. برای سخنرانی در پیامك ها(5000221030)، بیلبوردها و تبلیغات سطح شهرری از احمدی نژاد با عنوان عضو ارشد مجمع تشخیص مصلحت نظام یاد شده بود. استفاده از عنوان نامعمول «عضو ارشد مجمع تشخیص مصلحت نظام» در حالی است که در مجمع تشخیص چنین عنوانی هم نیست. مجمعی که احمدی نژاد دیدگاه انتقادی به ریاست آن دارد و رکورد غیبت هم در آن زده است.

درج كلماتی برای احمدی نژاد در تقدیرنامه مسجد دولت آباد با عنوان «پست های آینده» و «مبارزه با فقر و فساد و تبعیض» هم یکباره همه را به یاد پرونده های رحیمی و مه آفرید و ... می اندازد.! با این حال جمله احمدی نژاد در این سخنرانی که : فعلا قصد سخنرانی ندارم ولی به دعوت دوستان آمده ام هم جمله بی معنایی است و هم پر معنا. آقای احمدی نژاد که ظاهرا اهل دروغ و اغراق نیست در این جمله اغراق کرده است. چرا که وی در واپسین روزهای ریاست جمهوری خود مثال کسانی که هنوز حرفی برای گفتن دارند با گفتن شعار زنده باد بهار .. و به زودی می آیم سوال پیچیده ای را در ذهن موافقان و مخالفان خود بوجود آورد.  این جملات برای دولت فعلی و کسانی که از افراط گری وی خسته شده بودند یک انگیزه بود تا بتوانند در نزد افکار عمومی پایگاه قوی تری داشته باشند. از طرفی محمود احمدی نژاد در ماه های قبل ملاقات های مردمی هم ترتیب داده بود و نامه های آنان را از پشت میله ها دریافت می کرد. این رفتار نشان می دهد ایشان آنچنان هم برای در میان مردم آمدن و حرف زدن بی انگیزه نبوده است. از این منظر به نظر می رسد این سخنرانی بی شباهت به یک جلسه تبلیغاتی هم نبوده است. هر چند منتقدان وی می گویند که وی علاقه ای به حضور در انتخابات مجلس دهم هم ندارد ، چون اساسا از نظر او مجلس در راس امور نیست! پس اگر هم قرار است آرایش انتخاباتی شکل بگیرد احمدی نژاد حکم یک اسطوره را خواهد داشت که برای آنانی که جویای قدرت هستند جاده راصاف می کند. برخی از وزرای سابق احمدی نژاد گفته اند: او همه پل های پشت سر خود را خراب كرده و سازوكارهای قانونی نظام، اجازه بازگشت به وی در «جایگاه ریاست جمهوری» را نخواهد داد. با این حال گفته شده است که فعالیت های های انتخاباتی در ستاد مركزی احمدی نژاد، شكل گرفته است و مسئولیت کمیته رسانه با «غلامحسین الهام» سخنگوی سابق دولت دهم، اداره کمیته جوانان با «دكتر ابوالحسن فقیه» رییس سابق سازمان هلال احمر، کمیته استان‌ها با «عبدالرضا شیخ‌الاسلامی» وزیر سابق كار و امور اجتماعی و کمیته اقتصادی با «مرتضی تمدن» استاندار سابق تهران است.همچنین كمیته ای با عنوان «کمیته اندیشه» كه «خسرو معتضد» مورخ و «مهدی کلهر» مشاور رسانه ای رییس جمهور سابق، آن را اداره می كنند.قرار است كمیته های دیگری نیز در ستاد احمدی نژاد راه اندازی شود كه مجید امیدی شهركی، محمد جعفر بهداد و عبدالرضا داوری مسوولیت این كمیته ها را به عهده بگیرند.

از این نظر است که احمدی نژاد در بازی قدرت قبل از انتخابات مجلس دهم صرفا نقش یک ستون را بازی می کند که عده ای با توسل به شعارهای زنده باد بهار او سودای کرسی های مجلس را در سر می پرورانند و بعضا برای انتخابات 96 برنامه ریزی می کنند.

البته در این میان سمت گیری رسانه های اصولگرا هم جالب است.  این رسانه ها یا حرفی از این سخنرانی نزده اند یا اگر زده اند انتقاد کرده اند. رسانه های حامی مشایی هم این حرکت احمدی نژاد را به نحوی انعکاس داده  اند که به سود شعار زنده باد بهار باشد. با این حال سکوت تعدادی از این رسانه ها ناشی از آن است که احتمالا قرار نیست حمایت آشکاری از او بکنند. چرا که بعد از جریان رحیمی عده ای این سخنرانی را زمینه ای برای توجیه و همچنان سردرمدار و پاک بودن احمدی نژاد توصیف کرده اند. با این حال به نظر می رسد  در گیرو دار تئوری خیابانی احمدی نژاد هراسی باز هم قرار نیست مردمی به او رای دهند. مردم یادشان نرفته که چگونه عکس یادگاری با دستان پینه بسته یک پیرمرد چگونه به عکس یادگاری با هدیه تهرانی بدل شد. حتی اشک های احمدی نژاد در آخرین روزهای ریاست جمهوری  نیز روش پوپولیستی خوبی به حساب نمی آید.چرا که به نظر می رسد شعار هایی از جنس عدالت محوری و چپ اسلامی دیگر جواب نمی دهد. حتی اگر مذاکرات هسته ای به نتیجه نرسد اقبال یاران احمدی نژاد برای تصدی قدرت کم است. پوپولیسم دیگر در این دوران جواب نمی دهد. چرا که در دوره 8 ساله احمدی نژاد عکس های یادگاری خوبی گرفته نشد.عکس های ظاهر شده در این اواخر از رحیمی و انواع و اقسام اختلاس ها هم ذهن مردم را به بی اعتمادی  به وی رساند.به نظر می رسد احمدی نژاد حتی اگر این بار از مسجد نمی آمد و از در پاستور و هتل بالای شهر هم رد می شد دیگر با اقبال عمومی مواجه نمی شد. میراث احمدی نژاد همچنان دولت یازدهم را درگیر کرده است. آنچنان که دیگر نیازی به خود وی نیست.  با این حساب احمدی نژاد  از هر جا هم بیاید فقط به کام یاران خویش خوش می آید. اینجاست که در آرایش انتخابات آینده بهتر است جای او چند نقطه چین و علامت سوال گذاشت و در عوض همراهان و یاران او را رصد کرد. هر چند دیگر دل مردم به آرمان و آرمانگرایی هم خوش نیست. به نظر می رسد باید منتظر نتیجه مذاکرات هسته ای باشیم.  هر چند با شکست مذاکرات هم جای پای عدالت محوران محکم تر نخواهد شد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست داخلی،
لینک های مرتبط :


از زمانی که رییس جمهور رشد 4 درصدی  اقتصاد ایران را اعلام کرد و خبر از رونق اقتصادی را داد زمان زیادی نمی گذرد. در این فاصله حرف ها و حدیث های زیادی زده شد. موافقان رشد چهار درصدی با دفاع از آمار بانک مرکزی، هر گونه تردید در این محاسبات را رد کردند. در مقابل منتقدان با تکیه بر این بحث که آثار رونق اقتصادی در جامعه حس نمی شود و تغییری در درآمد و رفاه مردم صورت نگرفته است این آمار را نوعی دلخوشی اقتصادی برآورد کردند. هر چند در تصور صاحبنظران چنین پیشرفت اقتصادی حتی برای کشورهای توسعه یافته هم بعید است، به نظر میرسد که اگر هم رشدی در کار باشد مرهون نفت است و دیگر هیچ. حالا اینکه این مقدار رشد با کدام معیار محاسبه و رسانه ای میشود جای کمی تامل دارد! سید یاسر جبرائیلی  در سرمقاله روزنامه کیهان نوشته است: «رشد ۴ درصدی تولید ناخالص داخلی در ۶ ماهه نخست سال جاری به شدت متاثر از مصرف تسهیلات اعطایی از سوی بانک‌هاست. اگر این مصرف در چرخه تولید انجام نگرفته باشد، باید درباره این رشد ۴ درصدی نگران بود». همینطور به باور مهرداد بذرپاش، نماینده مردم تهران، این میزان رشد را کشورهای توسعه یافته هم ادعا نمیکنند.

با اینکه قائم مقام بانک مرکزی تاکید داشته است که  اثرات رشد اقتصادی در سال 94 احساس میشود با این حال به نظر میرسد رشدی که مسئولین دولتی از آن حرف میزنند با آن رشدی که ما توقع داریم متفاوت است . رشدی که در آمار خلاصه میشود رشدی از جنس رشدی بی سر و صدا است که تاثیر آن در زندگی مردم مشاهده نمیشود. رشد اقتصادی یک پروسه کوتاه مدت است که حتما هم نباید اثرات آن در جامعه مشهود باشد. اصلا ممکن است که دولت درآمدهای ناشی از این رشد را در مصارفی غیر از آنچه که نیاز جامعه و مردم است صرف کند. چنانچه محمد‌قلی یوسفی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در این باره گفته است: اطلاعات و آماری که رییس جمهور بیان کرده از سوی بانک مرکزی به او داده شده و ما هم انتظار نداریم ایشان تحلیل اقتصادی در این زمینه ارایه کند. اما مسئله اینجاست که رشد اقتصادی 4 درصدی ممکن است به دست بیاید در حالی که بخش صنعت و کشاورزی رشد آنچنانی نداشته باشد.  البته به باور دکتر حسین راغفر در چنین شرایطی که وضعیت اقتصادی با رکود شدیدی روبرو بود، هر اقدامی که اقتصاد را از وضعیت بغرنج و بحرانی سابق خارج و جدا کند می‌تواند منجر به رشد اقتصادی شود و قطعا یک وضعیت بهتر است.

 با این حال رشدی که مردم از دولت انتظار دارند از جنس دیگریست. از جنس توسعه است. توسعه با رشد متفاوت است. توسعه اقتصادی فرآیندی بلندمدت است که حاصل آن افزایش توانمندی های انسانی و رفاه اقتصادی است. در محاسبات رشد اقتصادی با نگاهی آماری متاسفانه مردم در نظر گرفته نمیشوند. اصلا شاید قرار هم نباشد که مردم و جامعه اثرات آنرا ببینند. اینکه رشد اقتصادی 4 درصدی باشد یا 3 درصدی یا کمتر از نظر دولت مهم جهش به سمت رونق اقتصادی است . دولت در این مرحله به احساس مردم کاری ندارد. شاید هم مثل نماینده مردم گناباد و بجستان گفته شود که: نمیشود آمار را بر احساس مردم ترجیح داد. یا مثل محمد رجایی از کارشناسان اقتصادی اینطور گفته شود که: منتقدان رشد 4 درصدی با آمار صحبت کنند.

البته حواشی آماری که تعجب برانگیز است چنان هم بی سیاسی کاری نیست. به هرحال تورم و بیکاری چیزی نیست که صرفا با منطق ریاضی حل شود. کسی هم راضی به این نمیشود که شرایط سخت تر شدن زندگی اش کندتر شود!! در هر صورت چه با آمار چه بی آمار و چه با شناسنامه و چه بی شناسنامه کافی است دولت تعریف روشنی از رشد اقتصادی به مردم بدهد. آنوقت خیال همه را از بابت همه چیز راحت میکند.





نوع مطلب :
برچسب ها : اقتصاد، سیاست داخلی، حسن روحانی،
لینک های مرتبط :


بازار ارز از تابستان سال گذشته و بعد از روی کار آمدن دولت یازدهم شکل منطقی و با ثباتی به خود گرفت. تا جایی که در شهریور سال گذشته به کمترین نرخ خود یعنی 2 هزار و 870 تومان رسید.اینطور به نظر می رسید که کاهش تحریم ها در یک سال و نیم گذشته در این سیر نزولی بی تاثیر نبوده است. . لغو برخی از تحریم ها طی یکسال و نیم گذشته به طور متوسط 2.6 درصد در کاهش قیمت دلار موثر بوده است.  قیمت دلار در سال ٩٣ نیز وضعیت نسبتا باثباتی را پشت سرگذاشت. پیش از این حتی قیمت دلار به عدد ٣ هزار و ٤٠ تومان در هفدهمین روز از فروردین ماه نیز كاهش یافته بود كه به عنوان ركورد كمترین قیمت در سال جاری به شمار می آمد. نشانه های پیش از وین نیز مشخص می كرد كه احتمال كاهش بیشتر قیمت ها وجود دارد.  البته انتظار می­رفت که با کاهش تحریم ها و موفقیت در مذاکرات هسته ای این سیر نزولی ادامه یابد و نرخ دلار در  ایران به حدود 2 هزار و 800 تومان نیز برسد. این انتظار البته در سایه کاهش تحریم ها مورد انتظار بود. اما افزایش یکباره نرخ دلار در آذر 93 باور مردان روحانی را زیر سوال برد. آیا باز هم بازار دلار باید منتظر حضور جمشید بسم الله ها و چهار پایه هایشان باشد؟! البته مسئولین فضای ناآرام و هیجان زده را ناشی از عوامل روانی می­دانستند و هر گونه تصمیم اقتصادی را در این زمینه رد کردند. هر چند به باور فعالان بازار، تمدید مذاکرات هسته ای و برنامه دولت برای افزایش نرخ دلار در بودجه و همچنین قیمت جهانی نفت در این رویداد بی تاثیر نبوده است. البته با توجه به کاهش قیمت جهانی نفت به زیر 70 دلار و کاهش درآمدهای نفتی ایران و از سوی دیگر تمدید مهلت مذاکرات تا هفت ماه دیگر، اعتقاد برخی کارشناسان بر این است که دولت با افزایش قیمت دلار قصد درآمدزایی و جبران کسری درآمدهای خود را دارد. البته بعد از آنکه نرخ دلار وارد کانال 3500 تومان شد سیف و طیب‌نیا سکوت را شکستند و به مردم اطمینان دادند که این نوسانات صرفاً جنبه روانی دارد و در روزهای آتی آرامش به بازار برمی‌گردد.این صحیح است که دولت روحانی نسبت به دولت احمدی نژاد کمتر دچار نوسانات ارزی شده است. شاید بخاطر این مسئله بود که سیف انتظار داشت مردم به این فضای اقتصادی عادت داشته باشند. به علاوه دولت پیش از این اعلام کرده بود، موفق شده است طی مدت یکسال قیمت دلار را نزدیک به 3 درصد کاهش دهد. هر چند قیمت دلار از اواخر شهریور تا اواسط مهرماه تحت تاثیر مذاکرات هسته‌ای در نیویورک تا حدود 140 تومان افزایش یافت؛ ولی با وجود افزایش قیمت دلار در مجموع بازار ارز از ثبات نسبی برخوردار بوده است. آمار و ارقام بانک مرکزی از نرخ ارز در فروردین تا پایان مرداد ماه سال جاری نشان می دهد متوسط قیمت دلار در این پنج ماه به 3188 تومان رسیده که مقایسه این نرخ با متوسط قیمت در همین مدت زمانی در سال گذشته بیانگر ریزش 200 تومانی قیمت است. در پنج ماه اول سال 1393 نوسان نرخ دلار به حدود 200 تومان هم رسید؛ به طوری که حداقل متوسط قیمت در فروردین 3099 تومان و حداکثر آن در اردیبهشت ماه حدود 3294 تومان بوده است. به طور کلی به غیر از اوایل سال جاری که در اردیبهشت ماه قیمت دلار به واسطه رشد بهای رسمی ارز اندکی افزایش یافت و تا 3 هزار و 335 تومان پیش رفت، دیگر نمی توان مقطع زمانی خاصی را برای افزایش قیمت دلار طی یک سال و 5 ماه گذشته پیدا کرد. اما با تمدید مذاکرات هسته ای، دلار با رشد 110 تومانی  نسبت به شش ماه قبل رکورد زد. هرچند بسیار تلاش شده است که نوسانات دلار در هر زمان را بحران سیاسی تلقی کنند؛ با این حال دلیل روانی دیگری که بیشتر از گزینه تمدید مذاکرات اثرگذار بود، صحبت های رئیس کل بانک مرکزی بود. سیف زمزمه هایی را مطرح کرد که قیمت دلار در بودجه سال آینده افزایش خواهد یافت. هرچند که وزیر اقتصاد این ادعا را رد کرد اما فعالان اقتصادی صحبت سیف را باور کردند. عده ای هم تمدید مذاکرات را به مثابه شکست دانستند و این فضا باعث تحریک تقاضا و خرید ناگهانی فعالان اقتصادی در بازار شد.البته برخی بر این اعتقادند تمدید مذاکرات هسته‌ای، تصمیم اوپک برای حفظ سطح تولید و کاهش روزانه قیمت نفت و در پایان کسری بودجه احتمالی کشور به دلیل این کاهش قیمت، این تصور را به وجود آورده است که دولت برای جبرای کسری بودجه به مداخله در بازار برای افزایش نرخ ارز دست زده است. درست است که نوسانات دلار بسیار در کشور ما رخ داده است و رویدادی کوتاه مدت تلقی می­شود،-چرا که با از سر گرفتن مذاکرات فضا تغییر میکند-با این حال افزایش قیمت دلار، افزایش قیمت ها و تورم را در پی خواهد داشت. برنامه های اقتصادی دولت باید مورد تجدید نظر قرار بگیرد و احتمالا از آمار رشد اقتصادی هم تا مدتی خبری نیست! با قوی تر شدن دلار آمریکا بازار ایران کوچکتر می شود و ممکن است شرایط بهبود اقتصادی دچار مانع شود. قیمت نفت و محصولات معدنی پایین می آید، بازار بورس رو به کاهش میگذارد و همچنان دولت می ماند و رکود و بدهی ها... همچنین بالا رفتن مستمر قیمت دلار ، با توجه به اینکه ایران یک کشور کالا پایه است ؛ موجب می شود که بخشی از ثروت و ارزش افزوده اقتصادی به سمت کشورهای مصرف کننده مواد معدنی و نفت ایران سرازیر شود. البته با فرض برداشتن تحریم ها نیز بهای دلار به نرخ هایی پایین تر از 2 هزار و 700 تومان نمی رسد؛ چراکه این حدود قیمت، حداقل بهای دلار برای اقتصاد ایران است.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : اقتصاد، سیاست داخلی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 27 آبان 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی


خدا نصیبتون نکنه. نه یعنی خدا نصیبتون بکنه. آخه ازدواج شتری که در خونه هر کی باید بخوابه. ولی خوب شترای امروزی یه کم وزنشون زیاده. تا بیان بخوابن طول میکشه. تا بخوانن بلند شن کمر شترسوار شکسته. حالا بگذریم. با نامزدم که البته چشم بد دور یه کم بالا میشینن و من بدبخت هم از نرخ های اونجا خبر نداشتم تصمیم گرفتیم بریم تالار، آرایشگاه و ماشین و خلاصه دنگ و فنگ عروسی ببینیم.چشمتون  روز بد نبینه...

اول رفتیم دیدن لباس عروس:

 صاحب فروشگاه بعد کلی قر و فر گفت: لباس عروس‌های این مزون به اضافه دستمزد، پارچه، لوازم مصرفی و هزینه رفت و برگشت طراح اسپانیایی به طور میانگین از ۶۰ میلیون تومان شروع می‌شود و سقف گران‌ترین لباس هم معلوم نیست. چون باید به نرخ روز محاسبه شود. از ترس یعنی خیس عرق شدم...

دوم رفتیم آرایشگاه:

 خانم آرایشگر شروع کرد برای خانمم توضیح داد که: از چند ماه قبل از عروسی باید پوست عروس آماده میک آپ بشود. ماساژ و تقویت پوست صورت، پاک‌سازی و شفاف‌سازی پوست، بوتاکس، گریم شبیه‌سازی عروس به داماد، میک آپ وی‍ژه عروس به سبک اروپایی، ماسک و تقویت و آماده‌سازی مو برای رنگ کردن، رنگ و مش، شینیون، مانیکور و طراحی ناخن، تتو و طراحی بدن و از جمله کارهایی است که برای عروس انجام می‌دهیم. برای بازار گرمی هم که شده وقتی به سر قیمت رسیدیم گفت: زمانی آمده‌اید که به تخفیف ویژه‌مان خورده‌اید: «پکیج ویژه عروس که همه این آیتم‌ها را شامل می‌شود، یک عدد تاج شکیل عروس و آرایش ویژه پاتختی هم به عنوان هدیه تقدیم عروس خانم می‌شود که روی هم هشت میلیون تومان برای شما تمام خواهدشد.

سوم رفتیم عکاسی

جناب عکاس گفتند: اگر بخواهید خارج از ایران هم عکس‌های‌تان انداخته شود بین ۱۵ تا ۲۵ میلون تومان خرج برمی‌دارد. اگر هم بخواهید در داخل ایران عکس‌های‌تان را بیندازید قیمت بین ۱۲ تا ۱۵ میلیون تومان می‌شود. عرق بر دیده و غم بر دلم نشست. خواستم به نامزد جانم بگم با این همه جیرینگ جارانگ عروسی میخواین کلا بیخیال شین.

سالن و غذای عروسی

صاحب سالن برای ما گفت که: منوها بر اساس طیف غذاها، خوراک‌ها و دسر‌ها طراحی شده، البته اگر عروس و داماد بخواهند، می‌توانیم منوهای ترکیبی هم طراحی کنیم ولی هزینه‌اش متفاوت است. بعد از تمام این صحبت‌ها وقتی قیمت این سالن با منوی رنگارنگش به میان آمد، به حالت عادی که انگار رقم‌ها را به ریال می‌گوید، ادامه داد: هزینه این سالن برای هر نفر از مهمانان با احتساب سرویس و مالیات به طور متوسط نزدیک ۳۰۰ هزار تومان تمام می‌شود. با خودم گفتم نه این عروسی رو خواستم نه این همه عرق کردنو. آخه یه عروسی اونم یک شب این همه خرج؟ این نرخارو از کجا میارن خب. بعد هی میگن ازدواج آسان و اینا. بابا ازدواج آسان هم بخواهیم نمیتوانیم....تو این فکر بودم خانمم صدام کرد: بدو دیگه هنوز کلی جای دیگه باید سر بزنیم و وقت بگیریم... یعنی برام دعا کنید....

« برای صفحه طنز دنیای کیش نوشتم»





نوع مطلب :
برچسب ها : طنز،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 27 آبان 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

صبح شنبه داشتم میرفت دانشگاه دیدم بتول خانوم زن عباس آقا بقال همین طور داره فحش میده. گفتم حاجیه خانم ،بلا بود چیه. چیزی شده خدی نکرده؟

 میگه: ملت کار و زندگی که ندارند. دزد زده بقالی مارو. کلی جنس برده. رفتیم شکایت کردیم. به کار ما رسیدگی نکردن میگن بیکاریه خانوم. کار نیست. جوونا از درو دیوار خونه مردم بالا میرن.  شما ببخشیدش. یارو دزده گریه میکرد من نکردم. مادمو میخوام. گفتم ذلیل مرده جنس بقالی مارو بردی. میگه حق من پایمال میشه. یارو اسمش تا دیروز هوشنگ اگزوز بوده حالا شده فرشته جون. همه براش سرو دست میشکنن.

 میگم: چه جالب . مگه میشه؟ خوب بعدش چی شد بتول خانوم؟

بتول خانوم میگه: تازه کلی جرم داشته. دختر مردمو دزدیده. وای خدا مرگم بده. آخر الزمان شده. شنیدم پارسال تا پای چوبه دار هم رفته بوده. زنه ذلیل مرده قاتل بخشیده بودتش. اون هم برای اینکه عکسشو تو این کانال های خارجی پخش کنند بگن وای نکشید. وای نکشید. اینا بیمارن. بیماری روحی دارند. مجرم نیستند که. خلاصه ننه جونم برات بگه چنان ناز این فرشته جونو نه اشتباه گفتم این هوشنگ اگزوزیه میکشنا کلی عکس پسرم تو کانال بی بی سی دیده ننه ازش؟ من که بلد نیستم. میگن اونا گفتند هر که  خطا و جرم کرد ببخشیدش. اینا گناه دارند.

 حالا مال مردمو میخورند و قاچاق و جرم میکنند چیزی نیست.  بعد هم کلی عکس ازشون میندازند و اسموشو میذارن فرشته جون.

 چه مملکتی شده مادر.

میگم: خوب پس تکلیف قصاص  چی میشه؟ مملکت قانون داره؟

 میگه: داره. ولی اینقدر شلوغش میکنند انگار پسره دست گل تحصیل کرده و آقاشونو میخوان به ناحق سر ببرن.

همچین میگن قاتلو ببخشید و قصاص نکنید و دزد و قاچاقچیو کار نداشته باشید یه وقت حقوق بشر دردش میگیره انگار مملکت بیصاحابه.

 میگم: بتول خانوم اطلاعاتون که کافیه ماشاء الله؟

 حالا دزد چی شد؟بالاخره جنساتونو گرفتید؟ خسارت چی شد؟

 میگه: میگیریم ایشالا. اگر این منورالفکرا نگن در حق کسی بدی کردید ننه. آخه اسم هر قاتل و دزد و عربده کشی رو میذارن فرشته جون. حالا باز خوبه مملکت صاحاب داره. برو ننه دانشگاه دیر میشه..





نوع مطلب :
برچسب ها : طنز،
لینک های مرتبط :


چند جوان خوش پوش گوشه خیابان ولیعصر نشسته اند. ساز به دست دارند و مینوازند.یک هم میخواند. صدای زیبایی دارد. مردمی ایستاده اند و نگاه میکنند. عده ای هم پول میدهند. عده ای هم که پول نمیدهند آفرین و مرحبا میگویند.وقتی اهنگشان تمام میشود از یکی از آنها میپرسم: چرا اینجا اجرا میکنید؟ کسی به شما گیر نمیدهد؟ میگوید: چرا خب ولی مردم استقبال میکنند. ما دانشجوی موسیقی هستیم. منبع درآمدی هم نداریم. هر کداممان خرج زندگی خودمان را می دهیم. مجبوریک که هنرمان را به خیابان بیاوریم. هم لحظات قشنگی برای مردم ایجاد میکنیم. هم به پول میدهند. گفتم:  شنیده ام که برخی از شبکه های اجتماعی به عنوان موسیقی هنجار شکن از شما حرف زده اند.اصلا گفته اند که اینها مظاهر غربی است و باید با این الات و ادوات و آدمهایشان برخورد کرد. میخنند و میگوید: نه.. اصلا اینطور نیست.اجرای ما کاملا موافق سنن ایرانی است. کی گفته که هنجار شکن است. بعد از آن دزدی سه میلیاردی و اختلاس که نمیکنیم داریم کار میکنیم. هنرمان را عرضه میکنیم پول هم مردم به ما میدهند. تازه اگر هم بخواهیم کار کنیم و آهنگمان را جایی پخش کنیم ما که اسپانسر نداریم. جای مارا دراه نمیدهند. خیلی از جریاین های موسیقی زیر زمینی تشده اند. جرات ندارند. خودشان تبعیدبه زیر زمین میکنند آنوقت دم از عناد و چیزهای دیگر میزنند. هنر جوهره وجود ماست ولی خب دغدغه نان هم داریم. هم جان ماست هم نان ماست. کمی که فکر کردم دیدم کم بیراه هم نمیگوید.

 کمی جلوتر رفتم. گوشه ای میدان ولیعصر. نقاشی بومشش را جلویش گذاشته بود و چهره میکشید. یک عکس پرسنلی داشتم. به او دادم گفتم برای من هم میکشی؟ چقدر میشود هزینه اش؟ گفت: حدود 40 و 50 هزار تومان. کارم عالی است. همه راضی اند. عده ای دور بر او جمع شده بودند. از او پرسیدم شغلت چیست؟ گفت نقاشم. دفتر هم دارم با دوستان. ولی جمعه ها برای امرار معاش اینجا یا کنار پارک لاله هم می نشینم و اتفاقا استقبال هم میکنند. هنر است دیگر. عرضه میکنم در مقابلش هم اجرت میگیرم.گفتم: چیزی که به شما نمیگویند؟ مثلا چرا کنار خیابان؟ گفت: ای بابا این دوره که همه چیز به خیابان آمده. اقتصاد کلا از همین خیابان ها میچرخد. چکار دارند به ما. دزدی که نمیکنیم.از شیر مادر هم حلال تر است.اصلا این سالها فقر دامن همه را گرفته است. ما هنرمندان هم اگر حمایتی نداشته باشیم مجبوریم اینگونه روزگار بگذرانیم.از چند خیابان عبور کردم. پیرمرد نوحه خوانی بود که روضه میخواند. ضبطی کنارش بود و میکروفن. مردم به او پول میدادند. با خودم گفتم این هم نوعی هنر است. روضه خوانی. حتما این پیرمرد هم مجبور است هنر صدایش را به خیابان بیاورد و یا دیگر آنقدر پیر شده که مسجد و هیئت خریدار ندارد. نابینا هم بود.نوحه اش که تمام شد پولی در ظرفش انداختم. با خودم فکر کردم این کار کمک به تکدی گری است.اصلا گداپروری است یا چیز دیگر؟ هر چه بود من داشتم مزد لذتی که از تماشا و شنیدن هنر این  آدمها را چشیده بودم پرداخت میکردم. اصلا اگر کسی باشد که از آن جوانان حمایت کند شاید مجبور نباشند موزیک خیابانی راه بیاندازند. آن نقاش هم همینطور. آن نوحه خوان هم کارش در مسجد است و براستی اینها جایگاهشان را گم کرده اند یا جامعه جایی ندارد که گمشده هایش را سرو سامان بدهد. اقتصاد بدجور به خیابان آمده، در هر قشر و گروهی. به نظرم اسمش صرف گدایی نیست. نوعی دهن کجی است به شرایط نابه سامان اقتصادی. پدیده ای کوتاه مدت که در بلندمدت چالشی عظیم خواهد شد.پس به جای زدن برچسب های هنجارشکنی و... به درمان بیاندیشیم.





نوع مطلب :
برچسب ها : فقر، اقتصاد،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1 آبان 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

واقعه عاشورا برای همه نسل ها درس بزرگی است.درسی از جنس مبارزه. از جنس خون و ایثار و مقاومت. این درس سینه به سینه میگردد. آنهایی که عمق این واقعه را درک میکنند آن را سرلوحه زندگی خود قرار میدهندکه هیچگاه زیر بار ظلم و ستم و ناجوانمردی نروند. با کفار مبارزه کنند و برای رسیدن اهداف و آرمان والای خود تا پای خون و با هر سلاحی که موجود آن عصر است دست از مقاومت نکشند.زمانی عصر حکومت پادشاهان کافر است که خون میریزند و خون میخورند و ستم میکنند. آنکه از امام حسین (ع) درس مبارزه آموخته برمیخیزد از کیان و آبروی خود دفاع میکند. زمانی عصر استعمار است و ابرقدرت ها چنگ بر حیثیت و ذات و هستی یک سرزمین انداخته اند.آنکه از عاشورا درس مقاومت و قیام آموخته جلوی دست اندازی آنان می ایستد و نامش جاودانه می ماند. زمانی عصر توطئه است. عصر باج دهی به شرق و غرب. آنکه از امام حسین (ع) درس غیرت آموخته صدای انزجار خود را به گوش همگان میرساند و دست اجانب را از آنچه حق آنان نیست و ستم است دور میکند. با استکبار و استثمار به مبارزه برمیخیزد و گوش جاسوسان را برای همیشه کر خواهد ساخت. فرقی نمیکند لانه جاسوسی آمریکا باشد و یا دخمه روباه پیر انگلیس .فرقی نمیکند دانش آموز خط امامی باشند و یا بسیجیان جان بر کف. اینان از عاشورا درس قیام و مبارزه آموختند. فرقی نمیکند پشت سنگرها تیر بر مدعیان نشانه بگیرند و نگذارند اجانب بر جان و ناموس آنان تعرض کند یا در دانشگاه باشند و با قلم بر لجن پراکنی دشمنان بتازند.عاشورایی که باشی فرق نمیکند چشم جاسوسان آمریکایی را ببندی  و ریشه ظلم و استعمار را از کشور بیرون کنی یا فیلم های دست ساخته موهن آنان که علیه مقدسات و آرمان های ما تولید و منتشر میکنند را نابود کنی. فرقی نمیکند فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل و مرگ بر انگلیس سر دهی یا در غزه و سوریه و عراق جلوی دست نشانده های آنان بجنگی.فرقی نمیکند پشت رایانه بنشینی و در جنگ نرم کنونی سرباز باشی و یا در هشت سال جنگ پایت بروی مین برود  و یادت بماند. همه اش درسی است که از عاشورا آموخته ایم. عاشورا به ما آموخته است که آزاده باشیم و پایدار. همواره امر به معروف و نهی از منکر کنیم. چه فرق میکند در خیابان باشد و یا در  اینترنت. چه فرق میکند که چشمت را صدمه بزنند یا اراذل به شهادتت برسانند.مهم این است که عاشورایی هستیم.برای ما پایداری در مسیر اهداف و آرمان ها افتخار است. بگذارید هزاران آرگو بسازند و از ما چهره زشتی به جهانیان به خیال خود نشان دهند. بگذارید آخرین تیرهای بی هدف خود را از سر حسادت و کینه به ناکجاآباد  پرتاب کنند. بگذارید به قدرت و غیرت ما و به سرداران ما حسادت کنند. بگذارید نیش های خود را به خیال خود به جوانان بزنند . افسوس که بازنده اند. چون که از عاشورا آموخته ایم در برابر دشمن مقاوم باشیم.آنچنان که تمامی نیرنگ های آنان در جنگ نرم نقش بر آب میشود. دیروز نابودی لانه جاسوسی بود و  امروز اما استکبار همچنان هست و مستکبران بدست عاشورایان باید نابود شوند. درس عاشورا برای عصر ما همچنان غیرت است و مقاومت.اگر فیلم میسازند ما هم فیلم بسازیم. اگر سایت و شبکه میزنند ما هم پا به پا و رو در روی آنان بجنگیم. بگذارید اگر نسل های بعد ما از پرسیدن که عاشورا را چگونه تعریف میکنید، با نگاه و بینش خود به زمانه و مبارزه در راه حق  تفسیر کنیم.با افتخار مقاومت کنیم و این آرمان را در هر فصل و عصری تداعی کنیم. عاشورایی باشیم و پایدار.





نوع مطلب :
برچسب ها : فرهنگ،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 مهر 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

چند وقتی است بحث رشد اقتصادی بر سر زبان افتاده است. اینکه رشدی که دولت از آن حرف میزند واقعی است یا از سر بخشش مرکز آمار آمده است. اصلا اگر رشدی صورت گرفته چرا در زندگی مردم رونقی مشاهده نمیشود و هزاران سوال و اگر و اما که رد و بدل میشود و احتمالا تا چند سال آینده هم صحبت از آن است. در تحلیل چرایی این ابهامات باید گفت: رشد اقتصادی فرآیندی ایست که طی آن ظرفیت مولد یک اقتصاد، طی زمان افزایش می­یابد که در این میان حالت سطح درآمد و تولید بالا می­رود. درواقع رشد اقتصادی ناظر به افزایش ارزش کالاها و خدمات تولید شده در اقتصاد است که معمولا به عنوان درصد افزایش در تولید ناخالص ملی یا درآمد ناخالص ملی اندازه­گیری می­ شود.از لحاظ تاریخی، رشد در مقدار مطلق کالاها و خدمات معمولا با افزایش در میانگین رفاه مادی یا مقدار تولید برای هر نفر و هم چنین با رشد جمعیت همراه بوده است.تعریف مدرن رشد اقتصادی دربرگیرنده افزایش رفاه اقتصادی نیز می باشد. رشد اقتصادی نمایانگر یک رشد دائمی در عرضه کالاها و خدمات و رشد جمعیت همراه با افزایش درحجم کالاها و خدمات سرانه است . از طرفی رشد اقتصادی یک پدیده کوتاه مدت است و توسعه یک پروسه بلندمدت. شاید در کوتاه مدت رفاه اقتصادی برای مردم به وجود بیاید ولی آثار توسعه را در بلندمدت شاهد هستیم. به عبارتی رشد اقتصادی با مقوله توسعه انسانی متفاوت است. تاچند دهه قبل تصور سیاستگذاران از توسعه فرآیندی بود که طی آن استاندارد زندگی مردم از طریق تولید مقادیر بیش­تر و بیش­تری از محصولات و خدمات افزایش می­یابد.شاید در جوامع بسیار کم توسعه یافته که در آن زندگی مردم از فرط گرسنگی در مرز میان مرگ و زندگی به سر می­برند، رشد اقتصادی(در صورت توزیع عادلانه آن)پاسخی مناسب برای نیازهای اساسی انسانی باشد؛ اما امروزه چنان درک و احساس عمیقی از توسعه در مردم وجود دارد که نمی­توان آن را با معیار صرف درآمدی و اقتصادی سنجید. در این شکی نیست که رشد اقتصادی عاملی موثر در رفاه انسان است،اما باید رشد اقتصادی را از منظر انسانی نگریست و ارزش آن را از جایگاه انسانی مورد ارزیابی قرار داد. حداقل سه دلیل وجود دارد که درآمد سرانه بالاتر ممکن است به معنای درآمد بالاتر برای همه یا حتی اکثر خانواده­ها نباشد:1. دولت ممکن است منافع حاصل از رشد اقتصادی و درآمد سرانه بالاتر را صرف بهبود شهروندان نکند. بلکه برای تقویت قدررت سیاسی خود درآمد را صرف هزینه­ای نظامی یا پروژه­های جاه طلبانه پرهزینه کند.2. دولت ها ممکن است با سرکوب میل به مصرف، منابع تحصیل شده از رشد اقتصادی را صرف سرمایه­گذاری آینده نمایند؛ بگونه­ای که افزایش مصرف در دوره­های بعد امکان­پذیر شود که در این صورت نسل حال از سطح رفاه پایین­تری برخوردار خواهند شد.3.حتی اگر میانگین درآمد و مصرف جامعه افزایش یابد با توجه بوجود شکاف درآمدی بسیار محتمل خواهد بود که آنانی­که وضع رفاهی بهتری دارند، بخش اعظم منافع حاصل از رشد را به خود اختصاص دهند و سهم گروههای فقیر بسیار کمتر از گروه­های دیگر افزایش یابد. رشد اقتصادی مستقیما از طریق کاهش فقر درآمدی خانوارها و افزایش توان پس­ انداز و سرمایه­گذاری آنها در توانمندسازی مردم و نهایتا توسعه انسانی  موثراست. هم چنین رشد اقتصادی از طریق افزایش سطح درآمدهای دولت و در نتیجه افزایش سرمایه­گذاری بخش عمومی در اموری نظیر بهداشت،تغذیه،آموزش و امور زیربنایی سبب ارتقای سطح توسعه انسانی میگردد. جنبه ابزاری انسان در توسعه، به نقش انسان در رشد اقتصادی مرتبط می­گردد. به عبارتی صرف نگاه رشد بدون در نظر گرفتن سرمایه انسانی و تاکید بر رقم و آمار باعث ایجاد ابهام میشود. دولت بهتر است به جای تاکید بر  روی عدد و رقم کیفیت توسعه را از منظر انسانی بسنجد نه یک ماهیت کمی و آماری را مدام تکرار کند.این مهم در بلند مدت رضایت عموم را در پی خواهد داشت.





نوع مطلب :
برچسب ها : اقتصاد، سیاست داخلی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 مهر 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

یکی از انحرافات داعش تبلیغ جهاد نکاح است. این ابتذال از زمان جنایات این گروهک در سوریه تا به الان دیده و شنیده میشود.علاوه بر اجبار زنان و دختران به این امر، عده ای هم به اختیار به جهاد نکاح تن در داده اند. در اخبار میشنویم که عمده زنان و دخترانی که به داعش برای جهاد نکاح حاضر میشوند از کشورهای اروپایی هستند. درباره چرایی این موضوع هنوز هم پاسخ درستی گفته نشده است.اینکه چرا زنانی از سرزمین هایی که مهد تمدن و مدنیت هستند به سمت افراط گری گرایش پیدا میکنند. البته عده ای نقش شبکه های اجتماعی را بی دلیل نمیدانند. عموما هم کسانی که جذب این مرام میشوند افرادی ماجراجو و از طرفی از خانواده های از هم گسیخته هستند. در واقع ازدواج، انگیزه ای است که صدها تن از دختران غربی را به پیوستن به مبارزان بر می انگیزد. بسیاری از دختران چهارده یا پانزده ساله، به سوریه سفر می کنند تا با عناصر تکفیری ازدواج کنند و از آن ها فرزند به دنیا بیاورند؛ و به جامعه ای جنگجو ملحق شوند. این در حالی است که برخی از این دختران، ترجیح می دهند سلاح به دست گرفته و در جنگ هم شرکت کنند.پایگاه های اجتماعی، مهم ترین ابزار برای جلب این دخترها به شمار می روند. 10 درصد از زنان و دخترانی که اروپا را ترک می کنند، در پی پیوستن به جنگجویان تکفیری هستند. در این میان، زنان و دختران فرانسوی در درجه نخست هستند چرا که 25 درصد از زنانی که برای پیوستن به گروه های تکفیری اروپا را ترک کرده اند، تبعه فرانسه هستند. اکثر زنانی که خانه های خود در اروپا را برای یاری تکفیری ها رها می کنند، به یاری (برادران جهادگر) می اندیشند و به فکر بچه دار شدن هستند.سن دخترانی که به تکفیری ها در سوریه ملحق می شوند، بین 16 تا 24 سال است. اکثر این دختران، فارغ التحصیلانی هستند که در خانواده هایی مرفه بوده اند و همه امکانات آسایش و رسیدگی را در اختیار داشته اند.

آمار بالا حکایت از یک تناقض است. تناقضی که بین انسانیت و وحشی گری دست و پا میزند. اصلا هم بحث ایدئولوژی نیست. مگر نه این است که مولفه های دموکراسی خالی از هر گونه رفتار غیر بشری است و مگر نه اینکه کسانی که در این سرزمین ها زندگی میکنند عموما پرچم رهایی جهان را در دست داشته اند و دارند. پس چه شده/ نکند دموکراسی خواهان هم به تنگ آمده اند. یا ایستگاه اخر دموکراسی به جنگ و خونریزی زو انحراف و ابتذال ختم میشود؟ و یا اینکه همانطور که داعش دست پرورده اربابان دموکراسی خواه است سربازانش هم باید از همین سرزمین ها برای انجام اعمال کثیف آنها رخت سفر بندند. به واقع فقط عنصر ماجراجویی و هیجان نمیتواند نقش در ترویج و تحریک باورهای زنانی داشته باشد که به تکفیری ها می پیوندند. باید نوعی آنارشیسم ذهنی و یا واپس زدگی اجتماعی هم در این موضوع دخیل باشد. جایی که مردم از دروغ های دموکراسی به تنگ آمده اند. جایی که فکر میکنند کشتن تنها راه رهایی و رفتن به بهشت است. اصلا بهشت دموکراسی خواهان تبدیل به جهنم ابدی خواهد شد. پیوستن زنان غربی به تکفیری ها نوعی دهن کجی به باور دمکراسی است. آنجایی که همه راه ها به رادیکالیسم ختم خواهد شد حتما زمانی شعار حقوق بشر بر زبان همگان بوده است.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : سیاست خارجی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 مهر 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

پول را می­گیرد. می­گوید: خدا خیرت دهد. فروش سر صبحم است. ان شاء الله دستت خوب باشد کلی فروش کنم. به او می­گویم: راضی هستی از کارت؟ می­گوید: خدارا شکر. خوب است. خرجم را در می آورم.می­گویم: درآمدت چقدر است؟ می­گوید: بد نیست؛ حساب کنم روزی 200، 300 هزار هم می­توانم بفروشم. اکثرا چون خانمها مشتری ام هستند فروش می­کنم. گفتگوی من و او با آمدن یک مشتری و بحث و خرید و فروش آنها به پایان می­رسد. با خودم فکر می­کنم کار من با این خانم که در مترو دستفروشی می­کند چه فرقی داریم؟ اصلا کدام­یک شغل سخت­تری داریم؟ من که یک خبرنگارم و به زور ماهی 700 در می­آورم یا این خانم که چندین برابر من درآمد ماهانه می­تواند داشته باشد؟ هر دو امنیت شغلی نداریم.جالب است که مامورین هم کاری به اینها زیاد ندارند و مردم هم از اجناس آنها استقبال می­کنند. شاید در جامعه ما کم کم دستفروشی به یک شغل تبدیل شده است. هر چند تضمین و ثباتی ندارد. با این حال بی ثباتی جزء لاینفک تمامی کارها است. بحران اقتصادی، رکود و تورم بیش از حد چند سالیست که عده ای را مجبور کرده که به خیابان بیایند. قبلا در کنار پیاده روها بساط پهن می­کردند الان بر روی دست وشانه می­گیرند و فریاد می­زنند و فروش می­کنند. از همه اقشار هم می­توان لابه لای دستفروشان دید. جوان،پیر، معلول ، زن ، مرد و...

قدرت اقتصادی پایین و عدم توان پرداخت مالیات و از طرفی نان شب باعث شده که عده ای از 7 صبح تا 10 شب در زیرزمین دستفروشی کنند. این نشان می­دهد که هم تقاضا برای این بازار هست و هم محتاجین به پول این کار زیاد شده است.دولت هم هر چه سعی می­کند اینها را جمع کند باز ناتوان می­شود. از طرفی دستفروشی هر چند ممنوع و جرم محسوب می­شود با این حال دولت دست آنها را در روز بازار باز گذاشته که در آغاز بازگشایی مدارس دستفروشی کنند. این نشان می­دهد که علی رغم ممنوعیت این کار میان برهایی هم برای تعدیل قیمت­ها وجود دارد. اصلا مردم به باور خودشان از دستفروش بهتر می­توانند تخفیف بگیرند تا مغازه دار. این می­شود که خواه ناخواه در باور عموم به عنوان یک کار البته آن هم از نوع نامتعارف شناخته شده است. البته این پدیده عجیبی نیست. زمانی که بیکاری اوج بگیرد هر کس برای سیر کردن شکم خود و کسانش مجبور است به این دست کارها دست بزند. نمی­شود گفت زنگ خطر است ولی یک هشدار است.چرا که از لحظه ای که تجارت و خرید و فروش در خیابان و به دست دستفروشان بیافتد خیلی مسائل تهدید کننده پیش می­آید. از طرفی اکثر دستفروشان به خصوص در مترو با هم در ارتباط هستند. هر روز همدیگر را می­بینند و می­شناسند. این موضوع هم هشداری است. چرا که یکپارچگی آنها از بعد اقتصادی و امنیتی مسئله ساز می­شود؛ البته در آینده. با این حال آیا می­شود به دستفروشی به عنوان یک شغل نگاه کرد آن­هم از نوع پرزحمت و سخت؟ شاید به باور خیلی­ها جزء اشتغال کاذب است و اصلا شغل نیست. یک راه درآمد موقتی است.در واقع همین طور است. ولی گسترش آن روز به روز با وجود مشکلات اقتصادی نگاه مردم را به این مقوله عوض کرده است. تا جایی که وقتی از یکی­شان می­پرسم شغلت چیست؟ می­گوید: همین... دستفروشم.

در واقع در یک اقتصاد مریض باید هم دستفروشی و دلالی و.. به عنوان شغل محسوب شود. دستفروشی هم از آن دست کارهایی است که هیچ پشتوانه و امنیتی در بر ندارد. هیچ حمایت بیمه ای و اجتماعی هم ندارد. با این حال  قابل انکار هم نیست. چرا که در باور عموم پذیرفته شده است. در واقع میانبر ممنوعی است که به اقتصاد بیشتر ضربه میزند و از طرفی دستفروشان کسانی هستند که از رکود و تورم و گرانی ضربه خوردند و می­بینند و مجبورند برای لقمه ای نان خود را به آب و آتش بزنند.عجیب نیست اگر بگوییم دولت برای ساماندهی آنها و هدایت صحیح به بازار کار باید سیاستگذاری کند. اقتصاد که برای نان شب به خیابان بیاید زنگ خطر است. این را آن زن دستفروش به من نگفت. ولی من در لابه لای حرف هایش فهمیدم. فهمیدم که شاید هزار حرف و کنایه در روز می­شنود ولی باز مجبور است. فهمیدم که نان حلال او بهتر از فساد است. فهمیدم که اگر این زن را به کافی  شاپ و رستوران راه ندهند مجبور است به خیابان بیاید. او هم دوست دارد خانم باشد. خانه داری کند. بچه داری کند. کنار بچه اش باشد ولی مجبور است. فهمیدم که میخواهد دسترنج خودش را بخورد نه دزدی کند، نه فساد کند و نه چیز دیگر...او هم کار سختی دارد. دارد زندگی می­کند. برایش مهم نیست دیگران چه نگاهی دارند. زنانه برخورد نمی­کند. مردانه وار اجناسش را می­فروشد و سرش را بالا نگه می­دارد.






نوع مطلب :
برچسب ها : فقر،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 شهریور 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

هر روز که میگذرد از دوران گذار بیشتر گذر میکنیم. چه با توسعه چه بی توسعه ولی با سرعت.ناخودآگاه مجبور میشویم رنگ از سنت بیاندازیم. کمرنگ و کمرنگ تر کنیم یا کمرنگ تر ببینیم. رویدادهای پیرامون ما هم مدرن زده میشود. دیگر سخن از تقابل سنت و مدرنتیه هم نیست. رو به سوی فضای مدرنی است که سنت را خیلی وقت پیش ها به چالش کشیده است.این چالش ها علایمی هم دارد. شبیه گونه هایی که در قالب های اجتماعی، سیاسی و بالاخص فرهنگی روز به روز مشاهده میکنیم.عده ای عادت دارند یک پا در سنت بگذارند و یک پا در دنیای مدرن و مدام بصورت زیگزالکی انتقاد کنند که این خوب است و آن بد.عده ای هم در یک طرف هر کدام از این قلمروها می ایستند و بر آن قلمرو حمله میکنند. حقیقت است دیگر. دنیا مملو از جای پای هر دو دسته است. در همه چیز. غافل از اینکه بدانند در چه شرایط و چه زمانی زندگی میکنند. کدام عصر را بازیچه خود قرار میدهند و خود دست پروده کدام زمانه هستند. اینگونه میشود که خیلی از مسایل و شرایط نه تنها در حالت ابهام باقی می ماند بلکه خیلی ها هم سردرگم در خوب و بد هر چیز دست و پا میزنند. نظیر موضوعاتی چون حجاب؛ اینکه حجاب خوب است؟ بد است و یا سنتی است که در مواجه با دنیای مدرن که باید شکسته و نابود شود؟به واقع خیلی از موضوعات فرهنگی به ذات قابل حل نیستند چرا که گستره تعاریف آنها اجازه تصمیم گیری و تعمیم برای هر جامعه ای را نمی دهد. اینگونه میشود که لاینحل به معضل تبدیل میشوند.مقوله ازدواج نیز همین شرایط را دارد. یک موضوع فرهنگی اجتماعی که با عوض شدن شرایط و روزگار هسته خود را حفظ کرده ولی پوسته اش تغییر یافته است.در خبرها میشنویم که مثلا زنی با سگ خود ازدواج کرده است یا مردی با مرد دیگر یا زنی با زن دیگر. ذات قضیه ارتباط بین دو نفر برای رهایی از تنهایی است ولی ظاهر و پوسته نامتعارف آن در برابر سنت های ما مورد پذیرش نیست. علی رغم اینکه این موارد شاید در کشور دیگر با فرهنگ دیگر قابل پذیرش باشد. به نوعی تمامی سبک های وارداتی و غیر وارداتی به فرهنگ ما همین وضع دارند. با گذر زمان تعریف انسانها از زندگی و سبک های زندگی تغییر یافته است. افراد درگیرتر و ارتباطات ملموس انسانی علی رغم رشد تکنولوژی سخت تر شده است.احول پرسی ها مکانیکی شده و این سیر میرود تا روابط انسانها کمتر و کمتر شود. دغدغه معیشت افراد را کم حوصله تر کرده است. جامعه کم حوصله ما افسرده هم هست. شاید هم دلمرده شده باشد. اینگونه است که بسیاری تجرد را انتخاب میکنند. این سبک زندگی خاص جامعه مدرن است. بحران نیست. عده ای هم ممکن است زندگی با یک فرد دیگر بدون هیچ قراردادی را مدنظر دهند که در اصطلاح ازدواج سپید میگویند.اسم و اصطلاح جامعه شناختی آن مهم نیست. مهم شرایط انتخابی افراد است. درآمدهای کم و از طرفی خستگی افراد، فشار اقتصادی حاکم راه را برای قشر جوان آنچنان باز نکرده است که طبق سنت در بیست سالگی به عقد فردی دربیایند و مثلا همسر قانونی گزینند.در واقع شرایط بیرونی و از طرفی تغییر نگرش افراد به شیوه زندگی باعث شده است که هر کس آزادانه انتخاب کند که مثلا میخواهد سپید زندگی کند،تنها باشد، ازدواج شرعی کند و ...پس نمیتوانیم بگوییم این بحران است. با معضل سازی نمیتوانیم جلوی یک سری پدیده ها را بگیریم. اصلا تهاجم فرهنگی هم نیست.البته قابل قبول است که ازدواج سپید پوسته نامتعارفی از شکل یک ارتباط و سبک زندگی است و البته مشکلات آن برای پسران و بیشتر دختران و برای نسل آینده و مخاطرات جمعیتی و زادو ولد دور از نظر نیست ولی بحران هم تلقی نمیشود. چرا که هم تجرد نوعی سبک زندگی است و هم ارتباط دو انسان چه دختر چه پسر زیر یک سقف بدون هیچ قرارداد محضری یک سبک زندگی است. خواه ناخواه جامعه به این باور خواهد رسید. این چالش ها و بحث ها صرفا دوره گذاری است برای فهماندن آن به جامعه. سنت مورد احترام است و باید قبول کرد تغییرات در همه عرصه ها سریع تر از آنی است که ما جلویش را بگیریم. پس باید این شیوه زندگی را پذیرفت و فهمید و اگر آن را معضل میدانیم از زاویه دیگر به حل آن بپردازیم. بپذیریم که زندگی شیوه های مختلفی دارد.

*  در ماهنامه گزارش به چاپ رسید.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : فرهنگ،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 30 شهریور 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

 اینقدر دم از ازدواج میزنند که جوانان بجنبید ازدواج کنید نسلمان دارد منقرض می­شود. بچه بیاورید و از این طرف جوانان بیچاره دم از بی پولی و بیکاری می­زنند که ای وای خودمان را هم نمی­توانیم تامین کنیم چه رسد که ناخور اضافه هم بیاید. این می­شود که مسئولین عزیز برای ردگم کنی که همه مشکلات اقتصادی نیست و توکل به خدا بروید زیر یک سقف مدام آمار طلاق را بهانه می­کنند که مثلا زن و شوهر ها توقع شان از هم بالا رفته و اصلا جیب خالی شوهر عزیز چندان مهم نیست. مدام هم می­گویند اگر درست همسر انتخاب کنید خوشبخت می­شوید و چنان. بی مربوط هم نمی­گویند. گفته اند می­خواهند مراکز مشاوره و ازدواج استاندارد! هم درست کنند که همه یکجور مشاوره شوند. اینطو دیگر فرق مشاوره پیش از ازدواج، اقدس خانم همسایه با علی آقا بقال و مرکز مشاوره فلان! معلوم می­شود.اصلا اگر آمار طلاق بالا رفته فقط بخاطر همین مشاوره غیر استاندارد هست. حالا سایت های همسریابی را مجوز می­دهند آن جای خود! مهم این است که هم برای عده ای روانشناس و مددکار لیانسه بیکار ایجاد اشتغال می­شود و هم جیب آقا دامادها پیش پیشتر ازدواج خالی­تر می­شود. بسیار هم عالی! اصلا جوانان عزیز اصول چانه زنی و رایزنی پیش از ازدواج را بیشتر فرا می­گیرند. حالا پول ندارند و کار ندارند و اینها به درک... مهم مشاوره است.اصلا این داعشی­های از خدا بی­خبر اگر این سیستم پشتیبانی پیش از ازدواج و مرکز ازدواج استاندارد ما را می­دیدند این همه مشوق­های ازدواج به اعضای خود نمی­دادند. یک مفتی می­نشست موعظه می­کرد و بقیه در راه خدا ازدواج می­کردند. نیازی به منزل مسکونی، اثات منزل، مبلغ 1200 دلار هم نبود. مگر عقلشان کم است. برای هر شبه نظامی سوری 400دلار، شبه نظامی سوریه متاهل علاوه بر این مبلغ 100 دلار برای هر همسر و 50 دلار برای هر فرزند و برای متاهلان مسکن فراهم کنند. خلاصه نمردیم فرق ازدواج استاندارد و غیر استاندارد را هم فهمیدیم.کلا در همه چیز الگو هستیم. دیر زمانی نمی پاید که همگان پیش به سوی ازدواج استاندارد روانه می­شوند. پیش بسوی...

 





نوع مطلب :
برچسب ها : طنز،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 شهریور 1393 :: نویسنده : صفیه رضایی

این جنبش های آبکی هم معضلی شده است. ذهن عموم را که مشغول کرده هیچ، مسئولین هم در راستای خدمت رسانی به بشر و حمایت از بیماران همگی سطل به دست منتظر تبصره و مصوبه مانده­اند و بیانیه­های خود را صادر کرده اند. نظیر تعدادی از سازمان ها که پیام­های سرشار از آب و یخشان را در زیر می­خوانیم:

انجمن سینمای ایران: ما همگی سطل بدست هستیم و برای فتح شبکه های اجتماعی و خودنمایی و لوس بازی تلاش میکنیم.

 وزارت جهاد کشاورزی: به کشورها اعلام کردیم هر کدام یک سطل آب به ما بدهند. هم آبکی آبکی تفریحی میکنیم هم کشت و زرعمان رونق میگیرد و برای کشاورزان هم پر برکت است.

 صدا وسیما: آقا آب بریز... با توام جناب مجری آب بریز... از این برنامه ها که چیزی در نمی آید بلکه آب ببندیم بهش بیننده پیدا شود.

وزارت بهداشت: ما نگرانیم. نگران این مردم.وقتی با یک سطل آب میشود شاد شوند چرا ما آب رویشان نگیریم.

وزرات کار و امور اجتماعی:  چون حجم بیکاری بالا رفته فرصتی مناسب است جوانان عزیز  سرشان گرم آب بازی شود . اصلا فعالیت شیکی هم هست. سعی در اشاعه گفتمان آب بازی هستیم.

وزارت نفت: آب بیاور، نفت ببر!

 

وزارت صنعت، معدن: قراردادی با چین بسته ایم که حجم بالایی آفتابه وارد کنیم. چرا که جنبش آبکی مورد توجه نسل جوان قرار گرفته و ما در راستای اهداف ملت تلاش میکنیم.

وزارت مسکن: ما از این جنبش حمایت میکنیم. جوانان را خانه دار که نکردیم. پس انداز هم نمی توانند بکنند. بلکه سرشان گرم شود کمتر به فکر خانه های خالی بیافتند.

آبفای تهران: آقا بحران کم آبی است. کم آب بریزید. به جایش یک مشت خاک بر سر کنید لطفا.

شهرداری: آقایان... خانمها.. جدا جدا سطل بگیرید دست. خانم اینور. آقا شما اونور.. حالا آبو بریزید اونجا که سوخت..

و.... البته تعدادی سازمان ها و ارگان ها در حمایت از این طرح خداپسندانه و پولساز سخن ها گفته اند. قرار است تمامی خیران هم از این به بعد فقط سطل بخرند و آب یخ بر سر بریزنند. خدا را شکر که تا سال 2040 هم وقت داریم. دولت فخیمه روسیه هم قرار است آب به ما بدهد، هم از تشنگی نمی­میریم و هم به فعالیت­های انسان دوستانه مان ادامه دهیم. همه چیز نزد ما است و بس...پس...

 





نوع مطلب :
برچسب ها : طنز،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 11 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...